Informal stringlengths 5 4.1k | Formal stringlengths 3 4.91k |
|---|---|
طرف شصت رو رد کرده ببینید مخ چه دافی رو زده
شما دهه شصتی ها که هنوز کلی فرصت پیش روتون دارید!
[ستاد بازسازی روحیه دهه شصتی های بیچاره و تنها] | او از شصتسالگی عبور کرده است؛ ببینید با چه فرد جوانی وارد رابطه شده است.
شما متولدین دههٔ شصت هنوز فرصتهای بسیاری پیشِ رو دارید!
[ستاد بازسازی روحیهٔ متولدین دههٔ شصتِ بیچاره و تنها] |
یه آبدارچی داشتیم معتاد بود، واسه پول هر کاری بهش میگفتی انجام میداد.
از در آوردن گوشی همکاران از چاه توالت گرفته تا تمیز کردن خونههاشون، تمیز کردن انباری ها و...
چون معتاد و بی جون و بی سر و زبون بود گاهی حقش رو هم کمتر میدادن، اونم هیچی نمیگفت و سر به زیر میرفت.
یه بار ازش پرسیدم: فلانی آخه چرا واسه پول تن به هر ... | آبدارچیای داشتیم که به اعتیاد گرفتار بود و برای بهدستآوردن پول، هر کاری از او میخواستند انجام میداد؛ از بیرون آوردن تلفن همراه همکاران از چاه توالت گرفته تا تمیز کردن خانهها و انباریهایشان.
چون فردی معتاد، ناتوان و کمحرف بود، گاهی حق و دستمزدش را نیز کمتر پرداخت میکردند. او هم اعتراضی نمیکرد و سر به زیر میا... |
چرا یه بازی باید اینقد براتون مهم باشه که دوستی های چند سالتون رو خدشه دار کنه؟ واقعا درکتون نمیکنم
[چاقو را در پهلوی دوست خود فرو میکند] | چرا باید یک بازی تا این اندازه برایتان اهمیت داشته باشد که دوستیهای چندسالهتان را خدشهدار کند؟ واقعاً شما را درک نمیکنم.
[چاقو را در پهلوی دوست خود فرو میکند] |
نوید محمد زاده اگه خیلی ناراحته خودشم میتونه بره برای فیلما یه معتاد دیگه پیدا میکنیم. | اگر نوید محمدزاده ناراضی است، میتواند کنارهگیری کند؛ برای فیلمها نیز بازیگر دیگری در نقش معتاد پیدا خواهیم کرد. |
داشتم تو گوشیم دنبال عکس یه لیپ گلاس میگشتم بخرمش، عمویی فروشنده با استرس گفت حالا انقدر میگردی و وقتتو گرفتم امیدوارم داشته باشمش
کی وقتمو گرفته عزیزم آخه وا | داشتم در تلفن همراهم به دنبال تصویر یک لیپگلاس میگشتم تا آن را خریداری کنم. فروشنده با نگرانی گفت: «اینقدر جستوجو میکنید و وقتتان را میگیرم؛ امیدوارم موجودش داشته باشم.»
عزیزم، چه کسی وقت مرا گرفته است؟ اصلاً اینطور نیست. |
با پدیده جدیدی مواجه شدم
که دختر باید نصف هزینه مشاوره و آزمایش خون و عقد و عروسی رو بده جهیزیه هم بخره و داماد نه خونه داشته باشه نه ماشین نه حتی شغل ثابت نه پس انداز | با پدیدهای جدید مواجه شدهام؛ اینکه دختر باید نیمی از هزینههای مشاوره، آزمایش خون، عقد و مراسم عروسی را پرداخت کند و جهیزیه نیز تهیه کند، در حالی که داماد نه خانهای دارد، نه خودرو، نه شغل ثابتی و نه حتی پساندازی. |
یه وقتهایی میفهمی فصلی از زندگیت تموم شده، اما نمیخوای بپذیری. میدونی که دیگه جواب نمیده و باید پرونده رو بست، ولی نمیتونی. آخرش مثل سرمای آخر پاییز، باید عوضشدن فصل رو بپذیری و بری دنبال کارت؛ چون طبیعت زندگی همینه. چون دنیا بالاخره کار خودش رو میکنه. | گاهی درمییابید که فصلی از زندگیتان به پایان رسیده است، اما نمیخواهید آن را بپذیرید. میدانید که دیگر نتیجهای ندارد و باید این پرونده را مختومه کنید، اما توان انجامش را ندارید. در نهایت، همانند سرمای پایان پاییز، ناگزیر باید تغییر فصل را بپذیرید و به مسیر خود ادامه دهید؛ زیرا طبیعت زندگی چنین است و جهان، در نهایت، م... |
من نمیدونم ایتالیا به یه سری باسننشور چی باید بده که راضی بشن، آزادی، دانشگاه رایگان، پول تو جیبی، غذا؟؟؟؟ یه کلمه زبونشو یاد نگرفتی با انگلیسی شخمیت راحت اومدی بدون اینکه دوسال تو صف ویزا باشی، بتمرگ درستو بخون دیگه | نمیدانم ایتالیا باید چه امتیازاتی به برخی افراد بدهد تا رضایتشان جلب شود؛ آزادی، دانشگاه رایگان، کمکهزینهٔ مالی، غذا یا موارد دیگر؟ حتی یک کلمه از زبان ایتالیایی را هم یاد نگرفتهای و با تکیه بر انگلیسیِ ضعیفت بهراحتی آمدهای، بدون اینکه دو سال در صف دریافت ویزا بمانی. حالا بهتر است بنشینی و درست درس بخوانی. |
خونه تنها بودم تو دستشویی سوسک اومد. طلا رو انداختم داخل در رو بستم که بکشتش. سر و صدا که خوابید گفتم خب دیگه کشت سوسکه رو. در رو باز کردم طلا سوسک تو دهن اومد بیرون ولش کرد وسط پذیرایی | تنها در خانه بودم که در دستشویی سوسکی ظاهر شد. طلا را داخل دستشویی فرستادم و در را بستم تا سوسک را بکشد. وقتی سر و صدا قطع شد، با خودم گفتم حتماً سوسک را کشته است. در را باز کردم، اما طلا در حالی که سوسک در دهانش بود بیرون آمد و آن را وسط پذیرایی رها کرد. |
این تصویر از درگیریها در پاریس در خیلی از رسانه ها پخش شد !
تصویر جوریه انگار کل خیابون اصلی رو اتیش زدن. و امروز عکاس یه خبرگزاری که از دور عکس گرفته بود عکس اصلی رو منتشر کرد تا بدونید رسانه ها چجوری میتونن با ذهن شما بازی کنن !! | این تصویر از درگیریها در پاریس، در بسیاری از رسانهها منتشر شد.
تصویر بهگونهای است که گویی تمام خیابان اصلی به آتش کشیده شده است. اما امروز، عکاس یکی از خبرگزاریها که از فاصلهای دور عکاسی کرده بود، تصویر اصلی را منتشر کرد تا نشان دهد رسانهها چگونه میتوانند افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهند. |
بدترین تجربه من [بعد از مهاجرت] وقتی بود که رسیدم فرودگاه ایران، یه اب معدنی و یه کیک کوچولو و یه چایی خریدم، صد هزار تومن دادم به آقاهه و خیلی کول و جنتلوومنطور گفتم: بقیهش هم برای خودتون و با صدای بلند تو دلم مناعت طبع و سخاوتمندیم رو تحسین کردم که اقا گفتن: خانوم سیتومن دیگه باید بدی! | بدترین تجربهام پس از مهاجرت زمانی بود که به فرودگاه ایران رسیدم. یک بطری آب معدنی، یک کیک کوچک و یک چای خریدم و صد هزار تومان به فروشنده دادم. سپس، بسیار خونسرد و با لحنی مؤدبانه گفتم: «باقیمانده برای خودتان.» در دل، از مناعت طبع و سخاوتمندی خودم تمجید میکردم که فروشنده گفت: «خانم، سی تومان دیگر باید پرداخت کنید!» |
داشتم واسه امتحانا تو خونه تقلب مینوشتم، خواهرم به مامانم به شوخی گفت: ببین داره چیکار میکنه؟ تقلب مینویسه!
