Informal stringlengths 5 4.1k | Formal stringlengths 3 4.91k |
|---|---|
من میگم کمتر کسی یه فیلم هشت ساعته
رو نگاه میکنه اما خیلیا یه سریال هشت
قسمتی رو میبینن، همه خوبیاتو یه جا واسه
کسی رو نکن ظرفیتشو ندارن.. | میگویم کمتر کسی فیلمی هشتساعته را تماشا میکند، اما بسیاری افراد سریالی هشتقسمتی را میبینند. همه خوبیهایت را یکجا برای کسی آشکار نکن؛ زیرا ممکن است ظرفیتش را نداشته باشد. |
غم واقعی رو وقتی میفهمی که رفتی برای خودت چایی ریختی جلوی کامپیوتر لم دادی، فیلم رو پخش کردی و میفهمی قندون رو نیاوردی | غم واقعی را زمانی درک میکنی که برای خودت چای ریختهای، جلوی رایانه لم دادهای، فیلم را پخش کردهای و ناگهان متوجه میشوی که قندان را نیاوردهای. |
همهی دوستام یا مهاجرت کردن یا میخوان مهاجرت کنن،
اگه این روال همینجوری ادامه داشته باشه باید چند وقت دیگه برم تو خیابون بغل یکی وایسم و بگم سلام با من دوست میشی ؟ | تمام دوستانم یا مهاجرت کردهاند یا قصد مهاجرت دارند. اگر این روند به همین شکل ادامه پیدا کند، باید مدتی دیگر در خیابان کنار فردی بایستم و بگویم: «سلام، آیا مایلید با من دوست شوید؟» |
من چمدون مهاجرتم پر از خوراکی بود که هنوزم استفاده میکنم.قاشق چنگال بشقاب بالش و پتو هم اوردم. تازه از ترکیه لباس هم خریدم.به چند دلیل اول اینکه روزای اول قرار نیست تخم مرغ رو کف زمین بخوری.دوم اینکه خرید یسری ازین چیزا جز مراسم خداحافظیه.به خانواده فرصت میده بهتر بپذیره رفتنت رو | چمدان مهاجرتم پر از خوراکیهایی بود که هنوز هم از آنها استفاده میکنم. قاشق، چنگال، بشقاب، بالش و پتو نیز همراه خود آوردم. علاوه بر این، در ترکیه لباس هم خریدم.
این کار چند دلیل داشت: نخست اینکه در روزهای اول قرار نیست تخممرغ را روی زمین بخورید. دوم اینکه خرید برخی از این وسایل، بخشی از مراسم خداحافظی محسوب میشود و... |
ولی جدی من این مدل مو رو میبینم حس میکنم طرف سالهاست حموم نرفته | اما جدی، وقتی این مدل مو را میبینم، احساس میکنم فرد مدتهاست حمام نکرده است. |
کلافه نشید؛
وقتی که پدر و مادرتون ازتون میخوان
کار با موبایل و ابزارهای جدید رو بهشون توضیح بدید.
اونام یه روزی به شما یاد دادن چجوری از قاشق استفاده کنید... | کلافه نشوید؛ زمانی که پدر و مادرتان از شما میخواهند نحوهٔ استفاده از تلفن همراه و ابزارهای جدید را برایشان توضیح دهید، به یاد داشته باشید که آنان نیز روزی استفاده از قاشق را به شما آموختهاند. |
یکی از اقوام آتشنشانه، میگفت خبر دادن یه آقا دستش تو سوراخ توالت گیر کرده
گویا حموم و دستشویی یکی بوده خواسته دوش بگیره، پاش لیز خورده و دستش رفته تو سوراخ توالت و به حالت لخت و دولا بوده
میگفت به خانومش گفتم دستش تو گیر کرده پاش که آزاد بود یه شلوار پاش می کردی خب | یکی از بستگانم آتشنشان است. او میگفت به آتشنشانی اطلاع داده بودند که دست مردی در سوراخ توالت گیر کرده است. ظاهراً حمام و دستشویی در یک فضا قرار داشتند و او هنگام دوش گرفتن، به دلیل لیز خوردن پایش، دستش داخل سوراخ توالت رفته بود و در حالی که برهنه و خمیده بود، گیر کرده بود. او میگفت به همسرش گفتم: «وقتی دستش گیر کرد... |
چند ماه درگیر گرفتن یه وام هستم اونوقت رفیقم چون عموش تو همون بانک با مدیر بانک آشناست با یه تلفن داره تو روز جمعه وامش جور میشه
واقعا همه چیمون به همه چیمون میاد | چند ماه است که درگیر دریافت وام هستم؛ درحالیکه دوستم، چون عمویش در همان بانک با مدیر بانک آشنایی دارد، تنها با یک تماس تلفنی در روز جمعه وام خود را دریافت میکند. واقعاً همهچیزمان به هم شبیه است. |
درمورد گیلان، مسئله ای که هیچ وقت برای مسافرین شفاف نشده اینه که صرفا طبیعت گیلان نیست که عامل این همه وایب خوبش شده و این مردمان گیلان و ویژگیهای رفتاری و فرهنگیشونه که این جغرافیا رو انقدر به چشم آورده.
برای این که بتونن اونطوری که از رشت و گیلان شنیدن لذت ببرن باید اول برای مردمانش ارزش و احترام قائل باشن.
اون زمان... | در مورد گیلان، مسئلهای که هیچگاه برای مسافران بهطور کامل روشن نشده، این است که تنها طبیعت گیلان عامل ایجاد این حالوهوای مطلوب نیست؛ بلکه مردم گیلان، ویژگیهای رفتاری و فرهنگ آنان نیز در برجسته شدن این جغرافیا نقش بسزایی داشته است.
برای آنکه مسافران بتوانند از رشت و گیلان آنگونه که دربارهشان شنیدهاند لذت ببرند،... |
من یه نظر نامحبوب دارم
آدمهایی بیشتر از «شانس» حرف میزنن و خودشون رو بدشانس معرفی میکنن، که بیشترین انتخابهای آگاهانهی غلط رو دارن.
یعنی واضحه که جلوی روشون یه چاه عنه ها ولی میرن میپرن توش | من یک نظر نامحبوب دارم:
افرادی که بیش از همه دربارهٔ «شانس» صحبت میکنند و خود را بدشانس میدانند، معمولاً کسانی هستند که بیشترین انتخابهای آگاهانهٔ نادرست را انجام میدهند؛ یعنی با وجود آنکه چاه بهوضوح پیش رویشان قرار دارد، باز هم در آن میپرند. |
از کسایی که مهاجرت کردن، بهترین زندگی رو نه اونایی دارن که پولدارن، نه اونایی دارن که وابستگی نداشتن و مستقل بودن از قبل، نه اونایی دارن که با دوست و زن و زید و این حرفا میرن. بهترین زندگی مال اوناس که میتونن با روزی یکی دوبار دسشویی کردن تو خونه سر و ته کارو هم بیارن.
چیه این دسمال کاغذی آخه یزیدا!؟ این عنو سد کرج نمی... | از میان افرادی که مهاجرت کردهاند، بهترین زندگی لزوماً نصیب ثروتمندان، افراد از پیش مستقل و بیوابستگی، یا کسانی که همراه دوستان یا شریک عاطفی خود مهاجرت میکنند، نمیشود. بهترین شرایط متعلق به کسانی است که میتوانند با یک یا دو بار استفاده از سرویس بهداشتی در روز، امور خود را در خانه مدیریت کنند.
