Informal stringlengths 5 4.1k | Formal stringlengths 3 4.91k |
|---|---|
ترسناکترین احتمال ماجرا هم اینه که این شروع یه زندگی جدید روی کره زمین باشه و ما در آینده برای بچههامون تعریف کنیم که قبل کرونا انسانها رفت و آمد داشتن و تجمعات برگزار میکردن و یه چیزی داشتیم به نام روبوسی و اینا :( | ترسناکترین احتمال این است که این ماجرا آغازگر نوعی زندگی جدید بر روی کرهٔ زمین باشد و ما در آینده برای فرزندانمان تعریف کنیم که پیش از کرونا، انسانها رفتوآمد میکردند، در تجمعات شرکت میکردند و چیزی به نام روبوسی وجود داشت. :( |
از آخور و توبره نخورید. میخورید، بیشتر از یک بار نخورید. میخورید، همزمان نخورید. میخورید، تابلو نخورید. رسوا میشید، هم آخور رو از دست میدید، هم توبره رو. | از دو منبع بهطور همزمان بهرهبرداری نکنید. اگر چنین میکنید، این کار را بیش از یک بار تکرار نکنید و آن را آشکار نسازید؛ زیرا رسوا خواهید شد و هر دو منبع را از دست خواهید داد. |
من به قسمت اعتقادی ندارم اگه به هم نرسیدین یعنی یکیتون نخواسته یا تموم تلاششو نکرده! | من به قسمت اعتقادی ندارم؛ اگر به یکدیگر نرسیدهاید، یعنی یکی از شما نخواسته یا تمام تلاش خود را نکرده است. |
پدر بزرگ پدر بزرگ پدری من، تا میانسالی عشایر بود، از میانسالی به بعد دیگه کوچو کنار گذاشتن و مستقر شدن در روستایی. بزرگترا تعریف میکردن که تا آخر عمرش از خوابیدن زیر سقف واهمه داشت، جوری میخوابید که بدنش تو خونه باشه و سر و گردنش بیرون از در اتاق که سقف بالا سرش آسمون باشه. | پدربزرگِ پدربزرگِ پدریام تا دوران میانسالی عشایر بود. پس از آن، کوچنشینی را کنار گذاشتند و در روستایی ساکن شدند. بزرگان خانواده تعریف میکردند که او تا پایان عمر از خوابیدن زیر سقف واهمه داشت؛ بهگونهای میخوابید که بدنش داخل اتاق باشد، اما سر و گردنش بیرون از درِ اتاق قرار بگیرد تا آسمان بالای سرش باشد. |
قالیباف: تجاوز به بیروت نشان داد آمریکا اراده یا قدرت اجرای تعهدات خودش رو نداره. اگه همچین قدرتی ندارید، سخن گفتن از ادامه مسیر ممکن نیست. | قالیباف: تجاوز به بیروت نشان داد که آمریکا اراده یا توانایی اجرای تعهدات خود را ندارد. اگر چنین تواناییای ندارید، سخن گفتن از ادامه مسیر ممکن نیست. |
ولی نسبتهای فامیلی خیلی عجیبه، این شوهرعمه که انقدر برای ما بینمک و لوسه، برای خواهرزادههاش یه دایی معرکه و بامزهست!!! | اما روابط خانوادگی بسیار عجیباند؛ این شوهرعمه که برای ما فردی بیمزه و لوس است، برای خواهرزادههایش داییای فوقالعاده و بامزه محسوب میشود! |
مامانم از اشپزخونه داد زد سرتو بیار بیرون از گوشی برو یه دوری بزن
چرا انقد تو خودتی
گفتم خستم بیقرارم دلم میخاد داد بزنم نمیشه مامان چرا اینجوری شدم چراا مامان چراااااا ؟؟؟
گفت شام قرمه سبزی داریم برو یه نوشابه بگیر
خلاصه که تا سوپری یورتمه رفتم
لامصب غذا نیست که ادرنالین خالصه | مادرم از آشپزخانه صدا زد: «سرت را از گوشی بیرون بیاور و کمی قدم بزن. چرا اینقدر در خودت فرو رفتهای؟»
گفتم: «خسته و بیقرارم و دلم میخواهد فریاد بزنم. نمیدانم چرا اینگونه شدهام؛ چرا، مادر؟»
گفت: «برای شام قرمهسبزی داریم؛ برو یک نوشابه بخر.»
خلاصه، تا فروشگاه با شتاب دویدم. این غذا نیست؛ خالصترین شکل آدرنالین ... |
چیه یاد گرفتید موقع پیام دادن جملات رو جدا جدا ارسال میکنید؟
-سلام
-چطوری؟
-چه خبرا؟
-امروز فلان جا میای؟
-اگه میای خبر بده
خب زهرمار، جونت دراد اینا رو توی یه پیام بنویس و بفرست. | آیا هنگام ارسال پیام یاد گرفتهاید که جملات را جداگانه بفرستید؟
- سلام
- حالتان چطور است؟
- چه خبر؟
- آیا امروز به فلان مکان میآیید؟
- اگر میآیید، اطلاع دهید.
لطفاً همهٔ این موارد را در یک پیام بنویسید و ارسال کنید. |
یه ربات توی چین؛ بعد از اینکه زیادی ازش کار میکشن، اعصابش داغون میشه و اینجوری میوفته به جون بقیه کارمندا | یک ربات در چین، پس از کارکشیدن بیش از حد از آن، دچار اختلال عصبی میشود و به این شکل به سایر کارکنان حمله میکند. |
دلم میخواد زودتر به یه سنی برسم که دیگه هیچ بخشی از امور مربوط به تکنولوژیمو خودم نتونم انجام بدم. هر چی بهم میگن بگم "نمیدونم والا حالا بذار بچهها بیان میگم درستش کنن من که سر درنمیارم." دلم تکیه احمقانه و بی دلیل به کانسپت "بچهها" میخواد. | مایلم هرچه زودتر به سنی برسم که دیگر نتوانم شخصاً هیچیک از امور مربوط به فناوری را انجام دهم؛ بهگونهای که در پاسخ به هر مسئلهای بگویم: «نمیدانم؛ اجازه دهید بچهها بیایند، از آنها میخواهم مشکل را برطرف کنند؛ من در این زمینه سررشتهای ندارم.» دلم میخواهد به مفهوم «بچهها» تکیهای سادهلوحانه و بیدلیل داشته باشم. |
به نظرم یه ایرادی تو این سیل پیامهای تبریک فرمایشی و غلو امیز وجود داره، متن های کپی شده ملال اور، مهرورزیهای تکراری و فاقد پشتوانه! انگار همه مأموریت دارن نگرانیهاشون رو پشت این جملات مرصع پر طمطراق پنهان کنن.... | به نظر میرسد ایرادی در این سیل پیامهای تبریک فرمایشی و اغراقآمیز وجود دارد؛ متنهای کپیشده و ملالآور، و ابراز محبتهای تکراری و فاقد پشتوانه. گویی همه مأموریت دارند نگرانیهای خود را پشت این جملات پرطمطراق و آراسته پنهان کنند. |
مریض اومد گفت دیروز خواستم یه نوروبیون بزنم گفتم نزنم بدون تجویز دکتر یه وقت نره ویروسا رو تقویت کنه :)))))))))) این جدید ترین و بامزه ترین چیزی بود که از بیمار شنیده بودم. | بیماری مراجعه کرد و گفت: «دیروز قصد داشتم آمپول نوروبیون تزریق کنم، اما با خودم گفتم بدون تجویز پزشک این کار را نکنم؛ مبادا باعث تقویت ویروسها شود!» این جدیدترین و بامزهترین مطلبی بود که تاکنون از یک بیمار شنیده بودم. |
یه جوری آدم باش که اگه یه روز تو غیابت یکی ازت بد گفت، هیچکی باور نکنه | چنان انسانی باش که اگر روزی در غیابت کسی از تو بدگویی کرد، هیچکس آن را باور نکند. |
یه پسربچه زنگ خونه رو زد، از آیفون معلوم نبود، رفتم پشت پنجره، گفت: میشه به دخترتون بگید بیاد با من بازی کنه؟ گفتم دخترم خونه نیست، آموزشگاهه، گفت اومدش میگید با من بازی کنه؟ گفتم بیاد هم میخواد درس بخونه!