مامانم موند چی بگه، اومد تقلبو پاره کرد و گفت: خجالت بکش ما تو این خونه نماز میخونیم | داشتم در خانه برای امتحانها تقلب مینوشتم که خواهرم به شوخی به مادرم گفت: «ببینید چه کار میکند؛ دارد تقلب مینویسد!»
مادرم نمیدانست چه بگوید؛ جلو آمد، تقلب را پاره کرد و گفت: «خجالت بکش! ما در این خانه نماز میخوانیم.» |
دوستان دادگاه دپ و هرد، بیشتر از اینکه دادگاه بین دپ و هرد باشه، دادگاهی بین مردان قربانی خشونت خانگی و فمینیست افراطیه که بهجای برابری، دارن در جهت برتری زنان حرکت میکنن. اگه زن و مرد باهم برابرن و مدارک ثابت میکنه هردو همدیگه رو زدن، چرا باید یکی بایکوت شه و دیگری ادامه بده؟ | دوستان، دادگاه دپ و هرد بیش از آنکه صرفاً به اختلاف میان این دو نفر مربوط باشد، به تقابل میان مردان قربانی خشونت خانگی و فمینیستهای افراطی تبدیل شده است؛ افرادی که بهجای برابری، در جهت برتری زنان حرکت میکنند. اگر زن و مرد برابرند و مدارک نشان میدهد که هر دو به یکدیگر آسیب رساندهاند، چرا باید یکی بایکوت شود و دیگری... |
موقع خواب پسرک یهو زده زیر گریه میگه دلم میخواد همین الان برگردیم خونه قبلیمون تو ایران.
رفتم پیشش ناز و نوازشش کردم بهش میگم دلت واسه مامان جون تنگ شده؟ میگه نه واسه وسایل بازیم تنگ شده.
گفتم کدوم وسایلت؟ یکم فکر کرد چیزی یادش نیومد و معلوم شد واسه اون دوران دلش تنگ شده:((( | هنگام خواب، پسرک ناگهان شروع به گریه کرد و گفت: «دلم میخواهد همین الان به خانهٔ قبلیمان در ایران برگردیم.»
کنارش رفتم و با محبت آرامش کردم. از او پرسیدم: «دلت برای مادربزرگ تنگ شده است؟» پاسخ داد: «نه، دلم برای وسایل بازیام تنگ شده است.»
پرسیدم: «کدامیک از وسایلت؟» کمی فکر کرد، اما چیزی به خاطرش نیامد. آنگاه مشخ... |
اگه دیدید یه پسر/دختری زل زده به صفحه چت و هی ریز ریز میخنده بدونید اون چت، حاوی مقادیر زیادی فساده. | اگر دیدید پسری یا دختری خیره به صفحهٔ گفتوگو نگاه میکند و پیدرپی لبخند میزند، بدانید که آن گفتوگو حاوی مطالب فاسد بسیاری است. |
اگه استاد ازتون تقلب گرفت سعی کنید مثل این دوست خوبمون استاد رو قانع کنید | اگر استاد متوجه تقلب شما شد، تلاش کنید مانند این دوست خوبمان او را قانع کنید. |
هنوز لباس های تابستونی توی قسمت سیو اینستام رو نخریدم که امروز اولین سیو پاییزه رو انجام دادم بریم تا زمستون | هنوز لباسهای تابستانیِ موجود در بخش ذخیرهشدههای اینستاگرامم را خریداری نکردهام، اما امروز اولین لباس پاییزی را ذخیره کردم؛ تا زمستان پیش میرویم. |
دوست من رفته بود دیت، اونم به قصد ازدواج! پسره پیشنهاد داده بریم رستوران، خودش برده گرون ترین رستوران شهر، موقع سفارش به دختره گفته اول شما بفرمایید، بعد خودش هیچی سفارش نداده، دوستم گفته چرا؟ گفته مامانم شام گذاشته خونه منتظرمه
یعنی پسرا تا لحظه اخر میتونن ادمو سورپرایز کنن | دوستم برای آشنایی با هدف ازدواج به یک قرار رفت. پسر پیشنهاد داد به رستوران بروند و او را به گرانترین رستوران شهر برد. هنگام سفارش، به دوستم گفت: «ابتدا شما سفارش دهید.» اما خودش چیزی سفارش نداد. وقتی دوستم دلیلش را پرسید، پاسخ داد: «مادرم در خانه شام آماده کرده و منتظر من است.»
بهراستی که بعضی پسرها تا آخرین لحظه می... |
اگه هیچوقت بیپولی نکشیدید که هیچ، اگه کشیدید سعی کنید یادتون نره ده هزار تومن نداشتن چه شکلیه، موقع رفت و آمد با آدما اینا رو یادتون نره، مثلا نگید داری میای فلان چیز رو بخر و یادتون بره باهاش حساب کنید، یا اصلا شاید نتونه همون موقع هم بخره
این حس و لحظه رو برای هیچکس رقم نزنید
اگه خیلی نزدیکید و میدونید داره که هیچ... | اگر هرگز تنگنای مالی را تجربه نکردهاید، مسئلهای نیست؛ اما اگر چنین شرایطی را تجربه کردهاید، تلاش کنید فراموش نکنید نداشتن ده هزار تومان چه حسی دارد. هنگام معاشرت با دیگران این موضوع را به خاطر داشته باشید؛ برای مثال، از کسی نخواهید هنگام آمدن چیزی بخرد و سپس هزینه آن را در نظر نگیرید. شاید او همان لحظه توان خرید آن ... |
مادرم چند روزه گیر داده ریشم رو بزنم
پرسیدم چرا؟
گفت: بهت نمیاد !!
گفتم: نه واقعا چرااا؟؟
گفت: اون تار های سفید رو میبینم غصه میخورم | مادرم چند روزی است اصرار دارد ریشم را بتراشم.
پرسیدم: «چرا؟»
گفت: «به تو نمیآید!»
گفتم: «نه، واقعاً چرا؟»
گفت: «وقتی آن تارهای سفید را میبینم، ناراحت میشوم.» |
شادی یه بچه ترک بعد از اینکه اولین وظیفه اش(تنهایی نان خریدن) رو با موفقیت انجام داده | شادیِ یک کودک تُرک پس از آنکه نخستین وظیفهاش، یعنی خریدن نان بهتنهایی، را با موفقیت انجام داده است. |
دیدی وقتی تو خیابون یکی داره کتک میخوره کلی ادم وایسادن دارن نگاه میکنن! یا وقتی تصادف شده همه ترمز کردن که ببینن چیشده!! اگه خیلی دلشون بسوزه میگن: آخی طفلکی!! و بعد از کنارت میگذرن
توی زندگی هممون از این آدما پره که فقط تماشاگرند
حذف کنید، آدمای تماشاگر زندگیتونو حذف کنید | دیدهاید وقتی فردی در خیابان مورد ضربوشتم قرار میگیرد، عده زیادی میایستند و تماشا میکنند؟ یا هنگام وقوع تصادف، همه توقف میکنند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است؟ اگر بسیار متأثر شوند، میگویند: «آخی، بیچاره!» و سپس به راه خود ادامه میدهند.
زندگی همه ما نیز پر از افرادی است که تنها تماشاگرند.
افراد تماشاگر زندگیتا... |
مامانم دو سه روزی با بابام قهر بود تا این که امروز صبح یکم با هم حرف زدن. اومده پیشم میگه به بابات بگو پول بزنه بریم فلان چیز رو بگیریم. گفتم: "وا چرا خودت نمیگی؟" برگشته میگه نه. هنوز اونقدر باهاش صمیمی نشدم. :))))) | مادرم دو سه روزی با پدرم قهر بود تا اینکه امروز صبح کمی با یکدیگر صحبت کردند. سپس نزد من آمد و گفت: «به پدرت بگو مقداری پول واریز کند تا برویم فلان چیز را بخریم.» گفتم: «چرا خودت نمیگویی؟» پاسخ داد: «نه، هنوز آنقدر با او صمیمی نشدهام.» :))))) |
آهو چون چشاش درشته خوشگل و خوش هیکله یه امام میفرستن ضامنش بشه ولی گوسفندو میفرستن سرشو ببرن
میخوام بگم اگه داف نباشی خداهم نمیخوادت | آهو چون چشمان درشت و اندام زیبایی دارد، امامی را میفرستند تا ضامنش شود؛ اما گوسفند را برای ذبح میفرستند.