این دستمال کاغذی دیگ... |
ذات دخترا اینجوریه که دوس پسرشو از همه جا با هر خطی بلاک میکنن، بعد خیلی سفت منتظره تا پسره یه خط دیگه بخره پیشقدم شه واسه آشتی که این بازم جواب نده و ناز کنه. | ماهیت برخی دختران بهگونهای است که دوستپسر خود را از تمام راههای ارتباطی و با هر شمارهای مسدود میکنند، سپس منتظر میمانند تا او با تهیه شمارهای دیگر برای آشتی پیشقدم شود؛ اما در نهایت، باز هم پاسخ مثبتی نمیدهند و ناز میکنند. |
این عادت تظاهر به قوی بودن، غمگین نشدن، بی تفاوت بودن یجا بلاخره کار دست آدم میده، احساساتی که بزور چپوندیش تو یه کمد و فکر کردی دیگه تموم شده. | این عادتِ تظاهر به نیرومند بودن، اندوهگین نشدن و بیتفاوت ماندن، سرانجام انسان را گرفتار میکند؛ احساساتی که بهزور در کمدی پنهان کردهاید و تصور کردهاید دیگر پایان یافتهاند. |
از سر کار برگشتم خونه، دیدم جلوی آسانسور یه جفت کفش هست، توجهی نکردم رفتم تو آسانسور و اومدم بالا
دیدم همسایه خیلی آشفته میگه: چرا باید کفش من رو از جلوی در بدزدن، گفتم: حتما جای دیگه گذاشتی، گفت: یعنی من پا برهنه اومدم خونه؟
گفتم با آسانسور برو پارکینگ | از محل کار به خانه بازگشتم و مشاهده کردم که جلوی آسانسور یک جفت کفش قرار دارد. توجهی نکردم و با آسانسور به طبقه بالا رفتم.
همسایهام را دیدم که با ناراحتی میگفت: «چرا باید کفشهایم را از جلوی در بربایند؟»
گفتم: «حتماً آنها را جای دیگری گذاشتهاید.»
پاسخ داد: «یعنی من با پای برهنه به خانه آمدهام؟»
گفتم: «با آسانس... |
دمتون گرم دست اونيكه ویلچر رو خريده درد نكنه قدرت فضاي مجازي رو نميشه دست كم گرفت | سپاسگزارم؛ دست فردی که ویلچر را خریداری کرده درد نکند. قدرت فضای مجازی را نمیتوان دستکم گرفت. |
خوابگاه یه رفیق ایتالیایی داشتم دانشجوی پزشکی بود، این خدای گشادا بود همیشه مشکل غذا داشت، ماه رمضون شده بود همون روز اول بهش گفتم سیستم کسایی که روزه میگیرن چیه و چه تایمی غذا میخورن و اینا، این دهن سرویس دید یه گروه پاکستانی که روزه میگیرن عصرا باهم اشپزی میکنن برای افطار و سحر، رفت پیششون یکم از کالچر رمضون که از من... | در خوابگاه، دوستی ایتالیایی داشتم که دانشجوی پزشکی بود و بهشدت اهل غذا خوردن بود. همیشه هم با مشکل غذا مواجه میشد. با آغاز ماه رمضان، همان روز اول برایش توضیح دادم کسانی که روزه میگیرند چه شرایطی دارند و در چه زمانهایی غذا میخورند.
او متوجه شد گروهی از دانشجویان پاکستانی که روزه میگیرند، عصرها برای تهیه افطار و ... |
پارسال برنامه ماه عسل تبلیغ بانک ثامن الحجج رو کرد ورشکست شد، امسال هم تبلیغ بانک سرمایه رو میکنه!
اگه بانک سرمایه حساب دارین سریع خالی کنین | سال گذشته، برنامهٔ «ماه عسل» بانک ثامنالحجج را تبلیغ کرد و این بانک ورشکسته شد؛ امسال نیز تبلیغ بانک سرمایه را انجام میدهد.
اگر در بانک سرمایه حساب دارید، بهتر است هرچه سریعتر موجودی حساب خود را برداشت کنید. |
بقول این پسربچه استرالیاییه: میدونید اگه اونایی که از مهاجرین غیرقانونی حمایت میکنن رو با اونایی که به حیوانات ولگرد غذارسانی میکنن از ارتفاع پرت کنیم پایین کی برنده میشه؟
آفرین، جامعه. | به گفتهٔ این پسربچهٔ استرالیایی: «میدانید اگر حامیان مهاجران غیرقانونی را به همراه افرادی که به حیوانات ولگرد غذا میدهند، از ارتفاعی به پایین پرتاب کنیم، چه کسی پیروز خواهد شد؟
آفرین؛ جامعه.» |
بدترین حس دنیا اینه که خانواده ت داره راجع به یه خلافی توی جامعه حرف می زنه و به حال جوانان مملکت افسوس میخوره
و تو با کوله باری از تجربه یه گوشه ساکت نشستی و لبخند میزنی | بدترین احساس دنیا زمانی است که خانوادهات درباره تخلفی در جامعه صحبت میکنند و برای وضعیت جوانان کشور افسوس میخورند؛ در حالی که تو با کولهباری از تجربه، گوشهای ساکت نشستهای و لبخند میزنی. |
جوونیامون ماشینمونو داده بودیم رفیقمون بره شمال، موبایل هم که نبود پنج صبح زنگ زد خونه که فرشید جاده لغزنده بود و مه گرفته، اگه یه ذره شانس نمیوردیم الان ته دره بودیم.
گفتم این موقع صبح زنگ زدی اینو بگی؟
گفت خب یه ذره شانسو نیوردیم... برسون خودتو | در دوران جوانی، خودرویمان را به دوستمـان داده بودیم تا به شمال برود. آن زمان تلفن همراه وجود نداشت؛ ساعت پنج صبح با منزل تماس گرفت و گفت: «فرشید، جاده لغزنده و مهآلود بود. اگر کمی شانس نداشتیم، اکنون ته دره بودیم.»
گفتم: «این وقت صبح تماس گرفتی که این را بگویی؟»
گفت: «خب، کمی شانس نداشتیم... خودت را برسان.» |
ما یه مدت خر شدیم رفتیم یه جا ویزیتوری، یه هفته دوره گذاشتن برامون و توی اون هفته لپ کلام این بود که بازار دست ویزیتوراس و اقتصاد بدون ما ضربه میبینه.
روز اولی که افتادم توی مسیر برای فروش به اولین مغازه که رسیدم دیدم کاغذ چسبونده"ورود سگ و ویزیتور ممنوع". | مدتی بهاشتباه وارد کار ویزیتوری شدیم. برای ما یک دورهٔ آموزشی یکهفتهای برگزار کردند و خلاصهٔ مطالب این بود که بازار در اختیار ویزیتورهاست و اقتصاد بدون حضور ما آسیب میبیند.
در نخستین روزی که برای فروش وارد مسیر شدم، به اولین مغازهای که رسیدم، دیدم روی آن نوشتهاند: «ورود سگ و ویزیتور ممنوع.» |
به همکلاسی قدیمی در لینکداین پیام دادم که پاریسم و همدیگه را ببینیم. جواب داد که حتما و قرار بگذاریم.
امروز رفتم سر قرار.
اومد دیدم چقدر فرق کرده. چشمها تنگ شده، موها ریخته، حرف زدنش رسمی شده.
نیم ساعت گپ از کار حرف زدیم بعد گفتم فلانی و فلانی را یادته؟
گفت نه.
گفتم فلانی چطور؟
گفت نه.