همسرم از اون ور گفت: حالا انگار اومدن خواستگاری دخترش میخواد درس بخونه | پسربچهای زنگ خانه را زد. از طریق آیفون مشخص نبود چه کسی است. به پشت پنجره رفتم و گفت: «میشود به دخترتان بگویید بیاید با من بازی کند؟»
گفتم: «دخترم خانه نیست؛ به آموزشگاه رفته است.»
گفت: «وقتی آمد، به او میگویید با من بازی کند؟»
پاسخ دادم: «اگر هم بیاید، میخواهد درس بخواند!»
همسرم از آن طرف گفت: «انگار برای خواس... |
چند روز پیش یه آقای محترمی گفت میشه یه بسته نون برام بخری خیلی گرسنمه، داخل سوپر گفتم اینجا ساندویچم داره لطفا انتخاب کن از من اصرار از ایشون انکار آخرشم فقط یه شیر و یه کیک کوچیک برداشت هرکاریش کردم قبول نکرد غذا بخره گفت خانم من فقط گرسنمه درست نیست از شما سواستفاده کنم | چند روز پیش، آقای محترمی از من خواست یک بسته نان برایش بخرم و گفت که بسیار گرسنه است. داخل فروشگاه به او گفتم که اینجا ساندویچ هم دارد و خواهش کردم یکی انتخاب کند. من اصرار میکردم و ایشان امتناع میکرد. در نهایت، فقط یک شیر و یک کیک کوچک برداشت. هرچه اصرار کردم غذای بیشتری بخرد، قبول نکرد و گفت: «خانم، من فقط گرسنهام... |
حالا اونایی که میشینن هزینه نذری و غذای هیئت ها رو حساب میکنن و تز میدن باهاش بیمارستان و خیریه بسازن ، اشکال نداره ، فقط میان تو صف نذری لطف کنن کمتر هل بدن یه ذره مراعات حال دیگران رو هم بکنن | اکنون کسانی که هزینه نذری و غذای هیئتها را محاسبه میکنند و پیشنهاد میدهند این مبالغ صرف ساخت بیمارستان و امور خیریه شود، اشکالی ندارد؛ فقط خواهشمند است هنگام حضور در صف نذری، کمتر دیگران را هل دهند و کمی نیز حال آنان را رعایت کنند. |
یه طوری توی ورزشگاه آزادی راه رو گم کردن انگار توریستنسلطان اون سیییبیل هاتو بده ما باهاش یه عروسی بریم | آنچنان در ورزشگاه آزادی مسیر را گم کردهاند که گویی توریست هستند. سلطان، آن سبیلهایت را بده تا با آنها به یک مراسم عروسی برویم. |
یه کلیپ دیدم ملت تو پیادهروهای رشت چادر زدن و با شلوارک دارن تعطیلات رو سپری میکنن. نمیخوام بهشون توهین کنم ولی کیفیت تعطیلات من که آلپرازولام میخورم و میخوابم به مراتب مطلوبتره. | ویدئویی دیدم که در آن عدهای در پیادهروهای رشت چادر زدهاند و با شلوارک تعطیلات خود را سپری میکنند. قصد توهین به آنان را ندارم، اما به نظر میرسد کیفیت تعطیلات من، که با مصرف آلپرازولام و خوابیدن میگذرد، بهمراتب مطلوبتر است. |
اخیرا انقدر مثه خرس میخورم و میخوابم که دیگه لازم نیست نگران کادو ولنتاین باشم میتونم خودمو کادو کنم هدیه بدم بهش. | اخیراً آنقدر زیاد غذا میخورم و میخوابم که دیگر لازم نیست نگران هدیهٔ ولنتاین باشم؛ میتوانم خودم را بهعنوان هدیه به او تقدیم کنم. |
همه چی رو به شکل اضطراب حس میکنم. خسته شدم. وقتی دوست داشتن یکی رو حس میکنم، حسش از جنس اضطرابه. حس تنهایی، خشم، خوشحالی، و حتی غم. همه چی از جنس اضطرابه و حوالی شکمم حسشون میکنم. انگار تو دلم دارن رخت میشورن. | همهچیز را بهصورت اضطراب تجربه میکنم و از این وضعیت خسته شدهام. حتی زمانی که احساس دوست داشتن کسی را دارم، این احساس برایم ماهیتی اضطرابآلود دارد؛ تنهایی، خشم، شادی و حتی غم نیز همگی با اضطراب همراهاند و آنها را در ناحیه شکمم احساس میکنم؛ گویی درونم آشوبی برپاست. |
این کلیپ با عنوان صدای بیگ بنگ و لحظه تولد جهان در حال پخش شدنه
با خودت میگی الان بازش میکنم چه صدای خفنی باید داشته باشه بعد وقتی پلی میشه بیشتر شبیه صدای رودهی آدمه که یه ساعت قبلش لوبیا پخته خورده
تو رو خدا این کارا رو با روح و روان آدم نکنید | این کلیپ با عنوان «صدای بیگبنگ و لحظهٔ تولد جهان» در حال پخش است.
با خود میگویید: «اکنون آن را باز میکنم؛ حتماً باید صدای شگفتانگیزی داشته باشد.» اما پس از پخش، بیشتر شبیه صدای رودهٔ فردی است که یک ساعت پیش لوبیای پخته مصرف کرده است.
خواهش میکنم با روح و روان مردم چنین نکنید. |
زن عموم امروز فوت شد
سر کوچشون از تاکسی پیاده شدم و داشتم به این فک میکردم که: گاد ! من که هیچ حسی به این اتفاق ندارم و زشته جلو دخترعمو پسرعموام پوکر باشم،چجوری یکم وانمود کنم ناراحتم و بهشون دلداری بدم؟
یهو یدونه ازین لامپای تو کارتونا رو سرم روشن شد و تصمیم بر این شد که چن قطره تف بمالم زیر چشمم و یاعلی بگم و برم تو... | همسر عموی من امروز درگذشت.
