Informal
stringlengths
5
4.1k
Formal
stringlengths
3
4.91k
فکنم وقتشه یه شامپو مناسب موهام بگیرم و هرچی روش عکس شخصیت کارتونی مورد علاقمه رو نزنم به سرم
فکر می‌کنم وقت آن رسیده است که شامپوی مناسبی برای موهایم تهیه کنم و دیگر هر محصولی را که تصویر شخصیت کارتونی موردعلاقه‌ام روی آن است، روی موهایم استفاده نکنم.
هروقت مهمون دعوت کردین و مجبور شدین اینقدر تجملاتی و سخت گیرانه و زیاد غذا درست کنین بدونین اون مهمونی اصلا قرار نیس بهتون خوشبگذره و اون جمع پر از طعنه و کنایه و فضولی هست.
هرگاه مهمانی دعوت کردید و ناچار شدید به‌صورت تجملاتی، سخت‌گیرانه و بیش از حد غذا تهیه کنید، بدانید که آن مهمانی قرار نیست برایتان خوشایند باشد و آن جمع سرشار از طعنه، کنایه و دخالت در امور شخصی شماست.
یه بار یه پسره من و واسه آشنایی بیشتر برد آ اس پ گفت چی میخوری عزیزم گفتم فلافل تا الان خبری ازش نیس اونجا فهمیدم قناعت لیاقت میخواد
یک‌بار پسری برای آشنایی بیشتر مرا به رستوران ای‌اِس‌پی برد و پرسید: «عزیزم، چه میل داری؟» گفتم: «فلافل.» از آن زمان تاکنون دیگر خبری از او ندارم. همان‌جا فهمیدم که قناعت نیز لیاقت می‌خواهد.
رفتم سلمونی، بعد اصلاح دیدم داره دنبال پنبه، الکل و فندک میگرده، گفتم شاید میخواد تیغ و دستگاشو ضدعفونی کنه، ولی پنبه رو روشن کرد دستشو گذاشت رو موهام الکل شعله‌ورو پاشید رو گوشم آتیش گرفت من داشتم میسوختم اونم هول کرده بود میزد تو گوشم تا خاموشش کنه یعنی هم سوختگی درجه‌یک هم کوفتگی
به آرایشگاه رفتم. پس از اصلاح، متوجه شدم آرایشگر به دنبال پنبه، الکل و فندک است. ابتدا تصور کردم قصد دارد تیغ و دستهٔ آن را ضدعفونی کند؛ اما پنبه را آتش زد، روی موهایم گذاشت و الکل شعله‌ورشده را روی گوشم ریخت. گوشم آتش گرفت و من در حال سوختن بودم. او نیز هراسان شده بود و برای خاموش کردن آتش، به گوشم ضربه می‌زد. در نتیج...
اوایل جوانی اوضاع مالیمون خراب بود. روزا دانشگاه بودم و برای درآوردن هزینه دانشگاه شبها یه جایی کار میکردم. یهو زد و کاره تعطیل شد. برای اینکه خانواده نفهمن بیکار شدم شبها میرفتم تو پارک می‌خوابیدم. اون شبها از شدت ناراحتی فکر نمی‌کردم به صبح برسه، ولی رسید. خلاصه اینکه میگذره...
در اوایل جوانی، وضعیت مالی‌مان نامناسب بود. روزها به دانشگاه می‌رفتم و برای تأمین هزینه‌های تحصیل، شب‌ها در جایی کار می‌کردم. ناگهان آن محل تعطیل شد و کارم را از دست دادم. برای اینکه خانواده متوجه بیکاری‌ام نشوند، شب‌ها در پارک می‌خوابیدم. آن شب‌ها از شدت ناراحتی تصور نمی‌کردم صبح فرا برسد، اما سرانجام صبح شد. ...
کاش هوش مصنوعی یه داستانی برقرار کنه که بتونی نزدیک ترین آدم به چیزی که میخوای رو پیدا کنی
ای کاش هوش مصنوعی سازوکاری ایجاد کند تا بتوانی نزدیک‌ترین فرد به معیارها و خواسته‌هایت را پیدا کنی.
باید پولامو جمع کنم زنجیر بگیرم کل اهالی خونه رو ببندم تا دیگه نتونن برن بیرون.
باید پس‌انداز کنم و زنجیری تهیه کنم تا همه اعضای خانه را ببندم و دیگر نتوانند از خانه خارج شوند.
خوشنویسی هم به نظرم بیهوده‌ترین هنر ایرانیه. یه شعری رو که همین‌جوری نمی‌فهمی چی می‌گه، جوری سر و تهش رو کج می‌کنی که از روش هم دیگه نشه خوند.
به‌نظر من، خوشنویسی نیز بیهوده‌ترین هنر ایرانی است؛ شعری را که به‌خودیِ خود قابل فهم نیست، چنان دگرگون می‌کنند که دیگر از روی آن نیز نمی‌توان خواند.
من تا حالا سیزده به در نرفتم.تا بچه بودیم که به نظر پدر من کار مسخره ای بود که بخوایم بریم بیرون و تو طبیعت غذا درست کنیم و بخوریم اونم تو روز شلوغی که همه بیرونن،مگه خونه چه ایرادی داشت؟ بزرگ هم شدیم هیچوقت پیش نیومد،شاید چون یه جا ته ذهنم بابام میگفت خونه مگه چشه؟
من تاکنون در مراسم سیزده‌به‌در شرکت نکرده‌ام. زمانی که کودک بودیم، از نظر پدرم بیرون رفتن و تهیه و صرف غذا در طبیعت، آن هم در روزی که همه به بیرون می‌روند، کار بیهوده‌ای بود؛ مگر خانه چه ایرادی داشت؟ پس از بزرگ‌شدن نیز هیچ‌گاه چنین فرصتی پیش نیامد؛ شاید به این دلیل که در گوشه‌ای از ذهنم هنوز صدای پدرم می‌گفت: «خانه مگ...
یکی از بچه‌ها تقریبا همیشه در حال چای خوردنه یه بار هات‌چاکلت سفارش داده بود وقتی سفارشش رو آوردن رفت یه لیوان چای ریخت آورد که با هات‌چاکلتش بخوره
یکی از افراد تقریباً همیشه در حال نوشیدن چای است. یک‌بار هات‌چاکلت سفارش داده بود؛ وقتی سفارش را آوردند، رفت و یک فنجان چای ریخت و آورد تا همراه هات‌چاکلتش بنوشد.
اگر بخوام کوتاه‌ترین، مفیدترین و تنها یک توصیه‌ درباره ازدواج بهتون بگم اینه که اگه از خونواده فرهنگی-کارمندی هستین با یه بازاری ازدواج نکنین و برعکس نه خونواده های همدیگه رو میفهمین، نه دغدغه‌ها نه سبک تربیتی و مدیریت زندگی و نه حتی خاطرات مشترک دارین:)))
اگر بخواهم کوتاه‌ترین و مفیدترین توصیه را درباره ازدواج ارائه کنم، این است: اگر از خانواده‌ای فرهنگی یا کارمند هستید، با فردی از خانواده‌ای بازاری ازدواج نکنید و برعکس؛ زیرا ممکن است درک متقابلی از خانواده‌ها، دغدغه‌ها، شیوه تربیتی، سبک مدیریت زندگی و حتی خاطرات مشترک نداشته باشید.
من حاضرم تو سرما منجمد بشم بمیرم ولی یه روز گرم تابستونی رو تجربه نکنم.
حاضرم در سرمای شدید یخ بزنم و بمیرم، اما حتی یک روز گرم تابستانی را تجربه نکنم.