گفتم عه، با فلانی که خیلی دوست... | به یکی از همکلاسیهای قدیمیام در لینکدین پیام دادم و گفتم که در پاریس هستم و مایلم یکدیگر را ببینیم. او هم پاسخ داد که حتماً و قرار بگذاریم.
امروز به محل قرار رفتم. وقتی آمد، متوجه شدم چقدر تغییر کرده است: چشمهایش تنگتر شده بود، موهایش ریخته بود و شیوه صحبتکردنش رسمیتر شده بود.
حدود نیم ساعت درباره کار صحبت کردی... |
اون اولین انسانی که تصمیم گرفت زیتون رو با گردو و ربانار و سبزی ترکیب کنه، کی بوده؟ روحش شاد که این طعم رو ساخت. | نخستین انسانی که تصمیم گرفت زیتون را با گردو، رب انار و سبزی ترکیب کند، چه کسی بود؟ روحش شاد که چنین طعمی را خلق کرد. |
من نمیدونم چرا براتون جا افتاده دختری که موهاشو رنگ میکنه یا ناخناش کاشته یا تتو داره و ازین خزعبلات حتما یه چیزیش هست
اونم انسانه و اینا انتخابشن!چون حالا شماها انجام نمیدین دلیل بر خوب و کول بودنتون نیس بخدا
نصفتونو اگه خانواده اجازه بده بهتون ده برابر بدترشو انجام میدین!!! | نمیدانم چرا برای شما جا افتاده است که دختری که موهایش را رنگ میکند، ناخنهایش را کاشت میکند، تتو دارد یا به این قبیل امور علاقهمند است، حتماً مشکلی دارد. او نیز یک انسان است و اینها انتخابهای شخصی او هستند. به خدا، اینکه شما چنین کارهایی انجام نمیدهید، دلیلی بر بهتر یا جذابتر بودن شما نیست. اگر خانواده نیمی از ... |
یکی از ترنآف کنندهترین چیزا برام اینه یکی در مورد مدل خرج کردنم نظر بده، آخه دیوث مگه پول توعه حرص میخوری؟ هر وقت خواستم پول تو رو بزنم به سئم گاو حق داری نظر بدی!
چرا اینو انقدر خریدی چرا فلان قدر میدی این ارزونترشم هست، چون دلم میخواد
خفه شو لطفا | یکی از آزاردهندهترین مسائل برای من این است که کسی درباره نحوهٔ هزینهکردنم اظهار نظر کند. مگر پول من متعلق به توست که ناراحت میشوی؟ فقط زمانی حق داری دربارهٔ آن نظر بدهی که بخواهم از پول تو استفاده کنم. اینکه چرا این را به این مقدار خریدهام یا چرا چنین مبلغی میپردازم، در حالی که گزینهٔ ارزانتری هم وجود دارد، به ای... |
زبان آلمانی واسه هر مفهوم و جزییات هر چیزی، یه لغت مخصوصی درست کرده، بعد فقط سر تفاوت کلمهی دوست و دوستدختر به صرفهجویی افتادن که ما رو سرویس کنن :)))) | زبان آلمانی برای هر مفهوم و جزئیات هر چیزی، واژهای اختصاصی دارد؛ اما برای تفاوت میان «دوست» و «دوستدختر» صرفهجویی کرده و ما را به زحمت انداخته است. :)))) |
سر ظهر یکی با لباس ورزشی اومده تو پارک میدوعه. آخه مرددددد مملکت رو تعطیل کردن که تو از گرما هلاک نشی. بعد تو اومدی میدویی | ظهر، فردی با لباس ورزشی در پارک مشغول دویدن است. واقعاً چرا؟ کشور را تعطیل کردهاند تا در گرما دچار مشکل نشوی؛ اما تو همچنان برای دویدن به پارک آمدهای. |
یبار با یکی از همکارام فرودگاه بودیم و تو سالن انتظار نشسته بودیم که سالار عقیلی رو دیدیم، این گیر داد که بریم باهاش عکس بگیرم، گفتم من نمیام بیخیال شو، گفت نه من میرم خیلی آدم با معرفتیه.
این رفت بهش گفت من شمارو خیلی دوست دارم میشه یه عکس بگیریم؟
سالار عقیلیام گفت نه نمیشه شرمنده، اینم ضایع شد برگشت :))) | یکبار همراه یکی از همکارانم در فرودگاه و در سالن انتظار نشسته بودیم که سالار عقیلی را دیدیم. همکارم اصرار کرد که برای گرفتن عکس نزد او برویم. گفتم من نمیآیم، بیخیال شو؛ اما گفت: «نه، خودم میروم؛ او انسان بسیار محترمی است.»
سپس نزد او رفت و گفت: «من شما را خیلی دوست دارم؛ ممکن است با شما عکس بگیرم؟»
سالار عقیلی پا... |
توی جلسات مصاحبه از خودتون تعریف کنید، این تنهایی جایی هست که شکسته نفسی و خاکی بودن به ضررت تموم میشه.
اونروز یکی تو جلسه مصاحبه «انگار از قبل تمرین کرده بود» گفت من دقیقم، کارمو خوب بلدم و عاشق چالشم.
مدیر مجموعه انقدر تحت تاثیر بود که تو روش گفت میتونیم شروع کنیم. | در جلسات مصاحبه، توانمندیهای خود را بهروشنی بیان کنید؛ این تنها جایی است که فروتنی و خاکیبودن ممکن است به ضررتان تمام شود.
آن روز، یکی از افراد حاضر در جلسه مصاحبه، که به نظر میرسید از پیش تمرین کرده است، گفت: «من فردی دقیق هستم، کارم را بهخوبی میدانم و به چالشها علاقهمندم.»
مدیر مجموعه چنان تحتتأثیر قرار گر... |
ما یه فامیل داریم بیکاره،میگه اگه بدونید چی میریزن نمیخورید
میگم تو چی آخه؟
میگه حالا بهت خبر میدم چند تا کارخونه فرم پر کردم فعلا | ما یکی از بستگانمان بیکار است و میگوید: «اگر بدانید چه موادی در آن میریزند، دیگر آن را نمیخورید.»
به او میگویم: «تو از کجا میدانی؟»
میگوید: «بعداً به تو خبر میدهم؛ فعلاً برای چند کارخانه فرم استخدام پر کردهام.» |
این غمم ول کن ما نیست، آروم نشستی سرجات یهو میاد روی سرت آوار میشه؛ اونوقت در عرض چند دقیقه میشی یه موجود فس غمناک. | این غم دست از سر ما برنمیدارد؛ آرام نشستهای و ناگهان بر سرت آوار میشود. آنگاه در عرض چند دقیقه به موجودی غمگین و افسرده تبدیل میشوی. |
ببخشید ولی همهچیز خیلی عجیب نیست؟ مثلا ماهی. گورخرها. یهو این وسط یه میوهای مثل هندونه. صداها و امواج. یه انسانی مثل فردوسی. مغز. شکوفههای گیلاس. حتی خواب. جهان شبیه یه هذیون بزرگ، اما منظم میمونه. :)) | ببخشید، اما آیا همهچیز بسیار عجیب نیست؟ برای مثال، ماهیها، گورخرها و ناگهان میوهای مانند هندوانه؛ صداها و امواج، انسانی مانند فردوسی، مغز و شکوفههای گیلاس؛ حتی خواب. جهان شبیه هذیانی بزرگ، اما منظم، به نظر میرسد. |
چرا من وقتی میرم خونه فامیلای مذهبیمون، پوششم باید بر اساس عقاید اونا باشه ولی اونا میان خونه ما،پوششون بر اساس عقاید من نیس؟ | چرا هنگامی که به خانهٔ بستگان مذهبیام میروم، باید پوششم را مطابق با عقاید آنان انتخاب کنم، اما وقتی آنان به خانهٔ ما میآیند، پوشششان مطابق با عقاید من نیست؟ |
وقتی از تاکسیهای اینترنتی استفاده میکنین بهتره پلاک رو توی آدرس ننویسید. لوکیشن رو هم چند ساختمون اینورتر بزنید.