میخواهم بگویم اگر زن زیبایی نباشی، حتی خداوند نیز تو را نمیخواهد. |
یه بارم تو کتابفروشی بودیم یه دختری اومد گفت: کتابی بدید که با رنگ این لباسم ست باشه. چند روز بعد عکسش رو تو اینستا دیدم(((: | یکبار هم در کتابفروشی بودیم که دختری آمد و گفت: «کتابی به من بدهید که با رنگ لباسم هماهنگ باشد.» چند روز بعد، عکسش را در اینستاگرام دیدم. (((: |
فامیلمون برای چندمین بار به طعنه بهم گفت:
" یه بچه بیار دیگه، دیر میشه هاااا "
منم برای اولین بار بهش جواب دادم
عزیزم نمیدونستم رو یارانهی بچه منم حساب کردی، وگرنه زودتر یه کاری برات میکردم ://// | یکی از بستگانم برای چندمین بار با کنایه به من گفت:
«بالاخره یک فرزند بیاور؛ دیر میشود!»
من نیز برای نخستین بار پاسخ دادم:
«عزیزم، نمیدانستم روی یارانهٔ فرزند من هم حساب کردهای؛ وگرنه زودتر اقدامی برایت میکردم.» |
یه بارم دربی رفته بودم استادیوم؛
یهو همه گفتن ما گل میخوایم یالا
سریع زنگ زدم ساقی محلهمون که گل میفروشه گفتم پاشو بیا کاسبی تو اینجاست | یکبار هم برای تماشای دربی به ورزشگاه رفته بودم. ناگهان همه شروع کردند به گفتن: «ما گل میخواهیم، زود باشید!» من هم سریع با فروشندهٔ مواد مخدر محلهمان تماس گرفتم و گفتم: «بلند شو بیا؛ جای کسبوکارت اینجاست.» |
مامان بابام تصمیم گرفتن خونه رو عوض کنن و برام زیاد خوشایند نیست سری بعدی که میرم ایران، احتمالا میرم خونهای که دیگه هیچیش به من ارتباطی نداره:(((( | والدینم تصمیم گرفتهاند خانه را تغییر دهند و این موضوع برایم چندان خوشایند نیست. دفعهٔ بعدی که به ایران بروم، احتمالاً به خانهای خواهم رفت که دیگر هیچ ارتباطی با من ندارد. :(((( |
ولی اگه تتلو رو تایید صلاحیت کنن باید مناظره های انتخاباتی رو دوازده شب به بعد برگزار کنن که بچه ها خواب باشن :))))))) | اما اگر تتلو را تأیید صلاحیت کنند، باید مناظرههای انتخاباتی را پس از ساعت دوازده شب برگزار کنند تا کودکان خواب باشند. :))))) |
نقش ماشین رو در استحکام رابطه فقط ما پسرایی که تموم عمرمون رو پیاده قدم زدیم میدونیم و بس | نقش خودرو را در استحکام روابط، تنها ما پسرانی که تمام عمر خود را پیادهروی کردهایم، بهخوبی درک میکنیم. |
داداشم سر صبح زنگ زده میگه تو که میخوای از اینجا بری یه چی برات فرستادم که با شرایطت اوکیه
فقط سریع برو پیگیری کن تا تایمش تموم نشده
به زور فیلترشکن وصل کردم رفتم دایرکتمو چک کردم دیدم اینه | برادرم صبح زود تماس گرفت و گفت: «از آنجا که قصد داری از اینجا بروی، مطلبی برایت فرستادهام که با شرایطت مطابقت دارد. فقط سریع پیگیری کن تا مهلتش تمام نشده باشد.»
با زحمت و استفاده از فیلترشکن متصل شدم و پیامهای خصوصیام را بررسی کردم؛ دیدم همین است. |
پسرعموم وقتی ازدواج کرد پا شدن از روستا رفتن تهران و وقتی عیددیدنی همو دیدیم خانومش پرسید شما کجا زندگی میکنید؟ گفتیم پرند.
بعد با یه حالت غرورآمیزی گفت آها، آخه ما خود تهرانیم :)))
حالا بعد از چند سال که اومدیم آمریکا دیدم تازه تو اینستا فالوم کرده | وقتی پسرعمویم ازدواج کرد، از روستا به تهران مهاجرت کردند. در دیدوبازدید عید، همسرش از ما پرسید کجا زندگی میکنیم. گفتیم: «پرند.»
سپس با حالتی مغرورانه گفت: «آها، ما خودِ تهران زندگی میکنیم!»
حالا پس از چند سال که به آمریکا مهاجرت کردهایم، متوجه شدم تازه در اینستاگرام ما را دنبال کرده است. |
پس چرا زشت بودن مد نمیشه؟
بابا بذارید ما بدبخت بیچارهها هم یه خودی نشون بدیم. | پس چرا زشت بودن مُد نمیشود؟
لطفاً اجازه دهید ما بدبختها و بیچارهها نیز خودی نشان دهیم. |
نیروی کار پسر میخوان مودب خوش تیپ کاربلد سربازی رفته روابط عمومی بالا ده ساعت کار حقوق چقدر میدن حالا؟ دو تومن
نیرو کار دختر
چهار ساعت کار ماهی سه تومن
چرا آخه؟! | به نیروی کار آقا نیاز است؛ فردی مؤدب، خوشپوش، ماهر، دارای سابقه خدمت سربازی و روابط عمومی بالا، با ۱۰ ساعت کار روزانه. حقوق پیشنهادی چقدر است؟ در حال حاضر دو میلیون تومان.
برای نیروی کار خانم، چهار ساعت کار روزانه و حقوق ماهانه سه میلیون تومان در نظر گرفته شده است. دلیل این تفاوت چیست؟ |
من اگه زود سین میکنم بیکار نیستم، آخه اگه همون لحظه که نوتیفش میاد جواب ندم شیش ماه بعد یادم میوفته | اگر سریع پیام را میبینم، به این معنا نیست که بیکارم؛ چون اگر همان لحظه که اعلان آن دریافت میشود پاسخ ندهم، ممکن است شش ماه بعد یادم بیفتد. |
اگه تو یه جاده خلوت تخم مرغ زدن به شیشه ماشینتون اصلا برف پاک کن نزنید | اگر در جادهای خلوت، تخممرغی به شیشهٔ خودروی شما برخورد کرد، بههیچوجه از برفپاککن استفاده نکنید. |
این فیلم نیست؛ یه سرقت واقعیه!
سارقا تو ایتالیا با بستن بزرگراه و انفجار خودروی زرهی حمل پول، یکی از جسورانهترین سرقتهای سال رو رقم زدن. صحنهای که بیشتر شبیه هالیووده تا دنیای واقعی. | این فیلم نیست؛ یک سرقت واقعی است!
سارقان در ایتالیا با مسدود کردن بزرگراه و منفجر کردن خودروی زرهی حمل پول، یکی از جسورانهترین سرقتهای سال را رقم زدند؛ صحنهای که بیشتر به فیلمهای هالیوودی شباهت دارد تا دنیای واقعی. |
باز تیزر شبکه دو میگیم یه فاز اساطیری و یه خلاقیتی توش بوده،
تیزر برنامه کودک شبکه یک انگار یه منت سر بچه ها میذاشت واسه کارتون پخش کردن
وسطش هم چند تا کودک در حال خرحمالی نشون میده که بچه ها بفهمن کارتون زیاد ببینن دهنشون سرویسه | باز هم میگوییم که تیزر شبکهٔ دو حالوهوایی اسطورهای و خلاقانه داشت.