دوسال میشه که همه چی برای من تموم شد یوقتا با خودم میگم چی تو رابطمون کم بود که خیانت کرد :) کاش خیانت نمیکردی چون من عاشق خانوادت بودم،چون محبت هایی از خانوادت دیده بودم که فکرشم نمیکردم خانواده یه پسر اینکارارو کنه کاش کاری نمیکردی که من مجبورم شم روی خواهرتو زمین بزنم :)
دو سال است که همه‌چیز برای من به پایان رسیده است. گاهی با خودم فکر می‌کنم چه چیزی در رابطه‌مان کم بود که به من خیانت کردی. ای‌کاش خیانت نمی‌کردی؛ زیرا من خانواده‌ات را دوست داشتم و از آن‌ها محبت‌هایی دیدم که هرگز تصور نمی‌کردم خانواده‌ی یک پسر چنین رفتاری داشته باشند. ای‌کاش کاری نمی‌کردی که مجبور شوم با خواهرت ب...
صاحب خونه واسه تمدید زنگ زد گفت امسال واسه تمدید چقدر اضافه کنم!؟ منم گفتم دستم تنگه بذار یه مبلغ کمی رو بگم، یه مبلغی گفتم گفت خدا بده برکت برو املاک قرارداد و بنویس هنوز آدمای خوب وجود دارن.
صاحب‌خانه برای تمدید قرارداد تماس گرفت و پرسید امسال چه مقدار به اجاره‌بها اضافه کنم. من هم با توجه به شرایط مالی‌ام، مبلغ کمی پیشنهاد دادم. او گفت: «خدا برکت بدهد؛ به بنگاه املاک برو و قرارداد را تنظیم کن.» هنوز هم انسان‌های خوب وجود دارند.
مامانم معلم بود، یه بار که بچه بودم مامانم منو برد مدرسش و رفتیم سرکلاس، اخر کلاس دخترها اومدن ازش اجازه گرفتن و بنده رو بوس کردن. اولین و آخرین باری که جنس مخالف منو بوس کرد همونموقع بود کاش زمان و دنیا همونجا فیریز میشد.
مادرم معلم بود. یک‌بار، زمانی که کودک بودم، مرا به مدرسه‌اش برد و با هم وارد کلاس شدیم. در پایان کلاس، دخترها از او اجازه گرفتند و مرا بوسیدند. اولین و آخرین باری که جنس مخالف مرا بوسید، همان زمان بود. کاش زمان و دنیا همان‌جا متوقف می‌شدند.
ترامپ گفته قیمت دلار بیش از حد گرون شده‌. یعنی چی دلار گرون شده؟ پسر اونجام میخوان جنسو تو پاچه مردم کنن میگن دلار گرون شده ما هم مجبوریم قیمتو ببریم بالا.
ترامپ گفته است قیمت دلار بیش از حد افزایش یافته است. یعنی چه که دلار گران شده است؟ آن‌ها می‌خواهند کالاها را با قیمت بالاتری به مردم عرضه کنند و می‌گویند چون دلار گران شده است، مجبوریم قیمت‌ها را افزایش دهیم.
یه جوری دایره‌ی معاشرتم کوچیک شده هرساعتی نوتیف میاد میدونم کیه
دایرهٔ معاشرت‌هایم آن‌قدر محدود شده است که هرگاه اعلانی دریافت می‌کنم، می‌دانم از طرف چه کسی است.
ظرف اجیل خودش یه نوع فرهنگ سازی برای حمایت از نه به نژاد پرستیه تخمه ژاپنی بادوم هندی پسته ایرانی چلغوز افغانی
ظرف آجیل خود نمادی از فرهنگ‌سازی برای حمایت از مبارزه با نژادپرستی است؛ زیرا شامل تخمهٔ ژاپنی، بادام هندی، پستهٔ ایرانی و چلغوز افغانی می‌شود.
کی فکرشو میکرد یه روز محمود انقد اینتر نشنال بشه که استیکرش رو حتی چینی های خفاش خور هم تو گروه هاشون استفاده کنن
چه کسی تصور می‌کرد روزی محمود تا این اندازه بین‌المللی شود که حتی چینی‌ها نیز از استیکر او در گروه‌های خود استفاده کنند؟
سیگار هم‌ چیز عجیبیه ها، فکر کن یه چیزی روی بسته‌بندیش بجای تبلیغات دروغ، بزرگ نوشته باشه استفاده از این محصول باعث ابتلا به سرطان‌های‌کشنده‌ی ریه می‌شود، بعد بازم پرفروش‌ترین باشه.
سیگار پدیده‌ای عجیب است؛ تصور کنید روی بسته‌بندی آن، به‌جای تبلیغات گمراه‌کننده، با حروفی درشت نوشته شده باشد: «مصرف این محصول موجب ابتلا به سرطان‌های کشندهٔ ریه می‌شود»، اما با این حال همچنان پرفروش‌ترین محصول باشد.
اینهمه سعی نکنیم نظرات و سلایقمونو به هم تحمیل کنیم. مشکل گوشت‌خوارا با گیاه‌خوارا اینه که گیاه‌خوارا می‌خوان نظرشونو تحمیل کنن و همه رو از گوشت خوردن منع کنن. وگرنه هر دو یه یه اندازه به اکوسیستم ضرر می‌رسونه و دفاع از هر کدوم یه جور گوه خوردنه. حالا گوه با خامه صورتی یا سفید...
این‌قدر تلاش نکنیم نظرات و سلیقه‌های خود را به یکدیگر تحمیل کنیم. مشکل گوشت‌خواران با گیاه‌خواران این است که گیاه‌خواران می‌خواهند دیدگاه خود را تحمیل کنند و همه را از مصرف گوشت بازدارند. در غیر این صورت، هر دو گروه به یک اندازه به اکوسیستم آسیب می‌رسانند و دفاع از هرکدام، نوعی سخن بیهوده گفتن است؛ خواه با خامهٔ صورتی ...
امشب کارم خیلی طول کشید، برگشتنی رفتم موز خریدم برم خونه، تو فکر مشکلاتم بودم که تو کوچه یه پسری که مشخص بود نیازمنده جلوم رو گرفت گفت سیگار داری؟ گفتم نه. گفت یه دونه از این موزهات بهم می‌دی؟ بهش دادم. گفت حالت بده؟ گفتم چطور مگه؟ گفت: فقط آدم‌هایی که حالشون بده بهم کمک می‌کنن.
امشب کارم به‌طول انجامید. هنگام بازگشت، برای رفتن به خانه مقداری موز خریدم. در حالی که به مشکلاتم فکر می‌کردم، در کوچه پسری که به‌وضوح نیازمند به نظر می‌رسید، جلویم را گرفت و پرسید: «سیگار داری؟» پاسخ دادم: «نه.» سپس گفت: «یکی از این موزها را به من می‌دهی؟» و من یکی از موزها را به او دادم. پرسید: «حالت خوب نیست؟» گفت...
اگر نميدونيد چي رو بايد كجا بگين شما بيشعورين اگر سنتون بالاست و هنوز نميدونيد چي رو بايد كجا بگين شما يك بيشعور پيرين اگر كسي تاحالا اين رو بهتون نگفته شما يك بيشعور پير ديكتاتورين
اگر نمی‌دانید چه سخنی را در کجا باید بیان کنید، فردی بی‌ملاحظه هستید. اگر سن‌وسال بالایی دارید و همچنان نمی‌دانید چه سخنی را در کجا باید بیان کنید، فردی سالخورده و بی‌ملاحظه‌اید. اگر تاکنون کسی این موضوع را به شما نگفته است، فردی سالخورده، بی‌ملاحظه و مستبد هستید.
هیچی اندازه یه پسر تازه به بلوغ رسیده تو خونه منزجز کننده نیست گنده گوز بی مصرف با صدای نکره.