تا وقتی درگیری و بحثی پیش میاد راننده نتونه با دونستن محل دقیق زندگی شما رو تهدید کنه. | هنگام استفاده از تاکسیهای اینترنتی، بهتر است پلاک ساختمان را در نشانی وارد نکنید و موقعیت مکانی را نیز چند ساختمان دورتر ثبت کنید تا در صورت بروز درگیری یا مشاجره، راننده نتواند با اطلاع از محل دقیق سکونت شما را تهدید کند. |
یه تحقیقی انجام داده بودن که خلاصهش میشد کسایی که موی بدن زیادی دارن، نژادشون برمیگرده به سمت یونان و یه قسمتی از ایتالیا.
میخوام بگم چقدر باید شانست شخمی باشه که از حوزهی شنگن فقط پشمش به آدم برسه | پژوهشی انجام داده بودند که خلاصهٔ آن این بود: افرادی که موهای بدن زیادی دارند، تبارشان به یونان و بخشهایی از ایتالیا بازمیگردد.
میخواهم بگویم که آدم باید چقدر بدشانس باشد که از حوزهٔ شنگن، فقط مو و پرز بدن نصیبش شود. |
یه دوستی دارم که توی هر کاری زد ناموفق بود: کافه، فستفود، حوزه گردشگری، تولیدی روکش چرم صندلی، یه استارتاپ باشگاه تخفیف، یکی توی تولید تصفیه آب و یه سایت فروش صنایع دستی و ...
و حدس بزنین در نهایت در چه کاری موندگار و موفق شد؟ مشاوره کسب و کار :)))) | دوستی دارم که در هر کاری که وارد شد، ناموفق بود: کافه، فستفود، حوزه گردشگری، تولید روکش چرمی صندلی، راهاندازی استارتاپ باشگاه تخفیف، فعالیت در زمینه تولید دستگاههای تصفیه آب، ایجاد وبسایت فروش صنایع دستی و موارد دیگر.
حدس بزنید سرانجام در چه زمینهای ماندگار و موفق شد؟ مشاوره کسبوکار! :) |
شارلوت برونته:
گریه کردن نشون دهنده این نیست که تو ضعیفی! از زمان تولد، همیشه یه نشونه بوده از اینکه زندهای... | شارلوت برونته:
گریهکردن نشاندهندهٔ ضعف تو نیست؛ از بدو تولد، همواره نشانهای از زندهبودنت بوده است. |
سالوادور دالی بعضی وقتها که نمیخواسته برای خدماتی پول بده، چک میکشیده ولی روی چک رو طراحی میکرده. اینجوری صاحب چک، اون رو خرج نمی کرده و به عنوان امضا و نقاشی ارزشمند دالی واسه خودش نگه میداشته و دالی هم پولی خرج نمیکرده.
انگار پیکاسو هم این فنو میزده. | سالوادور دالی گاهی اوقات، هنگامی که تمایلی به پرداخت هزینهٔ خدمات نداشت، چکی صادر میکرد و روی آن طرحی میکشید. بدین ترتیب، گیرندهٔ چک آن را نقد نمیکرد، بلکه به دلیل برخورداری از امضا و نقاشی ارزشمند دالی، آن را برای خود نگه میداشت؛ در نتیجه، دالی نیز هزینهای پرداخت نمیکرد.
گفته میشود پیکاسو نیز از این روش استفاد... |
از دیروز میگن حق ما داره ضایع میشه و چرا به قهرمان المپیک، صندلی دانشگاه میدن و زحمت مایی که این همه تلاش کردیم و کنکور دادیم رو نادیده میگیرن.
خب اگر انقد کنکور سخته و مدال گرفتن المپیک آسونه بیاید به جای تلاش برای کنکور برای المپیک تلاش کنید. | از روز گذشته مطرح میشود که حق ما در حال تضییع است و این پرسش مطرح شده که چرا به قهرمان المپیک سهمیهٔ دانشگاهی اختصاص میدهند و تلاش افرادی را که با زحمت فراوان در کنکور شرکت کردهاند، نادیده میگیرند.
اگر کنکور تا این اندازه دشوار و کسب مدال المپیک آسان است، بهتر است بهجای تلاش برای کنکور، برای موفقیت در المپیک تلاش... |
من اینجوریم که:
وقتی میشه با هزینه کافه، چلوکباب خورد چرا باید برم کافه؟؟؟
وقتی میشه با هزینه یه سبد گل، یه گلدون بزرگ خرید که سالها میمونه چرا باید سبد گل خرید؟
و خیلی چیزای این چنینی
حالا نمیدونم خیلی خسیسم یا حسابگر یا بی کلاس یا چی | من اینگونه هستم که:
وقتی میتوان با هزینه رفتن به کافه، چلوکباب خورد، چرا باید به کافه رفت؟
وقتی میتوان با هزینه خرید یک سبد گل، گلدانی بزرگ تهیه کرد که سالها باقی بماند، چرا باید سبد گل خرید؟
و موارد مشابه بسیاری از این دست.
حالا نمیدانم باید خودم را بسیار خسیس، حسابگر، بیکلاس یا چیز دیگری بدانم. |
من عکس عروسی مامانم رو ندارم ولی کف کفش عروسی خودم، اسم دخترهای مجرد نزدیکم رو نوشتم
بهم گفتن هر کدوم اسمشون پاک شه، ازدواج میکنه
آخرش فهمیدم باید با مداد مینوشتم :)))))
هنوز بعد چندسال اسمشون هست و پاک نشده
هیچکدوم هم عروس نشدن :))) | من عکس عروسی مادرم را ندارم، اما نام دختران مجرد نزدیکم را در زیر کفش عروسیام نوشتم.
به من گفته بودند هر نامی که پاک شود، صاحب آن نام ازدواج خواهد کرد.
در نهایت متوجه شدم که باید نامها را با مداد مینوشتم!
بااینحال، پس از گذشت چند سال، نامها همچنان باقی ماندهاند و پاک نشدهاند؛ هیچکدام از آنها نیز ازدواج ن... |
چشمتون رو عادت بدید به دیدن چیزای جدید و گاردتون رو نسبت به تغییر کنار بذارید اونوقت میتونید از روتین عادی همیشگیتون خارج شید و چیزای جدید رو تجربه کنید. | چشمان خود را به دیدن چیزهای جدید عادت دهید و موضع دفاعی خود را در برابر تغییر کنار بگذارید؛ در این صورت میتوانید از روال معمول و همیشگی خود خارج شوید و تجربههای تازهای کسب کنید. |
بچه رو با اسهال و کاهش اشتها بستری کردن، تو بیمارستان اتفاقی یه مقدار از شیری که مادر آماده کرده ریخته روی دستش، چشیده و شور بوده! کاشف به عمل اومده یکی توی قوطی شیر خشک بچه چند ماهه نمک ریخته
از بدجنسی و بدذاتی آدما انگشت به دهنم! | کودک بهدلیل ابتلا به اسهال و کاهش اشتها بستری شده بود. در بیمارستان، بهطور اتفاقی مقداری از شیری که مادر آماده کرده بود روی دست او ریخت؛ کودک آن را چشید و مشخص شد که شیر شور است. پس از بررسی معلوم شد فردی چند ماه پیش داخل قوطی شیرخشک کودک نمک ریخته است.