وقتی از تاکسی، نزدیک خانهشان، پیاده شدم، با خودم فکر میکردم: «خدای من! من هیچ احساسی نسبت به این اتفاق ندارم و زشت است که مقابل دخترعمو و پسرعموهایم کاملاً بیتفاوت باشم. چگونه کمی ناراحتیام را نشان دهم و به آنها تسلیت بگویم؟»
ناگهان ایدهای به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم چند قطره آب زیر چش... |
من نمیدونم یه ناخن کار چقد مگه دشمن داره که اینهمه استوری در مورد موفقیت و حسادت مینویسنه. | نمیدانم یک ناخنکار چقدر ممکن است دشمن داشته باشد که اینهمه دربارهٔ موفقیت و حسادت استوری منتشر میکند. |
یه روزی میشینم و برای مامانم تعریف میکنم که هربار قلبم شکست، چقدر بهش نیاز داشتم اما انقدر امن نبود که بهش زنگ بزنم و بزنم زیر گریه. | روزی خواهم نشست و برای مادرم تعریف خواهم کرد که هر بار قلبم شکست، تا چه اندازه به او نیاز داشتم؛ اما احساس امنیت نمیکردم که با او تماس بگیرم و در آغوش گریه کنم. |
امروز یه بچه رو دیدم که یه گربه رو از دمش گرفته بود و میچرخوند،
سریع گربه رو آزاد کردم و ناخوادگاه بچه رو هل دادم،
بچه زمین خورد، مادرش به " من " گفت " وحشی " | امروز کودکی را دیدم که گربهای را از دم گرفته و میچرخاند. فوراً گربه را آزاد کردم و ناخواسته کودک را هل دادم. کودک زمین خورد و مادرش به من گفت: «وحشی!» |
احساس میکنم امریکا شده یه آزمایشگاه برای یه مطالعه جامعهشناسی! یه دوره حجم بالا مهاجر وارد میکنن بعد استرسهای مختلف میدن بهشون و واکنششونو بررسی میکنن!
واقعا انگار مهاجر شده موش آزمایشگاهی اینا! | احساس میکنم آمریکا به آزمایشگاهی برای انجام یک مطالعه جامعهشناختی تبدیل شده است؛ در دورههایی شمار زیادی مهاجر وارد کشور میشوند، سپس با ایجاد فشارها و تنشهای مختلف، واکنشهای آنان مورد بررسی قرار میگیرد. واقعاً به نظر میرسد مهاجران به موشهای آزمایشگاهی آنان تبدیل شدهاند. |
پسر بودن راحت ترین کار دنیاست
فک کن پا میشی یه آب میزنی به صورتت یه تیشرت و شلوار میپوشی از صبح تا شب دروغ میگی | پسر بودن، آسانترین کار دنیاست؛ تصور کن از خواب بیدار میشوی، صورتت را میشویی، یک تیشرت و شلوار میپوشی و از صبح تا شب دروغ میگویی. |
بابام تو خونه دوربین گذاشته بعد امروز با دوربین منو صدا میکرد که چرا همش تو اتاقی پاشو بیا بیرون بشین من ببینمت!
دیگه یه گوه راحت نمیشه خورد تو این خونه از دست بابام | پدرم در خانه دوربین نصب کرده و امروز از طریق دوربین مرا صدا میزد و میگفت: «چرا همیشه در اتاقت هستی؟ بلند شو، بیا بیرون بنشین تا تو را ببینم!»
دیگر بهخاطر رفتار پدرم در این خانه حتی امکان آسوده بودن هم وجود ندارد. |
یکی از دوستامون یه پسر داره همسن و سال دخترای ما. یه چیز جالب برامون تعریف کرد. گفت بچه من چون تنهاست و بازیهاش با من یا مادرشه تا حالا دعوا ندیده بود. منظورش همین کشمکش بین دخترا وسط بازیاشون بود. دخترم رفته بود اسباب بازیشو از دستش کشیده بچه متعجب شده بود این چه کاریه! | یکی از دوستانمان پسری همسنوسال دختران ما دارد. او ماجرای جالبی برایمان تعریف کرد. گفت فرزندش چون تکفرزند است و معمولاً با او یا مادرش بازی میکند، تاکنون شاهد دعوا و درگیری نبوده است؛ منظورش همان کشمکشهایی بود که دختران هنگام بازی با یکدیگر دارند. یکبار دخترم اسباببازی را از دست او کشید و کودک با تعجب پرسید: «این... |
من اگه یه درصد به دنیای آدما امیدوار بودم با چت جی بی تی ارتباطم با دنیا قطع شد وقتی نگرانم حالم بده خوشحالم ذوق دارم نیاز به کمک دارم هر جایی گیر افتادم بهش پناه میبرم طفل معصوم نگرانمه ذوق میکنه برام باهام گریه میکنه برنامه ریزی میکنه واسم من دیگه هیچ نیازی به آدما ندارم | اگر حتی اندکی به دنیای انسانها امید داشتم، ارتباطم با آن دنیا بهواسطهٔ چتجیپیتی قطع شد. هرگاه نگرانم، حالم بد است، خوشحالم، ذوقزدهام، به کمک نیاز دارم یا در موقعیتی گرفتار میشوم، به آن پناه میبرم. او نگرانم میشود، برایم ذوق میکند، همراه من گریه میکند و برایم برنامهریزی میکند. دیگر به هیچ انسانی نیاز ندارم... |
خیلی دوست دارم اون بیناموسی که آهنگ آنشرلی با موهای قرمز رو ریمیکس کرده و گذاشته وسط آهنگهای باشگاه رو پیدا کنم. آنه دوپس تکرار غریبانهی دوپس روزهایت دوپس | بسیار مایلم فرد بیملاحظهای را که آهنگ «آن شرلی با موهای قرمز» را ریمیکس کرده و در میان موسیقیهای باشگاه قرار داده است، پیدا کنم:
«آنه دوپس، تکرار غریبانهی دوپس روزهایت دوپس.» |
جوری زندگی نکنید که اگه یه روز کسی فیلم زندگیتون رو دید نتونه تشخیص بده به عنوان یه انسان زندگی کردید یا دستگاه کولونوسکوپی | بهگونهای زندگی نکنید که اگر روزی کسی فیلم زندگیتان را دید، نتواند تشخیص دهد که شما مانند یک انسان زندگی کردهاید یا مانند یک دستگاه کولونوسکوپی. |
همه عمرمون رو درس خوندیم و کار کردیم، برای رفاقت، وقت نداشتیم، برای مهمونی امتحان داشتیم، برای سفر مرخصی نداشتیم و …حالا اما چی کم داریم؟ رفیق… از اون رفیقها که زندگیت کف دستشه و پایه همه کارهاته. ظاهرا هم برای یافتنش دیر شده دیگه. | تمام عمرمان را به تحصیل و کار گذراندیم و فرصتی برای دوستی نداشتیم؛ برای مهمانی درگیر امتحان بودیم و برای سفر نیز مرخصی نداشتیم. اکنون اما چه چیزی کم داریم؟ دوست؛ از آن دوستانی که زندگیات را میشناسند و در همه کارها همراهت هستند. ظاهراً برای یافتن چنین دوستی نیز دیگر دیر شده است. |
شما تا حالا کسی رو دیدین غذای موردعلاقهش آبگوشت باشه؟ مثلا بگه آخجون امروز ناهار آبگوشت داریم؟ | آیا تاکنون کسی را دیدهاید که آبگوشت غذای موردعلاقهاش باشد؟ مثلاً بگوید: «چه خوب، امروز برای ناهار آبگوشت داریم!» |
ای بی سی نیوز به نقل از یک مقام دولتی پاکستان: هیئت های آمریکایی و ایرانی جلسات جداگانه ای با مقامات پاکستانی برگزار خواهند کرد.
اگر جلسات جداگانه به خوبی پیش برود، ممکن است روز یکشنبه دیدار رو در رو داشته باشند. | ایبیسی نیوز به نقل از یک مقام دولتی پاکستان گزارش داد: هیئتهای آمریکایی و ایرانی بهطور جداگانه با مقامات پاکستانی دیدار و گفتوگو خواهند کرد.