تیزر برنامهٔ کودک شبکهٔ یک نیز گویی بهخاطر پخش کارتون، بر سر کودکان منت میگذاشت. در میان آن، چند کودک مشغول انجام کارهای دشوار نشان داده میشدند تا کودکان تصور کنند که تماشای زیاد کارتون برایشان پیامدهای ناخوشایندی دارد. |
توهین میکنید، تهمت میزنید، جاج میکنید، از درد و دل آدم سواستفاده میکنید، آدم رو تخریب شخصیتی میکنید، برچسب میزنید، هرکاری ازتون خواستن نکنید میکنید و رازدار هم نیستید! بعد یه کلمه که جواب همهی اینکارهاتون رو میدیم ما میشیم آدم بده!!؟ | توهین میکنید، تهمت میزنید، قضاوت میکنید، از دردِدل افراد سوءاستفاده میکنید، شخصیتشان را تخریب میکنید، به آنها برچسب میزنید، هر کاری را که از شما خواسته میشود انجام میدهید و رازدار هم نیستید! سپس، وقتی ما تنها با یک کلمه به تمام این رفتارها پاسخ میدهیم، خودمان بهعنوان فرد مقصر شناخته میشویم؟ |
دیور اگه یه قسمت از بامداد خمار رو دیده بود، الان داشت دنبال شماره منصورخان میگشت | اگر دیور بخشی از «بامداد خمار» را دیده بود، اکنون به دنبال شمارهٔ منصورخان میگشت. |
یه خانمی امروز برای اولین بار اومده بود برای کارای خونه، آخراش جدی گفت: توروخدا زودتر بگو جای این ظرفا کجاس من فرار کنم از این دیوونهخونه. | خانمی امروز برای نخستین بار برای انجام امور منزل آمده بود. در پایان، با جدیت گفت: «خواهش میکنم هرچه زودتر بگویید جای این ظروف کجاست تا بتوانم از این خانهٔ دیوانه فرار کنم.» |
این متن رو دیدم یادم افتاد که یه دختره با دوست پسرش بیرون بودن، دختره جلوتر از پسره راه میرفت، یکی به دختره متلک گفته بود، بعد یهو دیده بود این پسر پشت سریه دوست پسر اینه، برگشته بود به پسره گفته بود اقا شرمنده نمیدونستم با شماست!!!
از دختره معذرت نخواست هااا از دوست پسرش معذرت خواست | با دیدن این متن به یاد ماجرایی افتادم: دختری همراه دوستپسرش بیرون بود و کمی جلوتر از او حرکت میکرد. فردی به دختر متلک انداخته بود، اما وقتی متوجه شد مردی که پشت سر اوست، دوستپسر دختر است، به او گفت: «آقا، شرمندهام؛ نمیدانستم ایشان همراه شماست!»
او از دختر عذرخواهی نکرد؛ بلکه از دوستپسرش عذر خواست. |
ولی رامتین سلیمان زاده تمام تصوراتم از یه رامتین رو بهم ریخت، رامتینا مگه نباید بدمینتون بازی کنن؟ | اما رامتین سلیمانزاده تمام تصوراتم دربارهٔ فردی به نام رامتین را برهم زد؛ مگر رامتینها نباید بدمینتون بازی کنند؟ |
رفتم پیش یه دختره تتو بزنم وارد که شدم انقد دختره خوشگل بود که دست و پامو گم کرده بودم، وسط کار یهو نگام کرد گفت ای وای اینجاش بد شد، منم هول کردم برگشتم گفتم عیب نداره چیزی که زیاده دست و پاست:))))))))))))))))) | به یک دختر جوان مراجعه کردم تا برایم تتو بزند. وقتی وارد شدم، آنقدر زیبا بود که کاملاً دستوپایم را گم کردم. در حین کار، ناگهان به من نگاه کرد و گفت: «ای وای، این قسمت خوب از کار درآمد.» من هم دستپاچه شدم و پاسخ دادم: «اشکالی ندارد؛ چیزی که زیاد است، دستوپاست!» |
حجم و سرعت اتفاقا از چیزی که مغز انسان براش تکامل پیدا کرده خیلی بیشتر شده. تو ذهنم فعلا یه لوگو داره میچرخه و یه اهنگ ملایم پخش میشه. | حجم و سرعت رویدادها از میزانی که مغز انسان برای پردازش آن تکامل یافته، بسیار بیشتر شده است. در حال حاضر، تصویری از یک لوگو در ذهنم در حال چرخش است و موسیقی ملایمی پخش میشود. |
خدایا هر از چند گاهی یه چیز خوب، هر چند خیلی کوچیک هم به ما بندههات عطا بفرما تا حداقل یادت نره یه همچین آپشنی هم داری | خدایا، هر از گاهی چیز خوبی، هرچند کوچک، به ما بندگانت عطا فرما تا دستکم فراموش نکنی که چنین امکانی نیز داری. |
یه ضرب المثل خارجکی هست که می گه، عشق و فاصله، مثل آتیش و بادن ...
باد، شعله کوچیک رو خاموش و آتیش واقعی رو شعله ور می کنه.
دست از یادآوری خودت بردار عزیزک بی پناهم :) فوت کن این شمعو برو سال بعد | ضربالمثلی خارجی وجود دارد که میگوید: عشق و فاصله مانند آتش و باد هستند؛ باد، شعلهای کوچک را خاموش میکند و آتشی واقعی را شعلهورتر میسازد.
دست از یادآوری خودت بردار، عزیز بیپناهم. این شمع را خاموش کن و تا سال آینده برو. |
الان ینی اینا رفتن جلو مجلس تجمع کردن که یکی بیاد توضیح بده چرا بازیکناشون قلیونی و سیگاری و فلانن و تیم رو به هیچیشون حساب نمیکنن و بابت این موضوع معذرت خواهی کنن؟ | یعنی این افراد مقابل مجلس تجمع کردهاند تا مسئولان توضیح دهند چرا بازیکنانشان قلیان میکشند، سیگار میکشند و رفتارهای مشابهی دارند، چرا تیم را جدی نمیگیرند و بابت این موضوع عذرخواهی کنند؟ |
داداش آروم باش، والا انقدر استرس خوب نیست برات:))))) | لطفاً آرام باشید؛ واقعاً اینهمه استرس برایتان خوب نیست. |
باز یکی گفت برای افسردگی راهکار بدین، همه گفتن برو ورزش کن، راه برو، خرید برو!
به خدا اگه تو زندگیتون یه آدم افسرده رو از نزدیک دیدهباشین. | باز هم فردی درخواست راهکارهایی برای مقابله با افسردگی کرد و همه توصیه کردند ورزش کند، پیادهروی برود یا به خرید بپردازد!
به خدا اگر در زندگیتان حتی یک فرد مبتلا به افسردگی را از نزدیک دیده باشید، چنین توصیههایی نمیکنید. |
زنه تنهایی میره شیمی درمانی میاد هیچی نمیگه، بعد شما تنهایی میرید کافه، تنهایی میرید دکتر یه سرم نمکی میزنید میاید اینجا میگید وای تنهایی رفتم!
والا بخدا اینا لوس بازیه نه قوی بودن
بارها گفتم هروقت حس کردی تنهایی بدبختی بی پولی برو یه سر بیمارستان بزن
اون وقت قدر زندگیتو میدونی
ی سرم زدی دیگه | او بهتنهایی برای شیمیدرمانی میرود و بازمیگردد، بدون آنکه چیزی بگوید؛ اما شما بهتنهایی به کافه یا نزد پزشک میروید، سرم نمکی دریافت میکنید و سپس میگویید: «وای، تنها رفتم!»
به خدا، اینها لوسبازی است، نه نشانهٔ قوی بودن. بارها گفتهام هرگاه احساس کردی تنها، بدبخت یا بیپولی، سری به بیمارستان بزن؛ آنوقت قدر زند... |
اخر شب رفتم اشغالها رو بذارم جلوی در، دیدم یه پسر و دختر تازه بالغ با ظاهر فشن جلوی در یواشکی بین ماشینها ایستادند و دختره به پسره میگه منو پسندیدی؟
پسره هم میگه این قراره اوله وفعلا بدم نیومده.
حقیقتا انگار نسل جدید برای خودشون ارزشی قائل نیستند و بعدا بابتش بدجوری ضربه میخورند | دیشب، هنگام قرار دادن زبالهها در مقابل در، متوجه شدم پسر و دختری جوان با ظاهری مدرن، بهطور پنهانی میان خودروها ایستادهاند. دختر از پسر پرسید: «آیا مرا پسندیدی؟» و پسر پاسخ داد: «این نخستین قرار است و فعلاً از تو بدم نیامده است.»