هیچ‌چیز به‌اندازهٔ حضور پسری که تازه به سن بلوغ رسیده در خانه آزاردهنده نیست؛ فردی خودبزرگ‌بین و بی‌فایده با صدایی ناخوشایند.
ورزش سه اومد مراسم توپ طلای ایران رو برگزار کنه، یه عالمه فوتبالیست و خبرنگار و چهره جمع شدن، یه جا رامین رضاییان عزیز هم اومد با لباس‌های خاصش رو فرش قرمز راه رفت، یکم مونده به شروع مراسم فدراسیون گفت اجازه برگزاری مراسم رو نمیدم جمعش کنید :)))) یعنی سیرک واژه کمیه در برابر این وضعیت.
ورزش سه قصد داشت مراسم توپ طلای ایران را برگزار کند و جمع زیادی از فوتبالیست‌ها، خبرنگاران و چهره‌های سرشناس در آن حضور یافتند. در بخشی از مراسم نیز رامین رضاییان با پوشش خاص خود روی فرش قرمز حضور پیدا کرد. اما اندکی پیش از آغاز مراسم، فدراسیون اعلام کرد که با برگزاری آن موافق نیست و باید مراسم لغو شود. واقعاً واژهٔ «...
اگه این لوگو رو میشناسی بچگی خوبی داشتی:)
اگر این لوگو را می‌شناسید، دوران کودکی خوبی داشته‌اید :)
یه سروش صحت بدین با یه سید جواد هاشمی و یه غفوریان، فقط سید جوادش نصفه باشه لای غفوریانشم گوجه نباشه، ممنون
لطفاً یک سروش صحت، یک سیدجواد هاشمی و یک مهران غفوریان بدهید؛ فقط مقدار سیدجواد هاشمی نصف باشد و در میان غفوریان نیز گوجه‌فرنگی نباشد. سپاسگزارم.
تا اینجا فهمیدم که برنامه نویسای فول استک ، بک اند دولوپرا رو قبول ندارن ،حاجی بک اندا ،فرانت کارا قبول ندارن ،فرانت کارا هم وردپرس کارا رو قبول ندارند:)
تا اینجا متوجه شده‌ام که برنامه‌نویسان فول‌استک، توسعه‌دهندگان بک‌اند را چندان قبول ندارند؛ توسعه‌دهندگان بک‌اند نیز طراحان فرانت‌اند را نمی‌پذیرند و طراحان فرانت‌اند هم برای وردپرس‌کارها اعتبار چندانی قائل نیستند. :)
بزرگ که میشی، کم‌کم میفهمی خیلی از دردها دوا و درمون ندارن و خیلی از مشکلات هم راه‌حل ندارن. یاد میگیری خیلی وقت‌ها به جای درمون و راه‌حل قطعی، باید فقط سعی کنی با مشکلاتت کنار بیای و بپذیریشون.
با گذر زمان درمی‌یابی که بسیاری از دردها درمانی ندارند و بسیاری از مشکلات نیز راه‌حلی قطعی نمی‌یابند. می‌آموزی که در بسیاری از مواقع، به‌جای جست‌وجوی درمان یا راه‌حلی قطعی، باید تلاش کنی با مشکلات خود کنار بیایی و آن‌ها را بپذیری.
گفت: آدما تا یکی بهتر از تورو پیدا می‌کنن می‌رن و همه‌چی یادشون میره اگه هم نرفتن ینی بهتر گیرشون نیومده! راست می‌گفت...
گفت: «آدم‌ها به‌محض اینکه فردی بهتر از تو پیدا کنند، می‌روند و همه‌چیز را فراموش می‌کنند. اگر هم نروند، یعنی فرد بهتری پیدا نکرده‌اند!» حق با او بود...
اصفهان یه خیابون حکیم نظامی داره یدونه حکیم شفایی یدونه حکیم صفایی یدونه حکیم سنایی از همه اینا که بگذریم یدونه هم حکیم داره، حکیم خالی
اصفهان یک خیابان به نام حکیم نظامی دارد، یک خیابان به نام حکیم شفایی، یک خیابان به نام حکیم صفایی، و یک خیابان به نام حکیم سنایی. علاوه بر همهٔ این‌ها، خیابانی هم وجود دارد که فقط «حکیم» نام دارد.
کسی که شکست عشقی خورده رو تو هر سطحی مسخره نکنید احمقا! رفیقم بعد از کات کردن دو سه ماه افسردگی نهان داشت به بچها هم گفته بود حالم خوب نیست و علتشم اینه اون احمقا هم بجای دلداری دادن مدام ایستگاش می‌کردند امروز خبر رسید اقدام به خود کشی کرده بود که خدا رو شکر به خیر گذشت.
افرادی را که دچار شکست عاطفی شده‌اند، در هیچ سطحی مورد تمسخر قرار ندهید. دوست من پس از جدایی، حدود دو یا سه ماه به افسردگی پنهان مبتلا بود و به دوستانش نیز گفته بود که حال خوبی ندارد و علت آن چیست. بااین‌حال، آن‌ها به‌جای همدلی و دل‌داری، مدام او را مسخره می‌کردند. امروز خبر رسید که او اقدام به خودکشی کرده است؛ خوشبختا...
سپاهان گل چهارمم خورد اگه جای رشید مظاهری این رشید رو میذاشتن کمتر گل میخوردن
سپاهان گل چهارم را دریافت کرد. اگر به‌جای رشید مظاهری، این رشید را درون دروازه قرار می‌دادند، گل‌های کمتری دریافت می‌کردند.
- میدونی از چی ازدواج بدم میاد؟ از اینکه بعد از یه مدت میفهمی از یه چیزایی دیگه هرکار میکنی لذت نمیبری چون همسرت ازشون خوشش نمیاد. : مثلا چی؟ - مثلا آهنگهای سنتی. از بعضی از دوستات، از مزه بعضی غذاها و..
— می‌دانی از چه چیزی در ازدواج بیزارم؟ از اینکه پس از مدتی متوجه می‌شوی دیگر از برخی چیزها لذت نمی‌بری، چون همسرت آن‌ها را دوست ندارد. — برای مثال، چه چیزهایی؟ — برای مثال، موسیقی سنتی، برخی از دوستانت، طعم بعضی غذاها و مواردی از این دست.
یه ستاد بحران درست شده هر اتفاقی که می افته تو دنیا تماس میگیرن ببینن ایرانیا خبر دار شدن اگه خبر دار شدن،کل پیجای اون کشور رو پرایوت میکنن
ستاد بحرانی تشکیل شده است که پس از هر رویدادی در جهان، تماس می‌گیرند تا بررسی کنند آیا ایرانیان از آن مطلع شده‌اند یا خیر. در صورت اطلاع ایرانیان، تمامی صفحات آن کشور را خصوصی می‌کنند.
یه حسی بهم میگه آخر فصل ,طارمی یهو نقابشو در میاره می فهمیم آرش برهانیه
حسی به من می‌گوید که در پایان فصل، طارمی ناگهان نقابش را برمی‌دارد و متوجه می‌شویم که او آرش برهانی است.
به نظرم انتهای ادا میشه گفتن "آب دمای محیط لطفا"، یعنی طرف دیگه ادا رو تموم کرده، دیگه هیچی اون حس اداییش رو ارضا نمی‌کنه، تهش رو دیده!
به نظر من، در نهایت می‌توان گفت: «لطفاً آب هم‌دمای محیط بیاورید»؛ یعنی فرد دیگر رفتار نمایشی خود را به پایان رسانده و هیچ چیز دیگری آن حس نمایشی او را ارضا نمی‌کند؛ او به نهایت آن رسیده است.