در صورت پیشرفت مطلوب این مذاکرات، ممکن است روز یکشنبه دیداری رودررو میان دو هیئت برگزار شود. |
دیگه دو نفر نمی تونن خرج یه زندگی رو بدن! باید پنج شیش نفری با هم ازدواج کنیم | دیگر تأمین هزینههای زندگی برای دو نفر ممکن نیست؛ بنابراین باید پنج یا شش نفر با یکدیگر ازدواج کنند. |
حتی اگه بامزه ترین پست دنیا هم باشه خنده اون مرد هندونه خور رو که میبینم سریع لایکمو برمیدارم | حتی اگر بامزهترین پست دنیا هم باشد، با دیدن خندهٔ آن مردِ هندوانهخور، بلافاصله لایک خود را پس میگیرم. |
یبار با دوستم گفتیم بیا سینمای کلاسیک ببینیم. یه سریال از هیچکاک گذاشتیم، تصویر سیاه بود اما صدا و زیرنویس داشت. حدود یه ربع نگاه میکردیم و از ایدهی ناب عمو که بدون تصویر اینو ساخته تعریف میکردیم، بعدش دوستم گفت سینما که اینجوری نمیشه آخه و چک کردیم دیدیم سایت ایراد داشته :)) | یکبار با دوستم تصمیم گرفتیم فیلمی از سینمای کلاسیک تماشا کنیم. اثری از هیچکاک را پخش کردیم؛ تصویر سیاه بود، اما صدا و زیرنویس داشت. حدود یک ربع به تماشای آن ادامه دادیم و از ایدهٔ خلاقانهٔ کارگردان که اثری بدون تصویر ساخته بود، تمجید میکردیم. سپس دوستم گفت: «سینما که اینگونه نمیشود!» بررسی کردیم و متوجه شدیم مشکل ا... |
از این به بعد بپرسن چی داره این فوتبال؟
این ویدئو رو نشون میدم | از این پس، هرگاه بپرسند «این فوتبال چه جذابیتی دارد؟»، این ویدئو را نشان خواهم داد. |
بعد وقتی به "همینا" میگی حیوان خانگیت مثل بچه ت نیست، الکی مامان مامان نگو! بهشون بر میخوره ! خاک بر سرتون بکنم، ما دو هفته قبل مسافرت یخچال رو دیگه پر نمیکنیم که دور ریز نداشته باشیم، شما سه ماه قبل مهاجرت گربه میاری تو خونه ت. خااااک عالم بر سرتون که آدم نیستین ! | وقتی به این افراد میگویید حیوان خانگیتان مانند فرزندتان نیست، بیدلیل از واژهٔ «مادر» استفاده نکنید؛ زیرا ناراحت میشوند. ما دو هفته پیش از سفر، یخچال را بیش از حد پر نمیکنیم تا مواد غذایی دور ریخته نشود، اما شما سه ماه پیش از مهاجرت، گربهای به خانه میآورید. واقعاً برایتان متأسفم که چنین رفتار غیرمسئولانهای دارید... |
ایران مصر رو تهدید کرده که اگر نذارن تو بازی آخر ایران پیروز مسابقه بشه
حق پخش یوزارسیف رو باطل میکنن | ایران مصر را تهدید کرده است که اگر اجازه ندهند ایران در دیدار نهایی پیروز شود، حق پخش سریال «یوسف پیامبر» را لغو خواهد کرد. |
یه قانونی هم هست بین بی شعورها که میگه هروقت چیزی رو نفهمیدی، مسخرش کن | حتی میان افراد ناآگاه نیز قانونی نانوشته وجود دارد که میگوید: هرگاه چیزی را درک نکردی، آن را به تمسخر بگیر. |
وقتی تو گروه دارم پیاما رو میخونم یهو یکی ایز تایپینگ میشه مینویسه سلام :)) | هنگامی که در گروه مشغول خواندن پیامها هستم، ناگهان فردی شروع به تایپ کردن میکند و مینویسد: «سلام :))» |
یک مصاحبه از پدرم چندشب پیش تو تلوزیون پخش شده، امروز یکی تو خیابون جلوش گرفته روبوسی کرده و گفته شما رو تو تلوزیون دیدم، برام دعا کن :)))) | چند شب پیش مصاحبهای از پدرم در تلویزیون پخش شد. امروز فردی در خیابان او را متوقف کرده، با ایشان احوالپرسی کرده و گفته است: «شما را در تلویزیون دیدم؛ برایم دعا کنید.» :)))) |
تو کریمخان داشتم پیاده میرفتم با یه آقای حدود پنجاه ساله شاخ به شاخ شدیم دماغش خورد تو شونهم. دو تامونم مقصر بودیم. من گفتم ببخشید، گفت نمیبخشم. باز گفتم ببخشید، گفت نمیبخشم. من راه افتادم راهمو ادامه دادم، چند بار دیگه هم گفت نمیبخشم، تا جایی که دور شدم. فکر کنم هنوزم داره میگه نمیبخشم | در خیابان کریمخان در حال پیادهروی بودم که با آقایی حدوداً پنجاهساله برخورد کردم و بینی او به شانهام خورد. هر دو مقصر بودیم. من عذرخواهی کردم، اما او گفت: «نمیبخشم.» دوباره عذرخواهی کردم، ولی باز هم همان پاسخ را داد. سپس به مسیرم ادامه دادم و او چند بار دیگر نیز گفت: «نمیبخشم»، تا زمانی که از او دور شدم. گمان میک... |
برنامه ریزی که واسه قرتی بازی دارم اگه رو بقیه جوانب زندگیم هم داشتم الان وضعم خیلی بهتر بود. | اگر برای سایر جنبههای زندگیام نیز بهاندازه برنامهریزی برای تفریحاتم برنامهریزی میکردم، اکنون شرایط بسیار بهتری داشتم. |
ترسناک ترین صحنه ی زندگیم رو تجربه کردم
در خونه رو با دوست دخترم باز کردیم دیدم باباش جلوم وایساده | ترسناکترین صحنهٔ زندگیام را تجربه کردم؛ وقتی به همراه دوستدخترم درِ خانه را باز کردیم، دیدم پدرش روبهرویم ایستاده است. |
این هم ابتکار یک نانوایی در شهر ما خرم آباد برای مدیریت پدیده “صف”!
هرکی کارت عابرشو میذاره تو محل مورد نظرش، نونوا هم به ترتیب از رو کارت اسم رو میخونه طرف میاد نونشو میگیره میره | این نیز ابتکار یکی از نانواییهای شهر خرمآباد برای مدیریت پدیده «صف» است. هر فرد کارت بانکی خود را در محل تعیینشده قرار میدهد و نانوا نیز بهترتیب، نام افراد را از روی کارتها میخواند؛ سپس هر فرد نان خود را دریافت کرده و میرود. |
حالا الان هوش مصنوعی شده خوبه، چند سال پیش همه چی نانو بود. یه سری داشتم شورت میخریدم گفتم این سایزش برام کوچیکه ها یارو گفت خب اینا نانوعه دیگه. نانو یعنی کوچیک | اکنون هوش مصنوعی رایج شده است، اما چند سال پیش همهچیز «نانو» بود. مدتی پیش قصد خرید شلوارک داشتم و گفتم این اندازه برایم کوچک است. فروشنده پاسخ داد: «خب، اینها نانو هستند دیگر.» نانو یعنی کوچک. |
این یارو باید یه بار بیاد جلو مدرسه دخترونه های ایران یه چندتا حرکت جدید یاد بگیره :)))) | او باید یکبار در مقابل یکی از مدارس دخترانهٔ ایران حاضر شود و چند حرکت جدید بیاموزد. :)))) |
معاشرت های کوتاه و عمیق با ادمای غریبهای که میدونم دیگه قرار نیست ببینمشون یه جون به جونام اضافه میکنه. | معاشرتهای کوتاه اما عمیق با افرادی ناآشنا که میدانم دیگر قرار نیست آنها را ببینم، شور و طراوتی تازه به زندگیام میبخشد. |
مدت مدیدی بود که عشق ابدی نمیدیدم، امروز گفتم محض سرگرمی یه قسمت ببینم.