از بدخواهی و بدذاتی برخی انسانها واقعاً متحیرم! |
سامسونگ اومده کلی تکنولوژی پیاده کرده و صفحه نمایش ضد انعکاس تولید کرده، تو ایران اولین کاری که موقع خرید گوشی میکنن چسبوندن گلس رو صفحه نمایشه که این قابلیت رو به باد میده | سامسونگ فناوریهای متعددی را به کار گرفته و نمایشگری ضدانعکاس تولید کرده است؛ اما در ایران، نخستین کاری که هنگام خرید گوشی انجام میدهند، نصب گلس روی صفحهنمایش است؛ اقدامی که این قابلیت را از بین میبرد. |
همسایه خوشتیپه گفت یه خبر بد برات دارم، پرسیدم ازدواج کردی؟ انقدر خندید نتونست خبرشو بده. | همسایهٔ خوشچهرهام گفت: «خبر بدی برایت دارم.» از او پرسیدم: «ازدواج کردهای؟» آنقدر خندید که نتوانست خبرش را به من بگوید. |
انقدر فاصله از هم نگيرين كه وقتي دلتنگ بشين براي زنگ زدن دنبال يه بهونه ي درست حسابي باشين | آنقدر از یکدیگر فاصله نگیرید که هنگام دلتنگی، برای تماس گرفتن به دنبال بهانهای مناسب باشید. |
ما هممون یه رفیقی به اسم ممد داریم، حتی سعدی هم یه رفیقی به اسم ممد داشته نشون به این نشون که میگه: هر نفسی که فرو میرود ممد حیات | همهٔ ما دوستی به نام محمد داریم؛ حتی سعدی نیز دوستی به نام محمد داشته است. گواه این مدعا آن است که میگوید: «هر نفسی که فرو میرود، ممدِ حیات است.» |
تو مترو داشت اسپینر رو میچرخوند و میگفت : ضد استرسه برا اعصاب خوبه با یکی از مسافرا جروبحثش شد اسپینر رو زد تو صورتش :/ | در مترو مشغول چرخاندن اسپینر بود و میگفت: «این وسیله ضداضطراب است و برای اعصاب مفید است.» اما با یکی از مسافران مشاجره کرد و اسپینر را به صورت او زد. :/ |
یکی از بچه محل ها رو به جرم سرقت وسایل خودرو گرفتن، فرداش داداشش واسش استوری زد قفس پایان پرنده نیست، دیوث پرنده رو دراز کش تو پراید با ضبط جوییده شده تو دستاش میگیرن؟ | یکی از جوانان محله را به اتهام سرقت لوازم خودرو بازداشت کردند. روز بعد، برادرش برای او در شبکههای اجتماعی نوشت: «قفس پایان پرنده نیست.» اما مأموران او را در حالی دستگیر کردند که بهصورت درازکش در یک خودروی پراید، دستگاه ضبط جویدهشدهای را در دست داشت. |
این والدین گاوی که اجازه میدن بچه از سانروف بیاد بیرون رو باید بست به گاری. آخه ابله بچه نمیفهمه تو چرا نمیفهمی؟ | والدینی را که اجازه میدهند کودک از سانروف خودرو بیرون بیاید، باید بهشدت سرزنش کرد. کودک درکی از خطر ندارد؛ چرا شما متوجه این موضوع نمیشوید؟ |
خودآزاری فقط جسمی نیست؛ وقتی بیوقفه خودت رو در معرض صحنههای دردناک میذاری، داری روانت رو زخمی میکنی. مکث کن، نفس بکش، لازم نیست همه چیز رو ببینی. | خودآزاری تنها جنبهٔ جسمی ندارد؛ هنگامی که بیوقفه خود را در معرض صحنههای دردناک قرار میدهید، به روان خود آسیب میزنید. لحظهای درنگ کنید و نفس بکشید؛ لازم نیست همهچیز را ببینید. |
دلم میخواد برگردم به اون دورانی که تابستون سر ظهر میرفتم تو حیاط زیر آفتاب مینشستم و با ذرهبین کاغذا رو میسوزوندم:)) | مایلم به دورانی بازگردم که در تابستان، هنگام ظهر، به حیاط میرفتم، زیر نور آفتاب مینشستم و با استفاده از ذرهبین کاغذها را میسوزاندم. |
دوستای قشنگم امشب توی جشن عروسیشون به هر میهمان و خانواده یه سند هدیه درخت دادن که به نام هر کس توی دشت ارژن فارس کاشته شده. قشنگترین یادگاری از یه مجلس شادی. | دوستان عزیزم، امشب در جشن عروسیشان به هر مهمان و خانواده، سند هدیهٔ یک درخت اهدا کردند؛ درختی که به نام هر فرد در دشت ارژنِ فارس کاشته شده است. زیباترین یادگاری از یک مجلس شادی. |
همکارم گوشیش زنگ خورد، صدای اون ور خط میاومد. باباش پرسید: چای خوردی بابا؟
یعنی عاشقانهترین سوال پدرانهای بود که شنیدم.
بیسلام علیک، اولین جمله.
حس این سوال رو فقط یه عاشق چای مثل من میفهمه. وقتی چای خوردی، یعنی حال دلت خوب بوده. | تلفن همکارم زنگ خورد و صدای فردی از آن سوی خط به گوش میرسید. پدرش پرسید: «چای خوردی، بابا؟»
این، عاشقانهترین پرسش پدرانهای بود که شنیدهام؛ نخستین جمله، بیآنکه سلام و احوالپرسیای در کار باشد.
احساس نهفته در این پرسش را تنها عاشق چایی مانند من درک میکند. وقتی چای خوردهای، یعنی حال دلت خوب بوده است. |
دوستم (دختر) میگه مردها وقتی یه زن رو ترک میکنن که پای یه زن دیگه وسط باشه ولی زنها موقعی یه مرد رو ترک میکنن که بخوان خودشون رو نجات بدن! | دوستم میگوید مردان زمانی یک زن را ترک میکنند که پای زن دیگری در میان باشد، اما زنان زمانی مردی را ترک میکنند که بخواهند خودشان را نجات دهند. |
بچهها من این دختره بودم تا اینکه فهمیدم اصلا نباید این کارو کرد مگر طرف شوهرت باشه و تو از قبل تصمیم گرفتی با هم یک چیزی رو بسازین و سختیاش رو هم تحمل کنین. | بچهها، من هم زمانی چنین دختری بودم، تا اینکه فهمیدم اصلاً نباید چنین کاری کرد؛ مگر اینکه آن فرد همسرتان باشد و از پیش تصمیم گرفته باشید که با یکدیگر زندگی مشترکی بسازید و سختیهایش را نیز تحمل کنید. |
دو تا پسربچه نوجوون تو پارک، دو تا دلستر گرفته بودن دستشون داشتن میخوردن که یکیشون به اون یکی گفت: بیا ادا مستا رو دربیاریم.
این دو تا جوری تو نقششون فرو رفتن که بقیه پارک رو ترک کردن.
امان از نوجوونی و جوگیری... | دو نوجوان در پارک، هرکدام یک نوشیدنی مالت در دست داشتند و آن را مینوشیدند. یکی از آنها به دیگری گفت: «بیایید تظاهر کنیم مست هستیم.»