این وصل کردن دستگاهی که درد پریود رو شبیه سازی میکنه به مردها تازگیها خیلی ترند شده، مثلا زنها بهشون میگن که همزمان با تجربه درد باید خوراکی بخورن، یا اینجا اومدن تو کتابخونه و باید درد رو در سکوت تجربه کنن.
این روزها وصل کردن دستگاهی که درد قاعدگی را شبیه‌سازی می‌کند به مردان، بسیار رایج شده است. برای مثال، زنان از آنان می‌خواهند هم‌زمان با تجربهٔ درد، خوراکی بخورند؛ یا در اینجا به کتابخانه آمده‌اند و باید درد را در سکوت تجربه کنند.
این جنگ رو می‌دادی نولان برنامه‌ریزی کنه هم انقدر گیج کننده و قروقاطی نمی‌شد
اگر برنامه‌ریزی این جنگ را به نولان می‌سپردی، حتی این‌قدر گیج‌کننده و آشفته نمی‌شد.
پسر واقعا بیهوده ترین ورزشی که تو زندگیم دیدم گلفه. یه سریا وایمیسن با یه تیکه چوب میزنن زیر یه توپی، بعد وایمیسن ببینن کجا میره. بعدم راه میفتن میرن دنبال توپه تا پیداش کنن و باز همون روند تکرار شه. قشنگ ورزش اسکلا و پولداراست.
به‌نظر من، گلف بیهوده‌ترین ورزشی است که در زندگی‌ام دیده‌ام. عده‌ای با چوب به توپ ضربه می‌زنند، سپس منتظر می‌مانند تا ببینند توپ به کجا می‌رود. بعد به دنبال توپ می‌روند تا آن را پیدا کنند و این روند را دوباره تکرار می‌کنند. به‌نظر می‌رسد گلف ورزشی مخصوص افراد مرفه و کم‌خرد باشد.
این اسکنر ماشینا رو تاحالا دیده بودین؟! این ویدیو از یه ایست بازرسی پاکستان در نزدیکی مرز افغانستانه زیر ماشینا رو اسکن میکنن تا کسی تریاکی چیزی از اونور نیاره تو پاکستان
آیا تاکنون این اسکنر خودروها را دیده‌اید؟ این ویدئو مربوط به یک ایست بازرسی در پاکستان، در نزدیکی مرز افغانستان، است. در این محل، زیر خودروها را اسکن می‌کنند تا از ورود موادی مانند تریاک از آن سوی مرز به پاکستان جلوگیری شود.
جلال حال نداره دونه دونه پی ام بده
جلال تمایلی ندارد پیام‌ها را به‌صورت جداگانه ارسال کند.
سلبریتی ها میتونن یه کم غیرت رو از وریا غفوری یاد بگیرن
سلبریتی‌ها می‌توانند اندکی غیرت و جوانمردی را از وریا غفوری بیاموزند.
یعنی تو این کارخونه الویه سازیا یه آدم پیدا نمیشه که بگه آقا بیاید درپوش بسته بندیهامونو جوری بزنیم که مردم وقتی بازش میکنن به پدر مادرمون فحش ندن؟
یعنی در این کارخانه تولید الویه، آیا فردی پیدا نمی‌شود که پیشنهاد دهد درپوش بسته‌بندی‌ها را به‌گونه‌ای طراحی کنیم که هنگام باز کردن، موجب نارضایتی و ناسزاگویی مردم نشود؟
تصور کن: روزی که به دنیا اومده، چه ذوقی. ذره‌ذره با خون دل بزرگش کردی، شاهد قد کشیدنش بودی، کلی آرزو داشتی. اما، یه روز رفته و دیگه برنگشته. مریض نشده که انتظار این روز رو داشته باشی، تصادف نکرده. صبح با حال خوش رفته و دیگه برنگشته. چی می‌تونه اون حفره تو قلب خانواده رو پر کنه؟
تصور کنید: روزی که به دنیا آمد، چه شوقی داشتید. ذره‌ذره و با رنج فراوان بزرگش کردید، شاهد رشد و بالیدن او بودید و آرزوهای بسیاری برایش داشتید. اما روزی رفت و دیگر بازنگشت. بیمار نبود که انتظار چنین روزی را داشته باشید؛ تصادف هم نکرده بود. صبح، با حالی خوش از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. چه چیزی می‌تواند آن خلأ عمیق...
فک کنم سیمای اینترنت رو کشیدن الان نمیدونن چی به چیه یهو آبی رو وصل می کنن نت نصفی وصل میشه آبی رو قطع میکنن قرمز رو میزنن نصف دیگه وصل میشه بقیه قطع سبز رو میزنن با آبی فیلترشکنا کار میکنه زرد رو میزن فیلترشکن و بله و ایتا باهم قطع میشه
فکر می‌کنم کابل‌های اینترنت را جابه‌جا کرده‌اند و در حال حاضر وضعیت مشخصی ندارند. ناگهان کابل آبی را وصل می‌کنند و نیمی از اینترنت برقرار می‌شود. سپس کابل آبی را قطع و کابل قرمز را وصل می‌کنند؛ در این حالت نیمهٔ دیگر وصل شده و بخش باقی‌مانده قطع می‌شود. با وصل کردن کابل سبز، فیلترشکن‌ها همراه با کابل آبی کار می‌کنن...
یه پیرمرد و پیرزن خیلی گوگولی اومدن پیشم. خانمه گفت نوه‌ام دکتره. دانشگاه رشت درس می‌خوند. الان درسشو تموم کرده. گفتم آخی به سلامتی ایشالا. گفت نوه‌م خیلی نخبه‌ست. سخنرانی کرده واسه استادای دانشگاهش. خیلی باهوشه خیلی درسش خوبه. ما هم رفتیم سخنرانیشو دیدیم. کلی مقاله نوشته و دوست داره بره خارج. من خیلی برگام ریخته بود ...
یک پیرمرد و پیرزن بسیار دوست‌داشتنی نزد من آمدند. خانم گفت: «نوه‌ام پزشک است. در دانشگاه رشت تحصیل می‌کرد و اکنون تحصیلاتش را به پایان رسانده است.» گفتم: «چه خوب، ان‌شاءالله به سلامتی.» او ادامه داد: «نوه‌ام بسیار نخبه و باهوش است و در درس‌هایش موفقیت زیادی دارد. برای استادان دانشگاهش سخنرانی کرده است. ما هم رفتیم و ...
یه پرایدی با موتور جلوم تصادف کرد؛جوری که لحظه تصادفو دیدم؛ سر موتوری یه لحظه رفت زیر ماشین ولی چون کلاه داشت چیزیش نشد و یه مقدار خراش رو بدنش افتاد؛سریع پیاده شدم و کمکش کردم! راکب موتور تو شوک بود و هی میگفت : من هیچ وقت کلاه نمیزارم امروز صبح مادرم گفت به خاطر من کلاه بزار.
یک خودروی پراید با یک موتورسیکلت در مقابل من تصادف کرد؛ به‌گونه‌ای که لحظه وقوع تصادف را دیدم. سر موتورسوار برای لحظه‌ای زیر خودرو رفت، اما چون کلاه ایمنی بر سر داشت، آسیب جدی ندید و تنها چند خراش روی بدنش ایجاد شد. بلافاصله از خودرو پیاده شدم و به او کمک کردم. موتورسوار در شوک بود و مرتب می‌گفت: «من هیچ‌وقت کلاه ایمن...
دارم یه باشگاه مخفی تشکیل می‌دم از افرادی که واقعن زن می‌خوان. واقعنا؛ نه این زن خواستنای الکی‌ای که فقط واسه رابطه و بعدش همش جدال و بی‌حوصلگی و درموندگیه؛ نه، فقط واقعیا؛ اونا که دنیا رو به پای زنشون می‌ریزن و انقد لوس و عاشقانه رفتار می‌کنن که تو اتوبوس حال همه رو به هم می‌زنن.