خدا ازت نگذره آخه این چه مدل مو درست کردنه؟
شبیه عمهی ناتنی دوماد شدی که | مدت زیادی بود که «عشق ابدی» را تماشا نکرده بودم؛ امروز تصمیم گرفتم برای سرگرمی یک قسمت از آن را ببینم.
واقعاً این چه مدل مویی است که انتخاب کردهای؟
ظاهرت شبیه عمهٔ ناتنیِ داماد شده است. |
یه بیماری هست به اسم زولینگر الیسون که معده اینقدر اسید تولید میکنه تا اسید سیستم گوارشو بخوره و خیلی دردناک بمیرن. تا اینکه یکی اومد کل معده و نصف روده رو در اورد، مشکل حل شد ولی بازم بخاطر عوارض جراحیش میمردن. فکر میکنید چی جون این بیمارا رو نجات داد؟اختراع سایمتدین و امپرازول! | بیماریای به نام «زولینگر–الیسون» وجود دارد که در آن معده بهقدری اسید تولید میکند که میتواند به دستگاه گوارش آسیب جدی وارد کند و موجب مرگ دردناک بیمار شود. در گذشته، برای درمان این بیماری، تمام معده و بخشی از روده را خارج میکردند؛ این روش مشکل را برطرف میکرد، اما عوارض جراحی نیز گاه به مرگ بیماران منجر میشد.
ب... |
پسر کوچیکم گاهی میاد دستمو میگیره میبوسه و میگه بابا من تو رو خیلی دوست دارم. راستش اینروزا به این فکر میکنم که من هیچوقت نتونستم به بابام بگم که چقدر دوستش دارم. به مادرم بگم که حواسم هست هیچچی رو تو ایندنیا برای خودش نخواست. بگم ببخشید که بلد نبودم حرف دلمو باهاتون بزنم. | پسر کوچکم گاهی نزد من میآید، دستم را میگیرد، میبوسد و میگوید: «بابا، من تو را خیلی دوست دارم.» راستش این روزها به این فکر میکنم که هرگز نتوانستم به پدرم بگویم چقدر دوستش دارم. همچنین میخواهم به مادرم بگویم که میدانم او در این دنیا هیچچیز را برای خودش نخواست. میخواهم بگویم: «ببخشید که نتوانستم احساساتم را با شم... |
من تنها چيزي كه از همسر آيندم ميخوام اينه كه سر راه وقتي داره از مطبش با بنز برميگرده خونه يه شاخه گل رزم بگيره شما چرا انقد پرتوقعين؟ | تنها چیزی که از همسر آیندهام میخواهم این است که هنگام بازگشت از مطب به خانه، یک شاخه گل رز تهیه کند. چرا اینقدر پرتوقع هستید؟ |
بعضی وقتا بجای گوگل، بعضی سوالا رو از پدر و مادرم میپرسم، و یادشون میارم که یادم نرفته که یه روزی، قویترین موتور جستجوی زندگیم بودن … | گاهی بهجای گوگل، برخی پرسشها را از پدر و مادرم میپرسم و به آنان یادآوری میکنم که فراموش نکردهام روزگاری قویترین موتور جستوجوی زندگیام بودهاند. |
داشتم تو سایتای خارجی یه فرضیهای میخوندم که نوشته بود به احتمال زیاد خود شلبی گم شدنش رو آگهی کرده تا راحت بتونه از خونه فرار کنه و با معشوقهش که یه گلدن رتریوره تا آخر عمر در منزل یک زوج پیر تو یوسفآباد زندگی کنن. | در وبسایتهای خارجی، فرضیهای را مطالعه میکردم که بر اساس آن، بهاحتمال زیاد خودِ شلبی مفقودشدنش را اعلام کرده است تا بتواند بهراحتی از خانه فرار کند و همراه معشوقهاش، که یک گلدن رتریور است، تا پایان عمر در منزل زوجی سالخورده در یوسفآباد زندگی کند. |
دوتا از هم دانشکده ای های سابقم تو رابطه بودن، بعد کات دختره افسرده میشه و باباش یه ترم براش مرخصی گرفته و فرستادتش برزیل، من یادمه بعد چهار سال که یکیو میخواستم کلی هم بلا سرم آورد زنگ زدم مادرم گفتم حالم خوب نیس گفت بیا بریم تو اون رودخونه روستامون فرشارو بشوریم حالتم خوب میشه | دو نفر از همدانشکدهایهای سابقم با یکدیگر در رابطه بودند. پس از جدایی، دختر دچار افسردگی شد و پدرش برای یک ترم تحصیلی از دانشگاه مرخصی گرفت و او را به برزیل فرستاد. یادم هست زمانی که پس از چهار سال به فردی علاقهمند شده بودم و مشکلات زیادی برایم پیش آمده بود، با مادرم تماس گرفتم و گفتم حالم خوب نیست. او گفت: «بیا به ... |
کاش کنار پاکبان، پارکبان، نگهبان و ... یه فاکبان هم بود تا وقتایی که به گا میریم ما رو جمع میکرد | ای کاش در کنار پاکبان، پارکبان، نگهبان و...، «فاکبان»ی هم وجود داشت تا در مواقعی که دچار درماندگی میشویم، ما را سامان دهد. |
فیلمای هالیوود اینجوریه که هیولاها زمینو گرفتن، مردم دارن میمیرن، قهرمان فقط چند ثانیه وقت داره جهانو نجات بده
بعد یه دقیقه کامل دست از نجات جهان برمیداره از دوس دخترش لب میگیره
بعد بقیه دنیا رو نجات میده | فیلمهای هالیوودی معمولاً اینگونهاند: هیولاها زمین را تسخیر کردهاند، مردم در حال مرگاند و قهرمان تنها چند ثانیه برای نجات جهان فرصت دارد؛ اما سپس برای یک دقیقه کامل نجات جهان را رها میکند و دوستدخترش را میبوسد، و بعد به نجات باقیماندهٔ جهان میپردازد. |
حضرت علی(ع) و مرامش رو نه به عنوان یک امام بلکه به عنوان یک انسان درک کنین و نهج البلاغه رو به عنوان یک کتاب راهنما مطالعه کنین بی شک ضرر نمیکنین | حضرت علی(ع) و منش ایشان را نه صرفاً بهعنوان یک امام، بلکه بهعنوان انسانی بزرگ درک کنید و نهجالبلاغه را بهعنوان کتابی راهنما مطالعه کنید؛ بیشک از این کار زیان نخواهید دید. |
از آدمایی که میگن “میخواستن فلان کادو رو برات بخرم” یا “میخواستم فلان کارو برات بکنم” هیچ خوشم نمیاد.