واقعاً به نظر میرسد برخی از افراد نسل جدید برای خود ارزش چندانی قائل نیستند و ممکن است... |
دل رو به کسی بسپارید که اصول اولیهی امانتداری رو بلد باشه. | دل خود را به کسی بسپارید که اصول اولیهٔ امانتداری را بداند. |
هرچی بیشتر میرم جلو، بیشتر متوجه میشم که برد واقعی با اوناییه که یاد گرفتن و تمرین کردن از چیزهای کوچیک زندگیشون لذت ببرن و براش ذوق کنن: از هوای آفتابی، از ابرای تو آسمون، از یه پیادهروی ساده با یه دوست قدیمی، از یه لیوان چای داغ، از خرید میوه تازه و بوی خاک بعد از بارون… | هرچه بیشتر پیش میروم، بیشتر درمییابم که برندهٔ واقعی کسانی هستند که آموختهاند از چیزهای کوچک زندگی لذت ببرند و برایشان شوق داشته باشند؛ از هوای آفتابی، ابرهای آسمان، پیادهروی ساده با دوستی قدیمی، یک فنجان چای داغ، خرید میوهٔ تازه و بوی خاک پس از باران. |
پسر ماشین باز واقعا عجیبه
داری آهنگ گوش میدی یهو آهنگو قطع میکنه میگه یه صدایی نمیاد؟ از کاربراتورشه یه دقیقه نگه دار | پسرِ ماشینباز واقعاً عجیب است؛ در حال گوش دادن به موسیقی هستی که ناگهان آن را قطع میکند و میگوید: «صدای غیرعادی نمیشنوی؟ مشکل از کاربراتور است؛ یک دقیقه صبر کن.» |
ساعت ده و نیم دیشب میزبان گفت من خیلی دارم از حضورتون لذت میبرم ولی از ساعت خواب این بچه خیلی گذشته و با عرض معذرت میخوام خواهش کنم که مهمونی رو کم کم تمومش کنیم.
بعدش همه خیلی سریع در کمال احترام و بیهیچ حرف و حدیثی خداحافظی کردیم و اومدیم بیرون. | ساعت دهونیم شب، میزبان گفت: «من از حضور شما بسیار لذت میبرم، اما زمان خواب این کودک گذشته است. با عرض پوزش، خواهشمندم مهمانی را بهتدریج به پایان برسانیم.»
پس از آن، همه با احترام کامل و بدون هیچگونه بحثی خداحافظی کردیم و از منزل خارج شدیم. |
با هزار بدبختی یه لوله کش پیدا کردم شب بیاد یه نشتی رو تعمیر کنه. اونوقت داداشم درو براش باز نکرده. میگم چرا؟ میگه چون کچل بود:)))) | با هزار زحمت، یک لولهکش پیدا کردم که شب برای تعمیر نشتی بیاید؛ اما برادرم در را به روی او باز نکرده است. وقتی علت را پرسیدم، گفت: «چون کچل بود!» |
تا از در آرایشگاه وارد میشی، یه عده آدم احمق و طماع شروع میکنن به ترزیق حس ناکافی بودن بهت؛ وای چقدر ابروهات کمه، چرا فلان کار رو نمیکنی؟ وای چرا مژه نمیکاری؟ وای چرا ناخنهات کجه؟
حتی منی که اعتماد به نفس کاذب دارم، بعد بیرون آمدن از آرایشگاه، رواندرمانگر لازم میشم. | بهمحض ورود به آرایشگاه، برخی افراد نادان و طماع شروع میکنند به القای حس ناکافیبودن: «ابروهایت چقدر کمپشت است»، «چرا فلان کار را انجام نمیدهی؟»، «چرا مژه نمیکاری؟» یا «چرا ناخنهایت نامرتب است؟»
حتی من، با وجود اعتمادبهنفسی کاذب، پس از خروج از آرایشگاه به رواندرمانگر نیاز پیدا میکنم. |
اضطراب پنهان نشونه هایی داره که فکر میکنی قسمتی از شخصیتته اما در واقع داری اضطراب رو اون لحظه ها تجربه میکنی!
مدام به موزیک گوش میدی جوری که اگه نباشه نمی تونی هیچ کاری انجام بدی
خیلی برات دشواره بخوای کامل به حرف بقیه گوش بدی، دلت میخواد بپری وسط حرفشون
مدام شوخی می کنی و همش در حال خندیدنی
علاقه عجیبی داری سریا... | اضطراب پنهان نشانههایی دارد که ممکن است تصور کنید بخشی از شخصیت شما هستند؛ اما در واقع، در آن لحظات در حال تجربه اضطراب هستید.
- دائماً به موسیقی گوش میدهید؛ بهگونهای که اگر موسیقی پخش نشود، نمیتوانید هیچ کاری انجام دهید.
- برایتان دشوار است که کاملاً به صحبتهای دیگران گوش دهید و تمایل دارید میان صحبتشان وارد شو... |
دیشب یه اتفاق باحال افتاد برامون
داشتیم میرفتیم کنسرت، یکیمون نمیتونست بیاد، دوست دیگم یه ساعت مونده زنگ زد گفت حیفه بلیطش میسوزه ها، این خنگه الان خبر داده نمیاد، گفتم عب نداره دیگه حالا اگه شد اونجا میدیم به یکی استفاده کنه، ما زودتر رسیدیم، به دوست دیگمون مسیج دادم کجایی گفت ببین من ماشین نیووردم تا اسنپ بگیرم طول ک... | دیشب اتفاق جالبی برایمان افتاد.
در حال رفتن به کنسرت بودیم که یکی از دوستانمان نمیتوانست بیاید. دوست دیگری حدود یک ساعت مانده به شروع برنامه تماس گرفت و گفت: «حیف است بلیت او بلااستفاده بماند؛ این دوستمان تازه اطلاع داده که نمیآید.» گفتم: «اشکالی ندارد؛ اگر شد، بلیت را آنجا به فرد دیگری میدهیم تا استفاده کند.»
ما... |
من یه نظر شاید نامحبوب در این باره دارم؛ به نظرم به همون اندازه که برای بچهها سخته که از یه سنی به بعد با خانواده زندگی کنن، برای پدر و مادر هم آزاردهندهست که از یه جا به بعد بچهها نرفتن دنبال زندگی خودشون ولی میتونن این داستان رو پنهان کنن و به رو نیارن. | من دربارهٔ این موضوع دیدگاهی شاید نامتعارف دارم؛ به نظر من، همانقدر که زندگیکردن فرزندان با خانواده پس از سنی مشخص برای آنان دشوار است، برای والدین نیز آزاردهنده است که فرزندانشان از مقطعی به بعد به دنبال زندگی مستقل خود نروند؛ بااینحال، والدین میتوانند این مسئله را پنهان کنند و آن را بروز ندهند. |
رتبه هرکسی رو که پرسیدید بعدش بگید ای بابا
سفید اگه میدادی رتبه ت از این بهتر میشد
خیلی حال میده | پس از پرسیدن رتبهٔ هر فرد، بگویید: «ای کاش پاسخنامه را سفید تحویل میدادید؛ در آن صورت رتبهتان بهتر میشد.» این کار بسیار سرگرمکننده است. |
تنها جایی که آرمانهای انقلاب رو به خوبی حفظ کردن اونجا بود که شاه توت رو نکردن امام توت. | تنها جایی که آرمانهای انقلاب را بهخوبی حفظ کردند، جایی بود که «شاهتوت» را به «امامتوت» تبدیل نکردند. |
امروز خانومه میگفت شوهرم چون من ازش کوچیکترم منو هرروز میفرسته نون بخرم برا خونه. :)))) | امروز آن خانم میگفت: «چون از شوهرم جوانتر هستم، او هر روز مرا برای خرید نان به خانه میفرستد.» :)))) |
این یکی ویروس جدیده اگر اپیدمی بشه من نه ماسک میزنم، نه دستکش دستم میکنم، نه زرت و زورت الکل میمالم به دستام، نه چیپس و پفک و نون بربری رو توی سینک میشورم. اولین نفری که ببینم علائم داشته باشه رو لیس میزنم.