در حال تشکیل باشگاهی مخفی از افرادی هستم که واقعاً خواهان ازدواج و داشتن همسر هستند؛ نه کسانی که صرفاً برای برقراری رابطه چنین ادعایی دارند و پس از آن، رابطه‌شان به مشاجره، بی‌حوصلگی و درماندگی می‌انجامد. منظورم افرادی است که همه‌چیز را برای همسرشان فدا می‌کنند و چنان عاشقانه و نازپرورده رفتار می‌کنند که حتی در اتوبوس ...
این کانالی که ازش فیلترشکن می‌گیرم مال یه ارمنیه خیلی واسم عجیب بود که یه ارمنی تو حوزه‌ای غیر از عرق که تخصصشونه انقدر خوب باشه
این کانالی که از آن فیلترشکن تهیه می‌کنم، متعلق به یک ارمنی است. برایم بسیار عجیب بود که یک ارمنی در حوزه‌ای غیر از تولید عرق، که در آن تخصص دارند، تا این حد مهارت داشته باشد.
سربازهایی که به جنگ میرفتن، معلوم نبود که بتونن به خونه برگردن یا نه... بخاطر همین دکمه دوم از یونیفرمشون که نزدیک ترین دکمه به قلب بود رو به کسی که دوست داشتن میدادن و همین رسم از اون موقع وارد فرهنگ ژاپن شده.
سربازانی که به جنگ می‌رفتند، نمی‌دانستند که آیا خواهند توانست به خانه بازگردند یا نه؛ به همین دلیل، دکمهٔ دوم یونیفرمشان، که نزدیک‌ترین دکمه به قلب بود، به فرد مورد علاقه‌شان می‌دادند. این رسم از آن زمان وارد فرهنگ ژاپن شد.
تو پارک هیچکس نبود فقط یه دختربچه دیدم، واسش دست تکون دادم و ایگنورم کرد، بعد رفت بالای سرسره با حالتی که من بشنوم بلند گفت سلاااام اینجا کسی نیست با من دوست شه؟ داد زدم آره من نادیام و میخوام با یه نفر دوست شم. میای دوستم شی؟ از اونور بلند داد زد منم مایااام بیا دوستم شو :)))) کاش میشد با آدم بزرگ ها هم اینجوری دوست ش...
در پارک هیچ‌کس نبود؛ فقط دختربچه‌ای را دیدم. برایش دست تکان دادم، اما به من توجهی نکرد. سپس بالای سرسره رفت و با صدای بلندی، طوری که بشنوم، گفت: «سلام! اینجا کسی نیست که با من دوست شود؟» من هم فریاد زدم: «بله، من نادیا هستم و می‌خواهم با کسی دوست شوم. می‌آیی دوست من شوی؟» او نیز از آن طرف با صدای بلند پاسخ داد: «من ه...
مهمترین اتفاق دنیا خودتون هستین. گرسنه بخوابید ولی شخصیت خودتون را در رهن کسی نگذارید... اگه قرار باشه چیزی یا کسی شما رو نجات بده، اون فقط و ففط شخصیت و توانایی‌های فردی خودتون هست.
مهم‌ترین اتفاق زندگی، خود شما هستید. گرسنه بخوابید، اما شخصیت و استقلال خود را در گروِ کسی قرار ندهید. اگر قرار باشد چیزی یا کسی شما را نجات دهد، آن فقط و فقط شخصیت و توانایی‌های فردی خودتان است.
از ترس کرونا یجوری کل خونه رو با الکل شستشو دادیم که ظهر مامور برق اومده بود شماره کنتور رو برداره، موقع رفتن زنگ زده بود به اکسش معذرت خواهی می‌کرد
از ترس کرونا، تمام خانه را چنان با الکل شست‌وشو دادیم که ظهر، مأمور برق برای ثبت شمارهٔ کنتور آمده بود و هنگام رفتن، به دلیل بوی شدید الکل، با عذرخواهی با همسر سابقش تماس گرفته بود.
چرا همیشه ما واسه دو قرون با راننده های تاکسی چونه میزنیم ولی رستوران های گرون که میریم با سخاوت انعام هم میدیم؟ واقعا کدومشون به سخاوت ما بیشتر نیاز داره؟
چرا همیشه برای مبلغی ناچیز با رانندگان تاکسی چانه می‌زنیم، اما هنگام رفتن به رستوران‌های گران‌قیمت، با سخاوت انعام نیز می‌دهیم؟ واقعاً کدام‌یک از آن‌ها بیشتر به سخاوت ما نیاز دارد؟
یه بارم گوگل گیر داد که ثابت کن ربات نیستی و تابلوها رو انتخاب کن، حدود نیم ساعت زدم همش اشتباه میزدم آخرش گفت ربات انقدر اسکل نیست بیا برو توو
یک بار هم گوگل از من خواست ثابت کنم ربات نیستم و تابلوها را انتخاب کنم. حدود نیم ساعت تلاش کردم، اما مدام اشتباه می‌کردم. در نهایت گفت: «ربات‌ها این‌قدر نادان نیستند؛ لطفاً برو.»
خواهرم واسه تولد دوست پسرش میخواد کادو بگیره، از بابام پرسید اگه قرار بود کادو برات بگیرم چیا دوست داشتی به عنوان یه مرد. بابام گفت: هیلتی. و ما حتی نمی‌دونستیم چی هست و وقتی فهمیدیم درهای جدیدی از شگفتی به رومون باز شد. :))))))))))))))))
خواهرم برای تولد دوست‌پسرش قصد داشت هدیه‌ای تهیه کند. از پدرم پرسید: «اگر قرار بود برای شما هدیه بگیرم، به‌عنوان یک مرد چه چیزی را می‌پسندید؟» پدرم پاسخ داد: «هیلتی.» ما حتی نمی‌دانستیم هیلتی چیست؛ اما وقتی متوجه شدیم، درهای تازه‌ای از شگفتی به رویمان گشوده شد. :))))))))))))))))
از خونه اشتراکی خسته ام، از یه طبقه یخچال خسته ام ، از اینکه من تمیز میکنم یکی دیگه میرینه وسط خونه خسته ام ! و حتی از اینم خسته ام که حالا حالاها نمیتونم به خونه مستقل و خیلی از آرزوهام حتی فکر کنم !!!
از زندگی در خانهٔ اشتراکی خسته‌ام؛ از داشتن یک طبقهٔ مشترک در یخچال خسته‌ام و از اینکه من نظافت می‌کنم، اما فرد دیگری فضای خانه را نامرتب می‌کند، به ستوه آمده‌ام. حتی از این موضوع نیز خسته‌ام که در آیندهٔ نزدیک نمی‌توانم به داشتن خانه‌ای مستقل و بسیاری از آرزوهایم فکر کنم.
مشکل اینه که توقعمون پایینه، از خونواده، از پارتنر، از دوست و رفیق، از رییس و همکار. هرکس یه سر نخود آدمیت نشون میده میشه قدیس.
مشکل این است که انتظارات ما از خانواده، شریک عاطفی، دوستان، رئیس و همکاران پایین است. هرکس اندکی انسانیت از خود نشان دهد، در نظر ما به قدیس تبدیل می‌شود.
از وقتی به مادرم گفتم همین چایی که تو مفتی میذاری جلومون تو کافه میدن هفت تومن دیگه یه ماهی هست تو خونه رنگ چای ندیدیم
از زمانی که به مادرم گفتم همین چایی که شما رایگان برایمان می‌گذارید، در کافه هفت تومان قیمت دارد، حدود یک ماه است که در خانه دیگر چای ندیده‌ایم.