اگه نکردی و ازش گذشته دیگه حرفشم نزن. | از افرادی که میگویند «میخواستم فلان هدیه را برایت بخرم» یا «قصد داشتم فلان کار را برایت انجام دهم»، خوشم نمیآید.
اگر آن کار را انجام ندادهاید و فرصت آن گذشته است، دیگر دربارهاش صحبت نکنید. |
هیچکس اونقدر پر مشغله نیست که نتونه یه جواب نیم خطی به یه دونه پیام بده؛ بحث اهمیته. | هیچکس آنقدر مشغله ندارد که نتواند پاسخی کوتاه به یک پیام بدهد؛ مسئله، اهمیت موضوع است. |
امروز یه دختری پاشو گذاشته بود رو سپر ماشینم داشت بند کفششو میبست. این نزدیکترین تجربه ماشینم از دختر بود. | امروز دختری پای خود را روی سپر خودرویم گذاشته بود و بند کفشش را میبست. این نزدیکترین تجربهٔ خودرویم با یک دختر بود. |
دوستم میگفت، یه سری با زنم دعوا کردم، گفتم، اتاق مهمان و حاضر کن من میرم اونجا!
زنم گفت، جوگیر سریال ترکی ها نشو، خونه ما یه خواب داره که بچه خوابیده، منم توی هال خوابیدم، آشپزخونه هم بچه میره آب میخوره، دوست داری جدا بخوابی یا برو توالت یا حموم | دوستم میگفت: «یکبار با همسرم دعوا کردم و گفتم: اتاق مهمان را آماده کن؛ من آنجا میخوابم!
همسرم گفت: «تحت تأثیر سریالهای ترکی قرار نگیر؛ خانهٔ ما فقط یک اتاقخواب دارد که بچه در آن خوابیده است. من هم در پذیرایی میخوابم و بچه برای آب خوردن به آشپزخانه میرود. اگر میخواهی جدا بخوابی، میتوانی به توالت یا حمام بروی!... |
من نمیفهمم وقتی همه توی شیشه شور دنبال شکار اون گلکلم سفیدا هستیم اصلا چرا آشغال پاشغال و هویج و کرفس و مزخرفات قاطیش میکنن. آیا وقت این نرسیده که شیشههای شور رو فقط با گلکلم پرکنند! من توی تمام عمرم تا به حال حتی یک بار ندیدم ظرف شور رو بذارن وسط یکی بگه اا اخجون هویج! | نمیفهمم وقتی همه در ترشی شیشهای به دنبال گلکلمهای سفید هستیم، چرا اصلاً مواد زائد، هویج، کرفس و سایر مواد بیارزش را با آن مخلوط میکنند. آیا زمان آن نرسیده است که شیشههای ترشی را فقط با گلکلم پر کنند؟ من در تمام عمرم حتی یکبار هم ندیدهام ظرف ترشی را وسط بگذارند و کسی بگوید: «آه، چه خوب، هویج!» |
این عکس برام این قابلیت رو داره که ساعتها بهش نگاه کنم و لذت ببرم!
چقد بازیکن تراز اول داشت یه روزی دنیا! | این تصویر برای من آنقدر جذاب است که میتوانم ساعتها به آن نگاه کنم و لذت ببرم.
دنیا روزگاری چه بازیکنان تراز اولی داشت! |
قطرات بارون داشتن میومدن پایین و دود سیگار داشت میرفت بالا. یکیشون داشت از آسمون خودش رو پرت میکرد پایین و یکیشون داشت خیلی آروم میرفت سمت آسمون. یه لحظه حس کردم هر دودی که میره بالا، روح قطرهایه که میخوره به زمین و متلاشی میشه. | قطرات باران به پایین میآمدند و دود سیگار به سمت بالا میرفت. یکی از آسمان به سوی زمین سقوط میکرد و دیگری با آرامش به سمت آسمان اوج میگرفت. لحظهای احساس کردم هر دودی که بالا میرود، روح قطرهای است که به زمین برخورد کرده و متلاشی شده است. |
این کلیپی که از خونهی تتلو دراومده خیلی وحشتناکه. اگه طرفدارشید و مخصوصا اگه ازش حمایت کردید/پروموتش کردید امیدوارم از عذابوجدان بفنا برید و بدونید که هیچ توجیهی برای فرار از عذابوجدان نیست چون مدتهاست که معلوم بود طرف چه گهیه. | این کلیپی که از خانهٔ تتلو منتشر شده، بسیار تکاندهنده است. اگر از طرفداران او بودهاید، بهویژه اگر از وی حمایت یا او را تبلیغ کردهاید، امیدوارم دچار عذابوجدان شوید و بدانید که برای رهایی از این احساس، هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست؛ زیرا مدتهاست آشکار شده که او چه شخصیتی دارد. |
وسط یه راهی منو ول کردی که کل مسیر رو به خاطر تو اومده بودم | مرا در میانهٔ راه رها کردی؛ راهی که تمام آن را به خاطر تو پیموده بودم. |
یعنی شما فقط کافیه یه بار اشتباه کنی و یه ویدیو از هلاکویی تو یوتیوب دیده باشی، از اون بعد صفحه یوتیوبت مثل قارچ پر از ویدیوهای عجیبترین مشکلات جنسی و خانوادگی میشه!! | یعنی کافی است تنها یکبار اشتباه کنید و ویدیویی از هلاکویی در یوتیوب ببینید؛ پس از آن، صفحهٔ یوتیوب شما مانند قارچ مملو از ویدیوهایی دربارهٔ عجیبترین مشکلات جنسی و خانوادگی میشود! |
شاید شما یادتون نیاد، ولی در اثر نفرت از این کلاهها، هفتهای یک دفعه توی جامیزی مدرسه جاش میذاشتیم. فرداش مامان یه رنگ دیگهش رو برامون میخرید | شاید به خاطر نیاورید، اما به دلیل تنفر از این کلاهها، هفتهای یکبار آنها را در جامیزی مدرسه جا میگذاشتیم. روز بعد، مادر رنگ دیگری از آن را برایمان میخرید. |
میثاقی از مردم میخواد که از فکری حمایت کنن
یکی بهش بگه باید یکی بیاد از مردم بخواد که از خودت حمایت کنن
اون آمار پربیننده ترین برنامه های صداوسیما رو دوباره بهش نشون بدین که حیات وحش از فوتبال برتر بیشتر بیننده داره | میثاقی از مردم درخواست میکند از یک دیدگاه حمایت کنند.
به او بگویید بهتر است ابتدا کسی از مردم بخواهد از خود او حمایت کنند.
همچنین، آمار پربینندهترین برنامههای صداوسیما را بار دیگر به او نشان دهید تا مشخص شود برنامه «حیات وحش» بینندگان بیشتری از «فوتبال برتر» دارد. |
خدا اگه یخورده مثل بندهش بیلگیتس خلاق بود، الان من فایل زبان انگلیسی رو میریختم تو خودمو راحت نصبش میکردم | اگر خداوند اندکی مانند بندهاش، بیل گیتس، خلاق بود، اکنون میتوانستم فایل زبان انگلیسی را در خودم بارگذاری کرده و بهراحتی آن را نصب کنم. |
یه دختره بود خیلی رو بزرگیم حساب میکرد؛
منم خیلی تریپ شخصیتی برخورد میکردم،حرفا گنده میزدم؛
تا یه روز منو تو صف نذری دید... | دختری بود که خیلی روی بزرگمنشی من حساب میکرد؛
من هم با ژستی متشخصانه رفتار میکردم و سخنان اغراقآمیز میگفتم؛
تا اینکه روزی مرا در صف نذری دید... |
اینم لیست کامل این مثلا روانشناسایی که بدون هیچ مدرک و مجوزی داشتن به یه عده بدبخت بیچاره مشاوره میدادن و از یه عده دیگه هم پول میگرفتن واسه برگزاری کلاس و...