مثلا از قبلی سالم بیرون اومدیم چی شد؟ | اگر این ویروس جدید به همهگیری تبدیل شود، نه ماسک میزنم، نه دستکش به دست میکنم و نه مرتب به دستهایم الکل میزنم؛ همچنین چیپس، پفک و نان بربری را در سینک نمیشویم. حتی اولین فردی را که علائم بیماری داشته باشد، لیس میزنم!
مگر از همهگیری قبلی سالم بیرون نیامدیم؟ چه اتفاقی افتاد؟ |
بیهوده ترین بحثی که تو خونه ما هست و هیچوقت حل نمیشه اینه که تلفن خونه رو جواب نمیدم، خب وقتی قطعا کسی با من کار نداره چرا من باید بردارم؟ مگه من منشی خونم؟ هرکی با من کار داشته باشه به گوشیم زنگ میزنه دیگه چرا تو این موضوع با هم به نتیجه نمیرسیم؟ | بیهودهترین بحثی که در خانهٔ ما وجود دارد و هیچگاه حل نمیشود، این است که چرا به تلفن منزل پاسخ نمیدهم. وقتی مطمئنم کسی با من کاری ندارد، چرا باید تلفن را بردارم؟ مگر من منشی خانه هستم؟ هرکس با من کاری داشته باشد، با تلفن همراه من تماس میگیرد. پس چرا در این موضوع نمیتوانیم به توافق برسیم؟ |
هیچوقت صحبتهای مادرم در مورد دوست دختر قبلیم رو یادم نمیره، چطور حرفش رو گوش نکردم؟
همیشه میگفت مامان این بدردت نمیخوره، اصلا بهم نمیاید، این خیلی باکلاس و آدم حسابیه، واقعا با تو حیف میشه. | هرگز صحبتهای مادرم دربارهٔ دوستدختر سابقم را فراموش نمیکنم. نمیدانم چرا به حرفش گوش ندادم. او همیشه میگفت: «مادرجان، این فرد مناسب تو نیست؛ اصلاً با هم تناسب ندارید. او بسیار باکلاس و شایسته است و واقعاً در کنار تو حیف میشود.» |
من وقتی دندانپزشکی میرم، آرایش نمیکنم و عطر نمیزنم. فکر میکنم برای پزشکم خوشایند نیست. امروز دندانپزشکم بعد ده سال که حرف شد، بابت این موضوع ازم تشکر کرد و گلهمند بود که یه سریا رعایت نمیکنن. حالا سوالم اینه که چرا هیچ پزشکی در مطبش چیزی به عنوان دستورالعمل نصب نمیکنه؟
آدمها از کجا باید بفهمن چی برای پزشک آزارده... | من هنگام مراجعه به دندانپزشکی آرایش نمیکنم و عطر نمیزنم، زیرا تصور میکنم این موضوع برای پزشکم خوشایند نیست. امروز، پس از گذشت ده سال، دندانپزشکم در جریان گفتوگو از من بابت رعایت این نکته تشکر کرد و گلایه داشت که برخی افراد آن را رعایت نمیکنند.
اکنون پرسشم این است که چرا پزشکان در مطب خود دستورالعملی درباره این ... |
فرایند آروم شدن خشم و غم خیلی طولانیه. حالا شادی رو ظرف دو دقیقه میتونی ببری توی خودآگاهت و تمومش کنی. قشنگ مسخرهی پدر مغزمونیم. | فرایند فروکشکردن خشم و اندوه بسیار طولانی است؛ اما شادی را میتوان ظرف دو دقیقه به خودآگاه آورد و به پایان رساند. واقعاً وضعیت بسیار مضحکی داریم. |
چقد دعا میکردیم چقد نذر میکردیم چقد صلوات میفرستادیم تا از رو این اولی رد بشه بره رو دومی | چقدر دعا میکردیم، نذر میکردیم و صلوات میفرستادیم تا از این مرحلهٔ نخست عبور کند و به مرحلهٔ دوم برسد. |
ایرونیها سه دسته شدن
دسته اول مهاجرت کردن و بلاگر شدن
دسته دوم هر روز از خواب بیدار میشن و از تمیز کردن خونه و اشپزیشون با کپشن «زندگی قشنگه» ویدیو پابلیک میکنن
دسته سومم من و شماییم که هر روز از خودمون میپرسیم چرا همه بلاگر شدن؟ | ایرانیها به سه دسته تقسیم شدهاند:
دستهٔ اول مهاجرت کردهاند و به بلاگر تبدیل شدهاند.
دستهٔ دوم هر روز از خواب بیدار میشوند و از نظافت خانه و آشپزی خود، با کپشن «زندگی زیباست»، ویدئوهای عمومی منتشر میکنند.
دستهٔ سوم نیز من و شما هستیم که هر روز از خود میپرسیم: «چرا همه بلاگر شدهاند؟» |
یچیز بگم قبول میکنید ؟
آدما اول جایگزینتو پیدا میکنن بعد باهات تموم میکنن، هروقت دیدی یهویی باهات تموم کردن بدون جایگزینت از قبل انتخاب شده بود. | میتوانم نکتهای بگویم؛ آیا آن را میپذیرید؟
افراد ابتدا جایگزین شما را پیدا میکنند و سپس به رابطه با شما پایان میدهند. هرگاه دیدید کسی ناگهان رابطهاش را با شما تمام کرد، بدانید که جایگزینتان از پیش انتخاب شده بوده است. |
پدربزرگ، هشت سال پیش مرد
هیچکدوم از ما شماره ش رو پاک نکردیم
انگار با دیدنش آروم میشدیم.
امروز اسمشو توی تلگرام دیدم. قلبم وایساد
بغض کردم.
بهش پیام دادم: باباجون؟
گفت: سلام لینک همسترمو استارت کن. | پدربزرگم هشت سال پیش درگذشت.
هیچکدام از ما شمارهاش را پاک نکردیم؛ گویی دیدن آن، آراممان میکرد.
امروز نامش را در تلگرام دیدم. قلبم از تپش ایستاد و بغض کردم.
برای او پیام فرستادم: «باباجان؟»
پاسخ داد: «سلام، لینک همسترم را فعال کن.» |
رفته بودم فروشگاه خرید کنم
دختره اومد گفت کمکتون کنم؟ گفتم یه کرم خوب بهم معرفی کن از بین اینا
گفت هیچکدومشون خوب نیستن
من اگه جای شما بودممیرفتم از مغازه لوازم آرایشی بهداشتی خرید میکردم
:)))) وا
تا حالا اینجوریشو ندیده بودم | برای خرید به فروشگاه رفته بودم.
دختر جوانی آمد و گفت: «میتوانم کمکتان کنم؟»
گفتم: «لطفاً از میان اینها یک کرم مناسب به من معرفی کنید.»
گفت: «هیچکدام از این محصولات مناسب نیستند. اگر جای شما بودم، از فروشگاه لوازم آرایشی و بهداشتی خرید میکردم.»
واقعاً شگفتزده شدم؛ تاکنون با چنین موردی مواجه نشده بودم. |
ولی میخام یه قول بهم بدین تو این دو هفته قرنطینه سعی کنید سمت پختن نون _کیک و حرکات ورزشی _رقص و اینا نرید اگر خدای ناکرده (بلاخره شیطونه دیگه وسوسه میکنه انسان خردمند رو) رفتید حتما روی دوربین گوشی چسب برق بزنید. | اما میخواهم از شما قول بگیرم که در طول این دو هفته قرنطینه، سعی کنید به پختن نان و کیک، انجام حرکات ورزشی، رقص و مواردی از این دست نپردازید. اگر خدای ناکرده ــ بههرحال شیطان است و انسان خردمند را وسوسه میکند ــ چنین کارهایی انجام دادید، حتماً روی دوربین گوشی خود چسب برق بچسبانید. |
داستان از این قراره که تو مکزیک داخل کلیسایی یه جغد میبینن و بر اساس باورها و خرافاتی که بهش معتقدند میگن این جغد یک جادوگره!