احتمالا این آقا رو با ویدئوهای تیک تاک و «مااماا» بشناسید باید بهتون بگم که: ایشون که خیلی کیوت و بامزه به نظر میرسه به اتهام تجاوز به بچه ها و فیلم گرفتن ازشون بازداشت شده این قضیه فعلا ثابت نشده میگن مال پنج ماه پیشه و تازه خبرش اومده بیرون نتیجه: گول ظاهر آدما رو نخورید.
احتمالاً این فرد را از طریق ویدئوهای تیک‌تاک و عبارت «مااماا» می‌شناسید. لازم است بدانید که ایشان، با وجود ظاهر بامزه و دوست‌داشتنی، به اتهام تعرض به کودکان و فیلم‌برداری از آنان بازداشت شده است. البته این اتهام تاکنون اثبات نشده است. گفته می‌شود این موضوع مربوط به پنج ماه پیش است و خبر آن به‌تازگی منتشر شده است. نت...
ی اسنپ گرفتم راننده یه مرد خیلی جوون بود. زنگ زد به خانومش گفت: دخترمون خوابه یا بیدار؟ بعدم گفت بخابونش من نمیتونم دست خالی بیام خونه. قطع که کرد گفت امشب تولد بچمه هیچی براش نگرفتم. زد زیر گریه. گفت درامدش کفاف قسط هاشو هم نمیده. من نگهش داشتم یکی از عروسک هامو دادم ببره برا بچش. واقعا خیلی سخته شرمندگی پدر رو ببینی
یک‌بار با اسنپ سفر می‌کردم. راننده مردی بسیار جوان بود. با همسرش تماس گرفت و پرسید: «دخترمان خواب است یا بیدار؟» سپس گفت: «او را بخوابان؛ من نمی‌توانم دست‌خالی به خانه بیایم.» پس از پایان تماس، گفت: «امشب تولد فرزندم است، اما چیزی برایش تهیه نکرده‌ام.» سپس شروع به گریه کرد و گفت درآمدش حتی کفاف پرداخت اقساطش را هم نمی‌...
آدم نمیدونه فوتبال نگاه کنه،درس بخونه واس امتحان،بچه های مهمونا رو بزنه بعد افطار همه چی رو پیچیده کرده این ماه
آدم نمی‌داند فوتبال تماشا کند، برای امتحان درس بخواند یا بعد از افطار با بچه‌های مهمان برخورد کند؛ این ماه همه‌چیز را پیچیده کرده است.
خدا معلم کلاس چهارمم رو حفظ و رحمت کنه هر جا که هست. من هیچی درس از اون سال یادم نیست. اما یه چیز باهام مونده: ما رو تشویق (زور) می‌کرد هر روز ظهر که می‌ریم خونه همین‌طور که دستمون رو می‌شوریم جورابامون رو هم بشوریم. از اون به بعد من هیچ وقت جورابم بو نداد.
خداوند معلم کلاس چهارمم را هر کجا که هست، حفظ و رحمت کند. از آن سال تقریباً هیچ درسی به یادم نمانده است؛ اما یک نکته همیشه با من مانده: او ما را تشویق—البته بیشتر با اجبار—می‌کرد که هر روز هنگام بازگشت به خانه، هم‌زمان با شستن دست‌ها، جوراب‌هایمان را نیز بشوییم. از آن زمان تاکنون، جوراب‌هایم هرگز بوی نامطبوع نگرفته‌ا...
یه چیز جالب اینه که نویسنده‌ی ربات چت ناشناس در واقع دقیقا میدونه هر کسی چه پیامی به چه کس دیگری داده. همیشه فکر میکنم بقیه فکر میکنن رباته رو سرور تلگرامه و کسی نمیدونه.
نکتهٔ جالب این است که نویسندهٔ ربات گفت‌وگوی ناشناس در واقع دقیقاً می‌داند هر فرد چه پیامی را برای چه کسی ارسال کرده است. همیشه تصور می‌کنم دیگران فکر می‌کنند این ربات روی سرورهای تلگرام قرار دارد و هیچ‌کس از این موضوع اطلاعی ندارد.
ممد، على رو نديدى؟ نه والا
محمد، علی‌رو ندیدی؟ نه، واقعاً.
یه سریا خیلی حس خوبی به آدم میدن، مخصوصن وقتی باهاشون قطع رابطه میکنی
برخی افراد احساس بسیار خوبی به آدم می‌دهند، به‌ویژه زمانی که رابطه‌تان را با آن‌ها قطع می‌کنید.
اگه میخواید بدونین بوگاتی سواری چه قدر لذت بخش این ویدیو رو ببینید.
اگر می‌خواهید بدانید رانندگی با بوگاتی چقدر لذت‌بخش است، این ویدئو را تماشا کنید.
میخوام یه مدت تنها باشم (ینی یه نفر بهتر اومده صبر کن ببینم اون چجوریه)
می‌خواهم مدتی تنها باشم؛ یعنی فرد بهتری وارد زندگی‌ام شده و می‌خواهم ببینم رابطه با او چگونه پیش می‌رود.
هرکی حداقل یه دوست داره که کل رابطه شون تو این خلاصه میشه که طرف دوماه یبار یه مسیج بده بگه خیلی بی معرفتی٬ یه حالی از ما نمی‌پرسی
هرکسی دست‌کم یک دوست دارد که تمام رابطه‌شان به این خلاصه می‌شود: او هر دو ماه یک‌بار پیامی می‌دهد و می‌گوید: «خیلی بی‌معرفتی؛ هیچ‌وقت از حال ما خبر نمی‌گیری.»
اگر قشر ضعیف و متوسط هستید دانشگاه و رشته رو واقعا جدی بگیرید. یهو زندگی‌تونو عوض می‌کنه.
اگر از اقشار ضعیف یا متوسط جامعه هستید، انتخاب دانشگاه و رشته تحصیلی را بسیار جدی بگیرید؛ زیرا می‌تواند زندگی شما را به‌طور چشمگیری تغییر دهد.
پیرمرد اومد با یه لبخند ملیح گفت قرص می خوام. میگم چه قرصی گفت قرص دیگه. چند بار پرسیدم هی با لبخند گفت قرص. گفتم از همون قرصایی که هیچکس برا خودش نمی خواد و همیشه یه همسایه هست که سپرده براش بگیرن؟ اونقدر خنديد دندون مصنوعی از دهنش افتاد
پیرمرد با لبخندی ملیح آمد و گفت: «قرص می‌خواهم.» پرسیدم: «چه قرصی؟» پاسخ داد: «قرص دیگر.» چند بار سؤال کردم، اما هر بار با لبخند گفت: «قرص.» گفتم: «منظورتان همان قرص‌هایی است که هیچ‌کس برای خودش نمی‌خواهد و همیشه همسایه‌ای هست که سفارش می‌دهد برایش تهیه کنند؟» آن‌قدر خندید که دندان مصنوعی‌اش از دهانش افتاد.
دوستم که این استوری رو گذاشته دیروز همزمان با سه تا دختر دیت داشت... خلاصه که گول اینستا رو نخورید رفقا...
دوستم که این استوری را منتشر کرده، دیروز به‌طور هم‌زمان با سه دختر قرار ملاقات داشته است. در مجموع، دوستان، فریب ظاهر اینستاگرام را نخورید.
یه مرحله ای از بحث کردن با دخترا هست که کار به جایی میرسه که دختره میگه "خب حالا اصلا هرچی" اینجا دختره میدونه حق باهاش نیست, تو هم میدونی حق با اون نیست ولی اگه یک ثانیه بیشتر ادامه بدی دیگه کاملا تمام حق های دنیا با اون میشه و گه هم بخوری فایده نداره.