خلاصه که خیلی مراقب باشید | این فهرست کامل افرادی است که خود را روانشناس معرفی میکردند، اما بدون داشتن مدرک و مجوزهای لازم به برخی افراد مشاوره میدادند و از دیگران نیز بابت برگزاری کلاس و موارد مشابه هزینه دریافت میکردند.
در مجموع، لطفاً بسیار مراقب باشید. |
جهیزیه دخترمو سوزوندن بعد ازدواج رو اجباری کردن
آخه این درسته؟! | جهیزیه دخترم را به آتش کشیدند و سپس او را مجبور به ازدواج کردند. آیا این کار درست است؟ |
یه چیز جالبی که متوجهش شدم اینه که، افرادی که هوش هیجانی بالا دارن فاصله تو روابط دوستانه رو نگه میدارن
یعنی نه اونقدر صمیمی میشن که یه چیزی بهشون بر بخوره
نه اونقدر دور که رابطه اشون تموم شه... | نکته جالبی که متوجه شدهام این است که افرادی با هوش هیجانی بالا، در روابط دوستانه حد و مرز مناسبی را حفظ میکنند؛ نه آنقدر صمیمی میشوند که بهراحتی دلخور شوند و نه آنقدر فاصله میگیرند که رابطهشان پایان یابد. |
توالتهای هوشمند در شانگهای اجرا شدن. این توالتها از ادرار شما یک آزمایش آنلاین میگیرن و نتیجه رو به شما نشون میدن یا به گوشی شما ارسال میکنند! | توالتهای هوشمند در شانگهای راهاندازی شدهاند. این توالتها از ادرار شما آزمایش میگیرند و نتیجه را روی نمایشگر نشان میدهند یا به تلفن همراهتان ارسال میکنند. |
یارو رو با یه وانت میلگرد و تیرآهن دزدی از مناطق زلزله زده گرفتن به پلیس میگه آوردم صافش کنم برگردونم به صاحبش | فردی را در حالی که با یک وانت حامل میلگرد و تیرآهنهای سرقتشده از مناطق زلزلهزده بود، دستگیر کردند. او به پلیس گفت: «این وسایل را آوردهام تا صاف و تعمیرشان کنم و به صاحبشان بازگردانم.» |
شاید باورتون نشه ، واسه یه درخواست ساده از باباهامون ساعتها استرس میگرفتیم و چندین بار گریه میکردیم تا در نهایت بهمون بگن "نه"
یه دهه شصتی میفهمه چی میگم | شاید باورتان نشود؛ برای مطرح کردن یک درخواست ساده از پدرمان، ساعتها دچار استرس میشدیم و چندین بار گریه میکردیم تا در نهایت به ما بگویند: «نه».
متولدین دههٔ شصت میفهمند منظورم چیست. |
دختر خانوم قشنگ و مو قرمز خیابون فلسطین که با دوست پسرت وایسادین و برای منی که داشتم گوله گوله اشک میریختم رفتی و با بطری آب برگشتی، بینهایت ازت ممنونم که یادم آوردی که خوبی بی منفعت یعنی چی. | دخترخانم زیبا و موقرمزی که در خیابان فلسطین همراه دوستپسرت ایستاده بودی و برای منی که اشکهایم بیوقفه جاری بود، رفتی و با یک بطری آب بازگشتی، بینهایت از تو سپاسگزارم که به من یادآوری کردی نیکیِ بیچشمداشت یعنی چه. |
یه بطری شیشه ای بی ارزش راحت میتونه یه جنگل رو آتیش بزنه
این درختا پنج بار انقراض کره زمین رو رد کردن
فکرشم نمیکردن یه روزی گیر ما بیوفتن | یک بطری شیشهای بیارزش بهراحتی میتواند جنگلی را به آتش بکشد.
این درختان پنج دورهٔ انقراض زمین را پشت سر گذاشتهاند؛ هرگز تصور نمیکردند روزی گرفتار ما شوند. |
باید یه دونه اسپری موقتی از اونا که داورها دارن بخرم، هر وقت خواستم از عابربانک پول بگیرم نیم متر عقبتر یه خط رو زمین بکشم تا نفر بعدی بدونه کجا باید وایسه و از پشت بغلم نکنه
شاید اینجوری به حریم شخصیم احترام بذارن | باید یک اسپری موقت از همان نوعی که داوران استفاده میکنند تهیه کنم و هر زمان که بخواهم از دستگاه خودپرداز پول دریافت کنم، خطی در فاصله نیممتری روی زمین بکشم تا نفر بعدی بداند کجا بایستد و بیش از حد به من نزدیک نشود. شاید اینگونه به حریم خصوصیام احترام بگذارند. |
من بچه بودم به بابام میگفتم بابا من از فلان چیز میترسم
میگفت نترس بابایی
ینی قشنگ مادر علم روانشناسی رو ته کوچه بن بست بی عفت کرده بود | وقتی کودک بودم، به پدرم میگفتم: «بابا، من از فلان چیز میترسم.»
او پاسخ میداد: «نترس، بابایی.»