شروع میکنن به آواز مذهبی خوندن تا جادوگر رو دور کنند و جغد هم شروع میکنه به قر دادن | ماجرا از این قرار است که در کلیسایی در مکزیک، جغدی مشاهده میشود. بر اساس باورها و خرافاتی که مردم به آن معتقدند، تصور میکنند این جغد جادوگر است. سپس برای دور کردن جادوگر، خواندن سرودهای مذهبی را آغاز میکنند و جغد نیز شروع به رقصیدن میکند. |
اون قدیما که دوست پسر داشتم یه سری عکس ناخن هامو براش فرستادم هرکدوم یه رنگ بود، برگشت بهم گفت: پولت کم بود؟ میگفتی برات پول بزنم همه شو یک رنگ بزنی ته مونده ی لاکهای ارایشگاهو نمیزدی
یه لحظه حس کردم گدای کنار خیابونم مرتیکه ی خنگ | در گذشته، زمانی که دوستپسر داشتم، چند عکس از ناخنهایم برایش فرستادم که هرکدام رنگ متفاوتی داشت. او در پاسخ گفت: «پولت کم بود؟ میگفتی برایت پول واریز کنم تا همه را یکرنگ کنی؛ لازم نبود از باقیماندهٔ لاکهای آرایشگاه استفاده کنی.»
در آن لحظه احساس کردم مانند گدای کنار خیابان هستم؛ چه مرد نادانی! |
ماشین خریدن ثبت نامی تو ایران مثل بچه دار شدنه! نه مدلش رو میدونی، نه رنگش رو و نه زمانش... فقط باید دعا کنی انشالله که سالمه! | خرید خودرو بهصورت ثبتنامی در ایران، مانند بچهدار شدن است؛ نه مدل آن مشخص است، نه رنگش و نه زمان تحویلش. تنها کاری که میتوان کرد، دعا کردن است که انشاءالله خودرو سالم باشد. |
من حتی توی ارتباط با خودمم تاکسیکم.
یه روز عاشق خودمم یه روز از خودم متنفرم. | حتی در ارتباط با خودم نیز رفتاری سمی دارم؛ یک روز خودم را دوست دارم و روز دیگر از خودم متنفرم. |
هدیه کریسمس شرکت، یه کتاب آشپزی هست که هرکسی طرز تهیه یه خوراکی رو داده و گذاشتن داخلش. منم تهچین مرغ رو داده بودم. بنظرم که خیلی پیشنهاد خوبی آمد. | هدیهٔ کریسمس شرکت، کتاب آشپزیای است که هر یک از کارکنان دستور تهیهٔ یک خوراکی را در آن ارائه کردهاند. من نیز دستور تهیهٔ تهچین مرغ را ارسال کرده بودم. به نظرم، این ایده بسیار خوبی بود. |
مازیار(شهره) لرستانی به خاطر ترنس بودنش، همه چیزش رو از جمله عشق و ثروتش رو از دست داد!
به دختری که دوسش داشتم گفتم آرزو میکنم بچه تو هم ترنس بشه؛ تمام زندگیم بعد او نابود شد... | مازیار (شهره) لرستانی به دلیل ترنس بودن، همهچیز، از جمله عشق و ثروتش را از دست داد.
او گفت: «به دختری که دوستش داشتم، گفتم آرزو میکنم فرزندت نیز ترنس باشد؛ پس از آن، تمام زندگیام نابود شد.» |
سوالی که پیش میاد اینه که کرایه خونه رو خانومش هر ماه به کی داره میده | سؤالی که مطرح میشود این است که همسر او هر ماه اجارهبها را به چه کسی پرداخت میکند؟ |
سر یه موضوعی صدام برای بچه بالا رفت.
مامانم گفت سرش داد نزن تو روحیه اش تاثیر میذاره.
تو چشماش نگاه کردم و گفتم موقعی که سر من داد میزدی روحیه من مهم بود؟گفت ینی چی؟اون موقع اینطور بود.گفتم یکبار فرصت تربیت داشتی و دیگه تموم شده.
بیرحمانه برخورد کردم میدونم.... | به دلیل موضوعی، صدایم بر سر فرزندم بالا رفت. مادرم گفت: «بر سر او فریاد نزن؛ این کار بر روحیهاش تأثیر میگذارد.»
در چشمانش نگاه کردم و گفتم: «وقتی بر سر من فریاد میزدی، آیا روحیهٔ من برایت اهمیت داشت؟»
پرسید: «منظورت چیست؟» گفتم: «آن زمان شرایط اینگونه بود. تو تنها یک فرصت برای تربیت من داشتی و آن فرصت دیگر به پای... |
اگه میشد ذهن ایرانیارو خوند نصف جمعیت کشور رو به دلیل محتوای مجرمانه بازداشت و زندانی میکردند | اگر امکان خواندن ذهن ایرانیان وجود داشت، نیمی از جمعیت کشور به دلیل داشتن محتوای مجرمانه بازداشت و زندانی میشدند. |
یسری آدما تو زندگیمون انقد عوض میشن که از یجا به بعد خاطراتشون رو به خودشون ترجیح میدیم :) | بعضی آدمها در زندگیمان آنقدر تغییر میکنند که از جایی به بعد، خاطراتشان را به خودشان ترجیح میدهیم. |
فکر کن نصف شب غلت میزنی سمت لب تخت، تو خواب و بیداری دستت یهو میخوره به یه جسمی که میدونی غیر از هوا قاعدتا چیزی نباید اونجا باشه! در کسری از ثانیه مغزت هشدار خطر میده، چشماتو باز میکنی میبینی یه سیاهی کنار تختت در سکوت و تاریکی زل زده بهت، درحالی که بدنت یخ کرده و شوکه شدی سیاهی خم میشه روت بوست میکنه با مهربونی میگه ... | تصور کنید نیمهشب، در حالی که خواب و بیدار هستید، به سمت لبهٔ تخت غلت میزنید و ناگهان دستتان به جسمی برخورد میکند؛ در حالی که میدانید جز هوا، قاعدتاً نباید چیزی آنجا باشد! مغزتان در کسری از ثانیه هشدار خطر میدهد. چشمانتان را باز میکنید و میبینید سیاهیای در کنار تخت، در سکوت و تاریکی، خیره به شما نگاه میکند. در ... |
یبارم برای یه سوییسی از بهشت میگفتم
این گیف رو فرستاد گفت نگاه کن | یکبار هم برای فردی سوئیسی دربارهٔ بهشت صحبت میکردم. او این گیف را فرستاد و گفت: «نگاه کن.» |
کشوی کابینت خونه دوستم کج بود اومد درستش کنه، ریلش در رفت افتاد.
دوستم با تقلای زیاد و اضطراب مشهود، کشورو بلند کرد جا بذاره اما نشد گفتم سنگینه بذار کمک کنم، اجازه نداد.
مامانش که دید یهو دامادشو صدا زد بیاد کشو رو درست کنه.
دوستم رنگش پرید و گفت وای چرا صداش زدین.
قلبم شکست خیلی | کشوی کابینت خانهٔ دوستم مشکل داشت و او برای تعمیر آن اقدام کرد، اما ریل کشو خارج شد و کشو افتاد. دوستم با تلاش فراوان و اضطراب آشکار، سعی کرد آن را بلند کرده و سر جایش بگذارد، اما موفق نشد. به او گفتم سنگین است و اجازه دهد کمکش کنم، ولی نپذیرفت.