در برخی بحث‌ها با دختران، مرحله‌ای فرا می‌رسد که طرف مقابل می‌گوید: «خب، حالا هرچه می‌خواهی.» در این لحظه، او می‌داند که حق با او نیست و شما نیز همین را می‌دانید؛ اما اگر بحث را حتی یک لحظه ادامه دهید، تمام حق به او داده می‌شود و دیگر هر تلاشی برای توضیح یا جبران بی‌فایده خواهد بود.
دانشجو بودم میخواستیم با دوستام بریم سینما توی یک ماشین جامون نمی شد به بچه ها گفتم وانت بگیرم اولش همه فکر کردند شوخی میکنم، وانت گرفتم همه شون رو عقب وانت سوار کردم رسیدیم در سینما بیشتر پسرهای دانشکده بودند کلی بهمون خندیدن، ولی ما انقدر طول مسیر خندیدیم که عکس العمل اونها… اصلا برامون مهم نبود حال زندگی رو ببرید ا...
دانشجو بودم و می‌خواستیم با دوستانم به سینما برویم، اما در یک خودرو جا نمی‌شدیم. به آن‌ها پیشنهاد کردم یک وانت بگیریم؛ ابتدا همه تصور کردند شوخی می‌کنم، اما واقعاً وانت گرفتم و همه را در قسمت بار آن سوار کردم. وقتی به سینما رسیدیم، بیشتر دانشجویان دانشکده آنجا بودند و بسیار به ما خندیدند؛ اما ما در تمام مسیر آن‌قدر خن...
بعضی روزها مثل امروز نباید گول افتاب رو خورد، بهتره جای لباس یه پتو برداری زیپ بدوزی بهش، بری توش و درشو ببندی، تازه شاید گرم شدی.
برخی روزها، مانند امروز، نباید فریب آفتاب را خورد؛ بهتر است به‌جای لباس، پتویی بردارید، زیپی به آن بدوزید، داخلش بروید و درِ آن را ببندید؛ شاید تازه آن‌گاه گرم شوید.
اتاق خواب هرکس شخصیه تو عید دیدنی اگه دعوتتون نکردن سرتونو عین بز نندازین برین داخل اتاق خواب میزبان علی الخصوص پسر دختر جوون.
اتاق خواب هر فرد، حریم شخصی اوست. در دیدوبازدیدهای نوروزی، اگر شما را به اتاق خواب دعوت نکرده‌اند، بدون اجازه وارد آن نشوید؛ به‌ویژه اگر اتاق متعلق به جوانان باشد.
یکی استوری گذاشته بود که آخیش آخرین امتحان ارشدمم دادم، فقط یه پایان‌نامه مونده. فقط یه پایان‌نامه؟!!! هنوز هیچی نمیدونست، طفل معصوم.
فردی در استوری خود نوشته بود: «بالاخره آخرین امتحان دورهٔ کارشناسی ارشدم را هم پشت سر گذاشتم؛ فقط نگارش پایان‌نامه باقی مانده است.» فقط یک پایان‌نامه؟! آن زمان هنوز از دشواری‌های پیشِ رو آگاه نبود؛ بیچاره.
توی یک رابطه همه چیز رو دختر مشخص میکنه حتی دختر تعیین میکنه که پسره رابطه رو جدی بگیره یا نه
در یک رابطه، همه‌چیز را دختر تعیین می‌کند؛ حتی این‌که پسر رابطه را جدی بگیرد یا نه.
باز شما یه هیجانی دارید ننه باباتون گیر میدن چرا لباستون بوی دود میده مادر من یه بار پاکت سیگار و فندک از تو جیبم پیدا کرد به بابام نشون داد گفت خیر سرمون بچه تربیت کردیم هنوز نمی‌فهمه هرچی تو کوچه پیدا میکنه نباید بذاره تو جیبش!
باز هم وقتی هیجان‌زده می‌شوید، والدینتان به شما تذکر می‌دهند که چرا لباس‌هایتان بوی دود می‌دهد. مادرم یک‌بار پاکت سیگار و فندکی از جیبم پیدا کرد و به پدرم نشان داد و گفت: «با این همه زحمتی که برای تربیت فرزندمان کشیده‌ایم، هنوز نمی‌داند هر چیزی را که در کوچه پیدا می‌کند نباید در جیبش بگذارد!»
یکی از دوستان داشت در مورد خانمی صحبت میکرد،متوجه شدم کیو داره میگه گفتم:خوشگله یهو این مرد به نشانه ی تایید اومد بگه: آره خوشگله نگاهش افتاد به من با ترس گفت: به قول انیس خوشگل هم هست خب «به قول انیس؟!» آخرین باری تو زندگیت قول من واست سند بوده میشه بفرمایید کی بوده اوستا جون؟
یکی از دوستان دربارهٔ خانمی صحبت می‌کرد و من متوجه شدم منظورش چه کسی است. گفتم: «زیباست.» ناگهان آن مرد برای تأیید حرفم گفت: «بله، زیباست.» اما وقتی نگاهش به من افتاد، با ترس افزود: «به قول انیس، زیبا هم هست دیگر.» «به قول انیس؟!» آخرین بار در زندگی‌ات چه زمانی نظر من برایت سند و حجت بوده است؟ لطفاً بفرمایید، استاد ع...
سروش لشکری هم دروغ میگفت اگه قرار بود یه روز خوب بیاد ول نمیکرد اینجارو بره
سروش لشکری نیز دروغ می‌گفت؛ اگر قرار بود روزی خوب فرا برسد، اینجا را ترک نمی‌کرد.
یه جوری به ماه تولد افتخار میکنن که انگار خودشون کارای اداریش رو کردن که فلان ماه به دنیا بیان
به‌گونه‌ای به ماه تولدشان افتخار می‌کنند که گویی خودشان در فرایندهای اداری آن نقش داشته‌اند تا در آن ماه متولد شوند.
من خیلی بد پیامم. ممکنه یک هفته‌ پیامتون رو دیده باشم، آنلاین هم باشم اما جواب ندم. گاهی ممکنه علتش این باشه که ازتون بدم میاد و حوصله‌تون رو ندارم، گاهی هم صرفا تو ذهنم جوابتون رو دادم و فقط چون حوصله ندارم جواب نمی‌دم. نمی‌دونم چجوری اما خودتون بفهمید.
من در پاسخ‌گویی بسیار ضعیف هستم. ممکن است پیام شما را تا یک هفته پیش دیده باشم و حتی آنلاین باشم، اما پاسخی ندهم. گاهی دلیل آن این است که از شما خوشم نمی‌آید یا حوصلهٔ صحبت با شما را ندارم؛ گاهی نیز صرفاً در ذهنم پاسخ‌تان را داده‌ام و به دلیل نداشتن حوصله، آن را ارسال نمی‌کنم. نمی‌دانم چگونه، اما خودتان باید متوجه شوید...
آقای اسنپی گفت پریروز یه خانومه رو سوار کردم که چون کولر نداشتم امتیازم رو پایین داد و دو تومن پاداش ماهانه رو از دست دادم. منم از حرصش رفتم کولرم رو درست کردم و حالا می‌خوام این‌قدر درجه‌ش رو زیاد کنم که سرما بخوری و تو هم امتیازم رو کم بدی :))))
آقای اسنپی گفتند: «پریروز مسافری را سوار کردم که چون خودرو کولر نداشت، امتیاز پایینی به من داد و در نتیجه، پاداش ماهانهٔ دو میلیون تومانی‌ام را از دست دادم. من هم از روی ناراحتی کولر خودرو را تعمیر کردم و حالا می‌خواهم آن‌قدر دمای کولر را پایین بیاورم که سرما بخورید و شما هم امتیازم را کاهش دهید.» :))))
یکی از سرگرمی‌هام چت کردن با ربات‌های هوش مصنوعیه. امروز یکیشون اصرار داشت که ربات نیست و انسانه. بهش گفتم «اثبات کن انسانیچطوری اثبات کنم؟عشق رو توصیف کنعشق یعنی حال یه نفر دیگه مهم‌ترین مسئله زندگیت باشه
یکی از سرگرمی‌های من گفت‌وگو با ربات‌های هوش مصنوعی است. امروز یکی از آن‌ها اصرار داشت که ربات نیست و انسان است. به او گفتم: «ثابت کن که انسانی.» پرسید: «چگونه این موضوع را ثابت کنم؟» گفتم: «عشق را توصیف کن.» پاسخ داد: «عشق یعنی حالِ شخصی دیگر، مهم‌ترین مسئله زندگی‌ات باشد.»