آن دو چنان در نقش خود فرو رفتند که سایر افراد پارک را ترک کردند.
امان از نوجوانی و هیجانزدگی! |
هیچ وقت میزبانی که مرتب تعارف میکنه، هی اصرار میکنه میوه و خوراکی بخوری، خودش هی میوه پوست میکنه، شیرینی میذاره، غذا میریزه، هی اصرار میکنه شام بمونید رو درک نمیکنم! قشنگ رو مخ هستند. | هرگز میزبانانی را که پیوسته تعارف میکنند، بر خوردن میوه و خوراکی اصرار میورزند، خودشان میوه پوست میکنند، شیرینی میگذارند، غذا میکشند و مرتب اصرار دارند مهمانان برای شام بمانند، درک نمیکنم؛ واقعاً آزاردهندهاند. |
یه جوکبگم:
یارو میره دکتر میگه من کرم دارم، دکتر میگه یه خربزه شیرین پیدا کن بشین روش، وقتی رییس کرما میاد میبینه شیرینه میرن بیرون.
یارو یه خربزه شیرین پیدا میکنه میره میشینه رو خربزه، رییس کرما میاد بیرون میگه ایول چه خربزهای، بچه ها بیاریدش تو | لطیفهای تعریف کنم:
فردی نزد پزشک میرود و میگوید: «من دچار کرم روده هستم.» پزشک پاسخ میدهد: «یک خربزهٔ شیرین پیدا کن و روی آن بنشین. وقتی رئیسِ کرمها بیاید و ببیند خربزه شیرین است، همه بیرون میروند.»
فرد خربزهای شیرین پیدا میکند و روی آن مینشیند. رئیسِ کرمها بیرون میآید و میگوید: «عجب خربزهای! بچهها، او ... |
الان همه خونه اصغر فرهادی هستن و صبحونه کله پاچه مهمون اصغرن | اکنون همه در منزل اصغر فرهادی هستند و مهمان صبحانهٔ کلهپاچهٔ اویند. |
من کانال های صدا و سیما رو انقدر تند تند عوض نمیکنم که شما دوست پسرتون عوض میکنید | من شبکههای صداوسیما را بهاندازهای که شما دوستپسرهایتان را تغییر میدهید، بهسرعت عوض نمیکنم. |
یه بار رفتم رستوران واسه دیت، یه سینی مخصوص غذا سفارش دادیم. وسطهای ناهار دختره گفت: اقا تو خیلی تند میخوری، تروخدا این یه سیخ کوبیده رو نخور واسه من. | یکبار برای قرار به رستوران رفتم و یک سینی غذای مخصوص سفارش دادیم. در اواسط صرف ناهار، دختر گفت: «آقا، شما خیلی سریع غذا میخورید؛ لطفاً این یک سیخ کوبیده را برای من نخورید.» |
وقتی زعفرون رو با یخ دم میکنم | وقتی زعفران را با یخ دم میکنم. |
شما هم بچه بودین فک میکردین اگه هسته میوه بخورید تو دلتون درختش درمیاد یا فقط من انقد تباه بودم؟! | شما هم در کودکی فکر میکردید اگر هستهٔ میوه را بخورید، درخت آن در دلتان رشد میکند، یا فقط من تا این حد سادهلوح بودم؟ |
نوشته اسکار ترسناکترین جمله میرسه به دیگه دوستت ندارم
یه بار که تو اتاق باشی و مادرت صدات بزنه بگه این چیه تو جیبت، این حرفا رو یادت میره. | اسکارِ ترسناکترین جمله میرسد به: «دیگر دوستت ندارم.»
البته اگر یکبار در اتاق باشی و مادرت صدایت بزند و بگوید: «این چیست که در جیبت داری؟» آن حرفها را فراموش میکنی. |
قرارگاه مرغ زده بودن از افزایش قیمت مرغ جلوگیری کنن
بعد مرغ جوری رو سکوها میپره که قهرمانان پرش المپیک پرش با نیزه هم نمیتونن!
خب عزیزان در حد یه مانع هم نتونستین عمل کنید؟! :( | قرار بود با افزایش قیمت مرغ مقابله کنند؛ اما اکنون قیمت مرغ چنان افزایش یافته است که حتی قهرمانان پرش با نیزه در المپیک نیز نمیتوانند به آن برسند!
آیا واقعاً نتوانستید حتی در حد ایجاد یک مانع کوچک عمل کنید؟! |
تو روزای سرد زمستونی هوای حیواناتی رو که نمیتونن برای خودشون غذا پیدا کنن رو داشته باشیم. | در روزهای سرد زمستان، از حیواناتی که قادر به یافتن غذا برای خود نیستند، مراقبت کنیم. |
سوییس از شهروندانش خواست خاورمیانه رو ترک کنن
آخه پفیوز از سوییس اومدی اینجا چه گوهی بخوری | سوئیس از شهروندانش خواست خاورمیانه را ترک کنند.
اصلاً، وقتی از سوئیس به اینجا آمدهای، برای چه کاری آمدهای؟ |
خارجی بودن اصلا هم خوب نیست؛ فک کن بارون بیاد بعد تو اصلا ندونی قمیشی کیه تا بتونی زیر بارون به صداش گوش بدی عشق کنی. | خارجی بودن اصلاً هم خوب نیست؛ تصور کنید باران ببارد و شما اصلاً ندانید قمیشی کیست تا بتوانید زیر باران به صدای او گوش دهید و لذت ببرید. |
چجوری ممکنه یه مرد صبح که بیدار شد بگه: خببب امروز اون کفش مردونه هامو میپوشم با شلوار تنگ پاچه کوتاهم. چجوری؟؟ | چگونه ممکن است مردی صبح که از خواب بیدار میشود، با خود بگوید: «خوب، امروز کفشهای مردانهام را با شلوار تنگِ کوتاه میپوشم»؟ چگونه؟ |
قندک هر وقت میخواد چیزی بخوره که مناسب نیست بهش میگم ما با این بزرگ و قوی نمیشیم پس نمیخوریمش!!!
صبح صبحونه نخورده یه دونه شکلات برداشت اومد جلو من قبل از اینکه دهنمو باز کنم گفت: من میخوام کوچولو بمونم.
بعدم شکلات گردالی رو گذاشت گوشه ی لپش هووووم یامی یامی گویان دور شد. | قندک هرگاه میخواهد خوراکی نامناسبی بخورد، به او میگویم: «با این خوراکی بزرگ و قوی نمیشویم؛ پس آن را نمیخوریم.»
امروز صبح، بدون آنکه صبحانه بخورد، یک شکلات برداشت و نزد من آمد. پیش از آنکه چیزی بگویم، گفت: «من میخواهم کوچک بمانم.»