مادرش که این صحنه را دید، ناگهان دامادش را صدا زد تا برای تعمیر کشو بیاید... |
واقعا چرا انقدر از یه مکالمه تلفنی و تبریک گفتن ساده گریزانیم؟ میترسیم چه اتفاقی بیفته؟ واقعا دارم بهش فکر میکنم. | واقعاً چرا تا این اندازه از یک گفتوگوی تلفنی و تبریک گفتن ساده گریزانیم؟ از چه اتفاقی میترسیم؟ واقعاً در حال فکر کردن به این موضوع هستم. |
والا بلا شرورترین و بدنامترین آدمهای زنده و مرده هم اینطوری نبوده که صبح پاشن بگن خب بریم به کارهای شرورانه بپردازیم و سعی کنیم بدترین خودمون باشیم. اونا هم تقریبا همه برای خودشون روایتی ساخته بودن که توش خودشون آدم خوبه بودن که داره کار درست رو میکنه. | حتی شرورترین و بدنامترین افراد، چه زنده و چه مرده، نیز چنین نبودهاند که صبح از خواب برخیزند و بگویند: «بسیار خوب، برویم به کارهای شرورانه بپردازیم و بکوشیم بدترین نسخهٔ خودمان باشیم.» تقریباً همهٔ آنان نیز برای خود روایتی ساخته بودند که در آن، خودشان را فردی نیکوکار میدیدند که در حال انجام کار درست است. |
لحظات بعد از سال تحویل، بیرون مهمونی ایرانیایی که میخواستن سال نو رو باهم باشن، ولی همه یه تیکه از قلبشون تو ایرانه و لحظات اول از مهمونی اومدن بیرون برا ویدیوکال | لحظاتی پس از تحویل سال، در بیرونِ مهمانیِ ایرانیانی که میخواستند سال نو را در کنار یکدیگر جشن بگیرند؛ بااینحال، هرکدام بخشی از قلبشان را در ایران置 گذاشته بودند و در نخستین لحظات، برای تماس تصویری از مهمانی خارج شدند. |
یه موجود کیوت
گربه با سندروم داون دیدین تا حالا؟
بچه ها گربه ها قابلیت سندروم داون به صورتی که انسان ها دارن رو ندارن، که تفاوت تعداد کروموزوم رو در نظر بگیریم. فقط ممکنه مشکل بینایی یا شنوایی یا فرم و حالت صورت خارج از حالت طبیعی یه گربه رو داشته باشن که در حالت گفته میشه سندروم داون.
( برای رفع ابهام) | آیا تاکنون گربهای دوستداشتنی با سندرم داون دیدهاید؟
دوستان، گربهها به معنای دقیق کلمه و مشابه انسانها به سندرم داون مبتلا نمیشوند؛ زیرا تعداد کروموزومهای آنها متفاوت است. بااینحال، ممکن است مشکلات بینایی یا شنوایی، یا تفاوتهایی در فرم و حالت چهره داشته باشند که گاهی بهاشتباه «سندرم داون» نامیده میشود.
(جه... |
اگه جملهی سحرخیز باش تا کامروا شوی درست بود شاطر نونواها انقد بی اعصاب نبودن | اگر جملهٔ «سحرخیز باش تا کامروا شوی» درست بود، نانوایان تا این اندازه کمحوصله نبودند. |
امروز رفتم جلو پای مسافرم وایسادم گفتم خانوم تشریف بیارین. دختره فکر کرد مزاحمم گفت گمشو دیوث. رفتم چند متر جلوتر وایسادم دیدم زنگ زد گفت آقا ماشین شما کدومه؟ گفتم همین پراید سفیده که توش یه دیوث نشسته | امروز برای استقبال از مسافرم ایستادم و گفتم: «خانم، بفرمایید.» آن دختر تصور کرد مزاحم او هستم و گفت: «گمشو، دیوث.» چند متر جلوتر ایستادم. سپس دیدم با من تماس گرفت و پرسید: «آقا، خودرو شما کدام است؟» پاسخ دادم: «همین پراید سفیدرنگی که فردی بیادب داخل آن نشسته است.» |
امروز بابام بهم اینو نشون داد که توش تاریخ روزی که مهاجرت کردم و بعد هم روزهایی که اومدم و رفتم رو یادداشت کرده!
قلبم.. | امروز پدرم این را به من نشان داد؛ در آن، تاریخ روزی را که مهاجرت کردم و همچنین روزهایی را که آمدم و رفتم، یادداشت کرده بود.
قلبم… |
فروشنده محترم اگه واسه مشتری کارت کشیدی و دیدی موجودی نداره لازم نیس جلوی همه و مستقیم اعلام کنی! کافیه بگی یه مشکلی هست و رسید دستگاه رو بهش بدی خودش متوجه میشه | فروشنده محترم، اگر برای مشتری کارت کشیدید و متوجه شدید موجودی کافی ندارد، نیازی نیست این موضوع را مستقیماً و در حضور دیگران اعلام کنید. کافی است بگویید مشکلی پیش آمده و رسید دستگاه را به او تحویل دهید؛ خودش متوجه خواهد شد. |
پرستار بودن واقعا سخته؛ شما توی یه محیطی کار میکنی که پر از تخت خوابه، ولی نمیتونی بری رو هیچکدوم بخوابی، تف به این تقدیر من | پرستاری واقعاً دشوار است؛ در محیطی کار میکنید که مملو از تختخواب است، اما نمیتوانید روی هیچکدام استراحت کنید. از این سرنوشت خود بیزارم. |
انقدر حرص دور بودن و نرسیدن و نشدن اش رو نخورید! یه جمله ی تو کتاب ماندگار بود که میگفت:
«انسان ها به هر جای دنیا که
بروند در آخر به همان جایی
برمیگردند که به آن تعلق دارند؛
به همان شهر، به همان خانه
به همان قلب و به همان آغوش!»
خلاصه که ته اش قشنگه :) | اینقدر نگران دور بودن، نرسیدن و نشدن نباشید! جملهای ماندگار در کتابی میگفت:
«انسانها به هر جای دنیا که بروند، در نهایت به همان جایی بازمیگردند که به آن تعلق دارند؛ به همان شهر، همان خانه، همان قلب و همان آغوش!»
خلاصه اینکه پایانش زیباست. :) |
پسر بزرگم باریستاست.
موقع صبحانه بهم گفت: تو دشمن خونی منی!
با خنده گفتم: چه کار کردم باز؟
گفت: پودر قهوه فوری رو ریختی توی شیر گرم
در حالی که داشتم یک قاشق عسل میبردم داخل فنجون گفتم این کارم رو ببینی چی میگی؟
میگفت وااای شیر و قهوه فوری و عسل
کلا قطع امید کرده ازم :) | پسر بزرگم باریستا است.
هنگام صرف صبحانه به من گفت: «تو دشمن خونی من هستی!»
با خنده پرسیدم: «باز چه کار کردهام؟»
گفت: «پودر قهوهٔ فوری را داخل شیر گرم ریختی.»
در حالی که یک قاشق عسل را به سمت فنجان میبردم، گفتم: «اگر این کارم را ببینی، چه میگویی؟»
گفت: «وای! شیر، قهوهٔ فوری و عسل؟»
خلاصه، کاملاً از من ناام... |
تلگرام پشتیبانی از ایموجی های تعاملی رو به ایموجی های جدیدی اضافه کرد.
ایموجی های تعاملی که چند وقت پیش معرفی شدن، دارای افکتهای حرکتی هستن و کاربر با کلیک روی اونها میتونه این افکت حرکتی رو ببینه. علاوه بر این اگر طرف مقابل هم در چت حضور داشته باشه، اون افکت حرکتی به صورت همزمان توسط طرفین قابل دیدن هست.
ایموجی ها... | تلگرام پشتیبانی از ایموجیهای تعاملی را به ایموجیهای جدید خود افزوده است.
ایموجیهای تعاملی که چندی پیش معرفی شدند، دارای افکتهای حرکتی هستند و کاربر میتواند با کلیک روی آنها این افکتها را مشاهده کند. همچنین، اگر طرف مقابل نیز در چت حضور داشته باشد، هر دو کاربر میتوانند افکت حرکتی را بهصورت همزمان مشاهده کنند.... |
End of preview. Expand in Data Studio
SynPerForm
SynPerForm is a paired Persian dataset for formality style transfer. Each informal text is paired with a freely written formal rewrite that preserves its meaning without requiring lexical or structural equivalence. The formal rewrites were generated with OpenAI GPT-5.6 Luna.
Columns
Informal: the original informal Persian text.Formal: a free formal rewrite that preserves the original meaning.
Intended uses
- Formality style transfer: train or evaluate systems that freely rewrite informal Persian in a formal style while preserving meaning.
- Text classification: use texts from the
InformalandFormalcolumns as examples of informal and formal language, respectively. - Representation learning: learn Persian representations from semantically aligned pairs that express similar meanings in different formality styles.
Splits
- Train: 241,692 rows
- Validation: 7,500 rows
- Test: 7,500 rows
- Downloads last month
- 72