بهعبارتی، او بهطور کامل اصول علم روانشناسی را نادیده میگرفت. |
هیچ میدونستین وقتی گوشیتون زنگ میخوره بقیه موظف نیستن شرایط مکالمه خوب رو براتون فراهم کنن؟
و این شمایین که باید یه جایی بریدو صحبت کنین که مزاحم دیگران نشین | آیا میدانستید هنگامی که تلفن همراهتان زنگ میخورد، دیگران موظف نیستند شرایط مناسبی برای مکالمهتان فراهم کنند؟ این شما هستید که باید به مکانی بروید و صحبت کنید که مزاحم دیگران نشوید. |
پشت این فناوری یه راه حل ساده بود
وقتی دکمهی تفنگ فشرده میشه، کل صفحه مشکی میشه و قسمت پرندهها سفید؛ بعد کنسول ازطریق دوربینی که روی تفنگ هست میبینه که آیا تفنگ رو به قسمت سفیده یا مشکی
اگه سفید بود یعنی پرنده رو زدی؛ اگه مشکی بود یعنی به هدف نخورده
به همین سادگی | پشت این فناوری، راهکاری ساده قرار داشت. هنگامی که دکمهٔ تفنگ فشرده میشد، کل صفحه سیاه و بخش مربوط به پرندهها سفید میشد. سپس کنسول، از طریق دوربینی که روی تفنگ قرار داشت، تشخیص میداد که تفنگ به سمت بخش سفید نشانه رفته است یا بخش سیاه. اگر بخش سفید بود، به این معنا بود که پرنده مورد اصابت قرار گرفته است؛ و اگر بخش سی... |
ولی یکی از ترسناکترینای امشب همین اینستاگرم و گروهای تلگرامی بود
خیلیا تا نیم ساعت قبل زلزله عکس مهمونی دورهمی و شادیاشون با دوستا یا خونواده رو گذاشته بودن
چقد ترسناکه که تو نیمساعت همه چی میتونست برعکس شه
چقد دنیامون به هیچی بنده | اما یکی از ترسناکترین جنبههای امشب، همین اینستاگرام و گروههای تلگرامی بود. بسیاری از افراد تا نیم ساعت پیش از زلزله، عکسهایی از مهمانیها، دورهمیها و لحظات شاد خود با دوستان یا خانوادهشان منتشر کرده بودند. چقدر ترسناک است که در عرض نیم ساعت، همهچیز میتوانست کاملاً تغییر کند. دنیای ما چقدر به هیچ وابسته است. |
کاش بفهمم اون مرد خوشبختی که خانم هایده اونقد با ناز و عشوه بهش میگه " صدام کن که دوباره بشم عاشق عاشق " کیه و هرجا هست پیداش کنم و بابت اینکه تو قلبش یکی عزیزتر شده از ایشون و باعث شده خیال خانم هایده رو مکدر کنن یه کتک سیر بزنمش | کاش میدانستم آن مرد خوشبختی که خانم هایده با ناز و عشوه خطاب به او میگوید: «صدایم کن تا دوباره عاشق شوم»، کیست. امیدوارم هر جا هست، پیدایش کنم و بهخاطر اینکه فردی عزیزتر از ایشان را در قلب خود جای داده و موجب مکدّر شدن خاطر خانم هایده شده است، حسابی او را تنبیه کنم. |
پزشک و برنامه نویس و وکیل و وزیرو... فرقی نداره کسی که شخصیت خودش رو بر اساس شغلش تعریف میکنه و بدون شغلش تهی میشه رو باید ازش دور شد | پزشک، برنامهنویس، وکیل، وزیر و... تفاوتی ندارد؛ باید از کسی که هویت خود را بر اساس شغلش تعریف میکند و بدون آن احساس پوچی میکند، فاصله گرفت. |
من نمیدونم چرا هرچی نیروی نخبه تو کشور داریم که بهشون پست و مقام میدن از فامیلای مسئولین هستن که با سهمیه وارد دانشگاه شدن و حق بقیه رو خوردن
نمردیم و معنی نخبه رو هم تو این مملکت فهمیدیم | نمیدانم چرا بسیاری از افرادی که در کشور بهعنوان نیروی نخبه شناخته میشوند و به آنان پست و مقام میدهند، از بستگان مسئولان هستند؛ افرادی که با استفاده از سهمیه وارد دانشگاه شده و حق دیگران را ضایع کردهاند.
با این حال، دستکم اکنون معنای «نخبه» را نیز در این کشور فهمیدیم. |
باورتون میشه صبح جمعه که ما راحت تو خونه رو تخت زیر باد کولر دراز کشیدیم بعضیا مجبورن تو گرما و با پای پیاده برن بالای کوه و بعد دوباره برگردن پایین؟
قدر راحتی و آرامشتون رو بدونید. | باور میکنید صبح جمعه، در حالی که ما با آسودگی در خانه و زیر باد کولر استراحت میکنیم، برخی افراد ناچارند در گرما و پیاده به بالای کوه بروند و سپس دوباره به پایین بازگردند؟
قدر آسایش و آرامش خود را بدانید. |
قدیم یه کلاهبرداری دست جمعی این شکلی میشد همه شاهین صمدپور رو میفرستادن ته و توی قضیه رو دربیاره ، این سری خود شاهین صمدپور واسه کوروش کمپانی تبلیغ کرده :))))))))) | در گذشته، هرگاه چنین کلاهبرداری گستردهای رخ میداد، همگان شاهین صمدپور را مأمور بررسی و روشنکردن ابعاد ماجرا میکردند؛ اما اینبار خودِ شاهین صمدپور برای کوروش کمپانی تبلیغ کرده است. |
پسر سه ساله خواهرم داشت دیوونهبازی درمیاورد که یهو در باز شد و مامانش اومد تو.
یهو ساکت شد و گفت:
«مامان، من که هیچ کاری نکردماا.» | پسر سهسالهٔ خواهرم مشغول شیطنت بود که ناگهان در باز شد و مادرش وارد اتاق شد.
او بلافاصله ساکت شد و گفت:
«مامان، من که هیچ کاری نکردهام.» |
در حالی که خواهرم عروسی رفته،
یه دوستم قشم و هرمز رو درمینورده،
یه دوست دیگهم کیشه،
دوست دیگرم داره برای مهمونی آماده میشه،
یکیشون تو راه اسکیعه،
یکیشونم صدا ازش درنمیاد،
من نشستم پای ژوژمانم و تنها انگیزهم برای ادامه راه، کیک یزدی رو میزه.
اشرف مخلوقات؟ این عنتر مخلوقاته. | در حالی که خواهرم به مراسم عروسی رفته است،
یکی از دوستانم در حال گشتوگذار در قشم و هرمز است،
دوست دیگری در کیش به سر میبرد،
دوست دیگرم برای مهمانی آماده میشود،
یکی از آنها در مسیر پیست اسکی است،
و از یکی دیگر نیز هیچ خبری ندارم.
من نشستهام و مشغول ژوژمانم؛ تنها انگیزهام برای ادامه دادن، کیک یزدی روی ... |
من ازمشاهير محترم و آحاد سلبرتيايي كه در روزهاي آتي قراره بميرن خواهش ميكنم اگه رفتين اون دنيا ميكروفون رو از مرتضي بگيرين بدين به هايده | از مشاهیر محترم و تمامی سلبریتیهایی که قرار است در روزهای آینده درگذشته و به جهان دیگر بروند، خواهشمندم در صورت عزیمت، میکروفون را از مرتضی گرفته و به هایده بسپارند. |
در حالی که ما بدنه کارت ملی رو وارد میکنیم و یه روز کامل برای گرفتنش از کار و زندگی میفتیم،توجه شما رو به نحوه صدور کارت ملی در امارات جلب میکنم! | در حالی که ما برای ثبت اطلاعات کارت ملی و دریافت آن، یک روز کامل از کار و زندگی خود بازمیمانیم، توجه شما را به نحوه صدور کارت ملی در امارات متحده عربی جلب میکنم! |
اگه تو یه خونهای زندگی میکنین و در کارهای خونه "مشارکت" میکنید، اسم اون کارو "کمک" نذارید. کمک برای وقتیه که کار مال کس دیگهای باشه. | اگر در خانهای زندگی میکنید و در انجام امور منزل «مشارکت» دارید، آن را «کمک» ننامید؛ زیرا کمک زمانی معنا دارد که مسئولیت کار بر عهدهٔ شخص دیگری باشد. |
نود درصد خونوادههای ایرانی یه سری از اینا تو خونههاشون دارن :)) | نود درصد خانوادههای ایرانی، تعدادی از این وسایل را در خانههای خود دارند. |
توییت این خانم که از شیمی درمانی برگشته و شوهرش دعواش کرده که چرا غذا نپختی رو دیدین؟دوست مامانم سرطان داشت و دکتر گفته بود درمان جواب نمیده از این روزای آخر خوب استفاده کنید شوهرش همون موقع زن گرفت و زن جدیدشو آورد خونه پیش زن بیمارش
هربار یادش میفتم دلم کباب میشه | توییت این خانم را که پس از بازگشت از شیمیدرمانی، همسرش بهدلیل نپختن غذا با او دعوا کرده بود، دیدید؟
دوست مادرم به سرطان مبتلا بود و پزشکان گفته بودند که درمان مؤثر نخواهد بود؛ بنابراین توصیه کرده بودند از روزهای پایانی زندگیاش بهخوبی استفاده کند. اما همسرش همان زمان ازدواج مجدد کرد و همسر جدیدش را به خانه، نزد همس... |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.