سپس شکلات گرد را گوشهٔ دهانش گذاشت و در حالی که میگفت «هوم، خوشمزه است»، از آنجا د... |
ترس جلوى مرگ رو نمی گيره، جلوى زندگى كردن رو می گيره | ترس مانع مرگ نمیشود؛ بلکه مانع زندگیکردن است. |
یه کلیپ دیدم، که حیوانات وقتی میبینن صاحبشون ناراحته اونا هم ناراحت میشن و میان کنار اون شخص تا بتونن از غم صاحبشون کم کنن؛ من اگه گاو و گوسفند و سگ تو زندگیم بود بجای یکسری آدم قطعا زندگی شادتری داشتم. | کلیپی دیدم که نشان میداد حیوانات وقتی متوجه ناراحتی صاحبشان میشوند، خود نیز اندوهگین شده و در کنارش میمانند تا از غمش بکاهند. اگر در زندگیام گاو، گوسفند و سگ حضور داشتند، بهجای برخی انسانها، قطعاً زندگی شادتری داشتم. |
این عکس رو اونقدر منتشر کنید که برسه به دست پاول دورف شاید سروراش دیگه داغ نکنن | این تصویر را تا حد امکان منتشر کنید تا شاید به دست پاول دوروف برسد و مشکل داغشدن سرورهایش برطرف شود. |
اولين نقش پدريم رو امسال بازى كردم! كولر رو خاموش كردم | امسال نخستین نقش پدریام را ایفا کردم: کولر را خاموش کردم. |
رفتم عکس از دندونام بگیریم (برای آخرین مرحله ارتودنسی) مثلا اومده آیینه ای که میذاره داخل دهن رو ضدعفونی کنه با سشوار گرمش کرد بعد برای اینکه خنک بشه چند بار فوتش کرد | برای تهیهٔ عکس از دندانهایم (در آخرین مرحلهٔ ارتودنسی) مراجعه کردم. برای مثال، آینهای را که داخل دهان قرار میدهند، با سشوار گرم کرد تا آن را ضدعفونی کند و سپس برای خنک شدن، چند بار در آن دمید. |
یه بار ساعت چهار صبح یه پسربچه که از پشت بوم افتاده بود آوردند
بعد که داشتم سونو میکردم پرسیدم واقعیتشو میشه بگی
گفت بابام اصرار داره پزشکی بیارم واسه همین منو میفرسته بالاپشت بوم که یه کم سرد باشه خوابم نبره ، ولی اینبار خوابم برد افتادم از سه طبقه
گفت یه چیزی بهش بگو
باباش که اومد منم شروع کردم غر زدن و که خون ... | یکبار، ساعت چهار صبح، پسربچهای را که از پشتبام سقوط کرده بود، آوردند. هنگام انجام سونوگرافی از او پرسیدم: «میتوانی حقیقت را به من بگویی؟»
گفت: «پدرم اصرار دارد پزشک شوم؛ به همین دلیل مرا به پشتبام میفرستد تا هوا خنک باشد و خوابم نبرد. اما این بار خوابم برد و از طبقه سوم سقوط کردم.»
سپس گفت: «چیزی به پدرم بگویید... |
عشق و عاشقی دیگه تموم شد میخوام مثل اون خانوم گردن بلنده تو جومونگ برم تو جنگل عاشق خدا بشم | عشق و عاشقی دیگر به پایان رسیده است؛ میخواهم مانند آن بانوی گردنبلند در سریال جومونگ به جنگل بروم و دلباختهٔ خدا شوم. |
زمان ما نه ولنتاین مد بود، نه سیکس پک! ما یه دکتربازی داشتیم، همه اینا رو شامل میشد | در زمان ما نه ولنتاین رواج داشت و نه داشتنِ شکم ششتکه؛ ما بازیِ دکتربازی داشتیم که همهٔ این موارد را دربرمیگرفت. |
یه فیلم ضبط کنم به خانواده بگم بعد مرگم ببیننش، بعد توش بگم تا ابد روحم بالا سرتونه و نمیذارم یه شب راحت بخوابید. | فیلمی ضبط کنم و به خانواده بگویم پس از مرگم آن را تماشا کنند؛ سپس در آن بگویم: «تا ابد روحم بالای سرتان خواهد بود و اجازه نمیدهم حتی یک شب با آسودگی بخوابید.» |
تورو جون عزیزت دیگه غذا درست نکن. اون از استیک اینم از این. | بهخاطر خدا، دیگر غذا درست نکن؛ آن از استیک، این هم از این غذا. |
الان بهم یاداوری کردن که دو تا خواستگار سنتی داشتم که یکیشون دانشجو بود تو استرالیا، یکی کانادا.
اون موقع من تازه دبیرستان رو تموم کرده بودم، با اعتماد به نفس عالی گفتم اگه میان ایران زندگی کنن بیان جلو چون من اصلا قصد خارج شدن از کشور رو ندارم!! | همین الان به من یادآوری کردند که دو خواستگار سنتی داشتم؛ یکی در استرالیا و دیگری در کانادا دانشجو بود.
آن زمان بهتازگی دبیرستان را به پایان رسانده بودم و با اعتمادبهنفس کامل گفتم اگر قصد دارند در ایران زندگی کنند، پیشقدم شوند؛ زیرا من بههیچوجه قصد خروج از کشور را ندارم. |
بعضیا دیگه یقهشونو باز نمیذارن، فقط یه دکمه از پایین رو میبند
داداش ناف شما جذاب نیست بمولا، با اون همه پشم، نکن اول صبحی حالم بد شد | برخی دیگر یقهشان را باز نمیگذارند و تنها یکی از دکمههای پایین را میبندند.
برادر، به خدا شکم شما جذاب نیست؛ با آن همه مو، این کار را نکنید، اول صبح حالم بد شد. |
یه هفته تخم مرغ گرون شد اینام جوگیر شدن، تن به ازدواج نمیدن دیگه
قصد ادامه تحصیل دارن! | یک هفته قیمت تخممرغ افزایش یافت و اینها هم هیجانزده شدند؛ دیگر حاضر به ازدواج نیستند و قصد ادامهٔ تحصیل دارند! |
یه بار با دوستم از راهروی کافه میرفتیم بالا یهو محمود دولت آبادی روبرومون ظاهر شد همینجوری پوکر نگاهمون کرد رد شد. دوستم رو به من با هیجان و ذوق گفت: واااای باورم نمیشه اخوان ثالث!!! بنده خدا دوباره چرخید ما رو نگاه کرد و دور شد :))))))) | یکبار همراه دوستم از راهروی کافه بالا میرفتیم که ناگهان محمود دولتآبادی مقابلمان ظاهر شد. او بیهیچ واکنشی به ما نگاه کرد و از کنارمان گذشت. دوستم با هیجان و شوق به من گفت: «وای، باورم نمیشود؛ اخوان ثالث!» بیچاره دوباره برگشت، نگاهی به ما انداخت و دور شد. |
جوونهای امریکایی واقعا حساسن، همخونم داره جدی گریه میکنه:)))) انگار قراره دلارشون گرون شه. | جوانان آمریکایی واقعاً حساساند؛ همخانهام دارد بهطور جدی گریه میکند، گویی قرار است ارزش دلارشان افزایش یابد. |
یادم اومد یه بار از مامانم پرسیدم بچهها مگه از دل مامانشون درنمیان؟ پس چجوری بعضیا شبیه باباشون میشن؟
یه کم با هم فکر کردیم و من گفتم شاید تو این آزمایشای ازدواج و اینا خون مردو تزریق میکنن به بدن زن که بچه بتونه شبیهش بشه.
بعد مامانم گفت آفرین همینه :))) | به یاد آوردم که یکبار از مادرم پرسیدم: «مگر کودکان از رحم مادرشان به دنیا نمیآیند؟ پس چگونه است که برخی از آنها شبیه پدرشان میشوند؟»
کمی با یکدیگر فکر کردیم و من گفتم: «شاید در آزمایشهای پیش از ازدواج و مواردی از این دست، خون مرد را به بدن زن تزریق میکنند تا فرزند بتواند شبیه او شود.»
سپس مادرم گفت: «آفرین، همی... |
مهندس کامپیوتر بودن خیلی خوبه یه بار بابام اومد تو اتاق دید دارم فیلم مستهجن میبینم، چند تا دکمه کیبورد و الکی زدم بعد صفحه رو خاموش کردم
گفتم اینم از آخرین سایت مستهجن که هک شد | مهندس کامپیوتر بودن خیلی خوب است. یکبار پدرم وارد اتاق شد و دید که در حال تماشای فیلمی مستهجن هستم. چند دکمه از صفحهکلید را بیهدف فشار دادم و سپس صفحه را خاموش کردم. گفتم: «این هم آخرین وبسایت مستهجنی که هک شد.» |
میگن یکبار فردین یواشکی میره سینما واکنش مردم به فیلم رو ببینه بعد که ملت میبیننش، از سینما که میاد بیرون کل جمعیت هم فیلم رو ول میکنن پشت سرش از سینما میان بیرون. فردین بالاخره فرار میکنه میره ولی ملت که اومده بودن بیرون دیگه نتونستن برگردن فیلم رو ببینن :) | میگویند روزی فردین برای مشاهدهٔ واکنش مردم به فیلم، مخفیانه به سینما رفت. هنگامی که مردم او را دیدند، پس از خروج او از سینما، تمام جمعیت نیز فیلم را رها کردند و به دنبال او از سینما بیرون آمدند. فردین سرانجام موفق شد فرار کند، اما مردمی که از سالن خارج شده بودند، دیگر نتوانستند برای ادامهٔ تماشای فیلم بازگردند. |
من اگه هکر بودم وقتی شبکه یک رو هک کردم این کلیپ رو پخش میکردم | اگر هکر بودم، پس از هککردن شبکهٔ یک، این کلیپ را پخش میکردم. |
اندازه یه ساعت تو تهران بارون اومد
هر نوع اخطاری فکرشو بکنید اعلام کردن
احتمال ریزش سنگ
احتمال وقوع بهمن
احتمال سیل
احتمال طوفان
احتمال لیز خوردن
احتمال تصادف با موتور و خودرو
احتمال خیانت به دلیل دو نفره شدن هوا
و هزاران احتمال دیگر فقط به خاطر یه ساعت بارش در طول یه سال | بهمدت حدود یک ساعت در تهران بارندگی داشتیم. در پی آن، انواع هشدارهای ممکن اعلام شد:
- احتمال ریزش سنگ
- احتمال وقوع بهمن
- احتمال جاریشدن سیلاب
- احتمال وقوع طوفان
- احتمال لغزندگی معابر
- احتمال تصادف با موتورسیکلت و خودرو
- احتمال خیانت بهدلیل دونفرهشدن هوا
- و هزاران احتمال دیگر، تنها بهدلیل یک س... |
بپذیرید بچها همه چیز رو بپذیرید و رها کنید، اگر کسی دوستون نداره اگر کسی باهاتون ارتباطشو کم میکنه اگر کسی ازتون متنفره اگر کسی ازتون دور میشه اگر زندگی اون طور که میخواید پیش نمیره هیچی جز پذیرش ذهنتون رو رها نمیکنه و نشون نمیده چقدر بالغید. | بپذیرید، دوستان؛ همهچیز را بپذیرید و رها کنید. اگر کسی شما را دوست ندارد، ارتباطش را با شما کاهش میدهد، از شما متنفر است یا از شما فاصله میگیرد، و اگر زندگی آنگونه که میخواهید پیش نمیرود، هیچچیز جز پذیرش ذهن شما را آرام نمیکند و نشان نمیدهد که تا چه اندازه بالغ هستید. |
پسر خیلی عجیب بود اون قدیم میرفتیم عید دیدنی خونه یکی از فامیلا، همونو با همون آدم برمیگشتیم خونه خودمون که اونم عید دیدنمونو پس داده باشه.
بابا بخدا بهت اعتماد داریم، شفاها هم بگی بعدا میام ما قبولت داریم. | پسر، واقعاً عجیب بود. آن زمان که برای دیدوبازدید عید به خانه یکی از اقوام میرفتیم، همان فرد نیز به خانه ما میآمد تا دیدوبازدیدمان را پاسخ داده باشد.
به خدا به تو اعتماد داریم؛ حتی اگر شفاهی بگویی که بعداً میآیی، حرفت را میپذیریم. |
انقدر با یه مشت لوزر گشتید و حقیرتون کردن که حسرت بدیهیات یک رابطه احساسی رو میخورید و ابتداییترین مسائل براتون آپشن حساب میشه. دلم براتون میسوزه. | آنقدر با افراد نامناسب معاشرت کردهاید و تحقیر شدهاید که اکنون حسرت ابتداییترین بدیهیات یک رابطهٔ عاطفی را میخورید و مسائل اولیه برایتان امتیاز محسوب میشوند. برایتان متأسفم. |
پسگردنی زدن به بیشعورهایی که در پیادهرو راه میرن سیگار حناق میکنند و تمام دودش رو میفرستن تو حلق بقیه رو نرمالایز کنید! | پسگردنی زدن به افراد بیملاحظهای را که در پیادهرو سیگار میکشند و دود آن را به سمت دیگران میفرستند، امری عادی تلقی کنید! |
حتی اگه علت مرگم یخ زدگی باشه، بازم حاضر نیستم این هوا رو با گرمای تابستون عوض کنم. | حتی اگر علت مرگم سرمازدگی باشد، باز هم حاضر نیستم این هوا را با گرمای تابستان عوض کنم. |
تو قسمت جدید فست اند فیوریس، دواین جانسون هلیکوپتر رو با زنجیر یه دستی نگه میداره. دیوثا اینکارو سلمان خان هم دودستی میکرد. | در قسمت جدید فیلم «سریع و خشن»، دواین جانسون هلیکوپتر را با یک دست و بهوسیلهٔ زنجیر نگه میدارد؛ در حالی که سلمان خان نیز پیشتر همین کار را با دو دست انجام داده بود. |
غمگینم مثه اون استقلالی که گل خورد تیمش اومد کانال رو عوض کنه زد اون یکی کانال دید پرسپولیس گل زده | غمگینم؛ مثل آن هوادار استقلالی که پس از گل خوردن تیمش، برای تغییر کانال اقدام کرد، اما در کانال دیگر دید پرسپولیس گل زده است. |
یکی از جذاب ترین کارای دنیا اینه که وقتی یه نفر توی جمع پیشت نشسته و یهو صندلیش صدای گوز میده همون موقع تو بچسی | یکی از جذابترین کارهای دنیا این است که وقتی فردی در جمع کنار شما نشسته و ناگهان صندلیاش صدای خروج گاز معده ایجاد میکند، همان لحظه شما بخندید. |
شرکت تازه تاسیسه نمی تونم یک حقوق کامل بدم و نظافتچی استخدام کنم. از همه خواهش کردم نظافت و رعایت کنن
برای عدم تبعیض امروز داشتم سینک آشپزخونه رو میشستم که مشتری مهمم زنگ زد.
خانم منشی فرمودن:
مدیر عامل داره سینک و میشوره کارشون تموم شد می گم زنگ بزنن
من:
همیشه انقدر راستگویی؟
خانوم شیرزاد رو هم استخدام میکردم اینجو... | شرکت بهتازگی تأسیس شده است و در حال حاضر توانایی پرداخت حقوق کامل و استخدام نیروی خدماتی را ندارم. از همه همکاران خواهش کردهام نظافت را رعایت کنند.
برای رعایت عدالت و جلوگیری از تبعیض، امروز مشغول شستن سینک آشپزخانه بودم که مشتری مهمی با من تماس گرفت.
خانم منشی فرمودند:
«مدیرعامل مشغول شستن سینک است. پس از پایان کا... |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.