بعضی وقت‌ها خارج شدن از یه گروه، پاک کردن یه برنامه، جواب ندادن به یه پیام، میشه مهربون بودن با خودمون، میشه آرامش...
گاهی خارج شدن از یک گروه، حذف کردن یک برنامه یا پاسخ ندادن به یک پیام، نوعی مهربانی با خودمان و مایهٔ آرامش است.
متاسفانه هادی چوپان دوم شد و خیلی هم ناراحت شد،طوری که تا آخر بالا نمود و استیج رو ترک کرد.کلا حرف و حدیث زیاده درباره نتیجه. پست اینستگرامش هم نشون میده که چقدر حالش بده،در هر صورت دومی مستر المپیا نیاز به شرمندگی نداره،سرتو بگیر بالا مرد
متأسفانه هادی چوپان به مقام دوم رسید و از این نتیجه بسیار ناراحت شد؛ به‌گونه‌ای که تا پایان مراسم در جایگاه خود باقی نماند و صحنه را ترک کرد. درباره نتیجه نیز حواشی و اظهارنظرهای بسیاری مطرح شده است. پست اینستاگرامی او نیز نشان می‌دهد که حال روحی مناسبی ندارد. بااین‌حال، کسب مقام دوم در مسابقات مستر المپیا جای هیچ شرم...
دخترا فقط تا یه جایی عاشقتن ، اگه خراب کنی دیگه هرکاریم کنی حسشون بهت برنمیگرده ؛ اینو خودم وقتی از دستش دادم فهمیدم !
دخترها فقط تا حدی عاشق شما هستند؛ اگر اشتباهی مرتکب شوید، دیگر هر کاری هم بکنید، احساسشان نسبت به شما بازنمی‌گردد. این را زمانی فهمیدم که او را از دست دادم.
خواهرزاده‌م یه نگاهی به کتابام انداخت و گفت اهاااا… پس اون همه چیزی که درباره‌ش حرف می‌زنی رو از اینجا خوندی! فکر کردم خودت بلدی ببخشید که بهم الهام نمیشه عزیزم:)
خواهرزاده‌ام نگاهی به کتاب‌هایم انداخت و گفت: «آها… پس تمام چیزهایی را که درباره‌شان صحبت می‌کنی، از اینجا خوانده‌ای! فکر می‌کردم خودت آن‌ها را می‌دانی.» ببخشید که خودبه‌خود به من الهام نمی‌شود، عزیزم. :)
یه اتفاق ترسناک و عجیب افتاده؛ مردم تو سینما داشتن قسمت جدید مقصد نهایی رو میدیدن که یهو سقف سینما ریخته رو سرشون، حالا نکته عجیب کجاست؟ موضوع فیلم مقصد نهایی هم دقیقا همینه؛ اینکه یکسری آدم به طرز وحشتناکی میمیرن. :)))
حادثه‌ای ترسناک و عجیب رخ داده است؛ مردم در سینما مشغول تماشای قسمت جدید فیلم «مقصد نهایی» بودند که ناگهان سقف سینما بر سرشان فروریخت. نکته عجیب ماجرا اینجاست که موضوع فیلم نیز دقیقاً همین است: گروهی از افراد به شکلی وحشتناک جان خود را از دست می‌دهند.
پیرمرد تو راهرو درمانگاه روستا زد رو شونه ام و بلند گفت: «خدا رحمت کنه امواتت رو! این چند روز که بی درد و زحمت شاشیدم خیلی یادت کردم!
پیرمرد در راهروی درمانگاه روستا بر شانه‌ام زد و با صدای بلند گفت: «خداوند امواتت را رحمت کند! در این چند روز که بدون درد و مشکل ادرار کردم، بسیار به یادت بودم!»
استاتوس واتسپ واقعا سمه؛ یه آدمایی میبیننش که پشمات میریزه، مثلا مامان اکس دوران دبیرستانت یا دوست ترم یک دانشگاهت که هیچ ارتباطی جز یه سلام علیک نداشتین یا مثلا رنگ‌کار ساختمون داییت…
استاتوس واتساپ واقعاً عجیب است؛ افرادی آن را مشاهده می‌کنند که باعث شگفتی می‌شوند، مانند مادرِ دوست دوران دبیرستانتان، هم‌دانشگاهیِ ترم اولتان که جز سلام‌وعلیک ارتباط دیگری با او نداشتید، یا نقاش ساختمان دایی‌تان.
مدیر ساختمون خودش رو چنان وقف وظیفه‌اش کرده که دو صبح اس‌ام‌اس داده: همسایه‌های عزیز موتورخونه خراب شده، روی بچه‌هاتون رو بپوشونید.
مدیر ساختمان چنان خود را وقف وظیفه‌اش کرده است که ساعت دو بامداد پیامک داده: «همسایگان عزیز، موتورخانه خراب شده است؛ فرزندان خود را گرم بپوشانید.»
هر موقع تو گروه تلگرام دانشگاه دارن یه استاد رو فحش کش میکنن معنیش اینه که نمره ها رو گذاشته رو سایت
هر زمان در گروه تلگرامی دانشگاه از استادی انتقاد یا بدگویی می‌کنند، به این معناست که نمره‌ها در سامانه قرار گرفته‌اند.
تو ادارات دولتی که میری تازه میفهمی چطوری شغل ایجاد میکنن، یه کار ساده‌رو بین چندنفر تقسیم میکنن. یکی پرونده میاره یکی دکمه اینتر رو میزنه یکی کارتخوان دستشه یکی هم منتظر اذان شه… آخرشم میگن برو فلان اپلیکیشن رو نصب کن و اینترنتی تایید کن که بچه های فناوری هم بی‌نصیب نمونن این تازه غیر از سازمانهای موازیه.
وقتی به ادارات دولتی مراجعه می‌کنید، تازه متوجه می‌شوید که چگونه شغل ایجاد می‌کنند؛ یک کار ساده را میان چند نفر تقسیم می‌کنند: یکی پرونده را می‌آورد، دیگری دکمهٔ «اینتر» را فشار می‌دهد، فردی کارت‌خوان را در دست دارد و شخص دیگری منتظر اذان است. در پایان نیز می‌گویند اپلیکیشن خاصی را نصب و به‌صورت اینترنتی تأیید کنید تا ...
اولیای عزیز این که بچه‌تون رو لای پر قو بزرگ کنید نه تنها باعث نمی‌شه اون بچه‌ بچه‌ی نرمالی باشه، بلکه در بزرگسالی فردی رقت‌انگیز و آویزون می‌شه که حال اطرافیانش رو به هم می‌زنه!
والدین گرامی، پرورش بیش‌ازحد حمایتگرانه و دور نگه‌داشتن فرزند از دشواری‌ها، نه‌تنها به رشد متعادل او کمک نمی‌کند، بلکه ممکن است در بزرگسالی فردی وابسته، ناتوان و آزاردهنده برای اطرافیان بار آورد.
یکی دیگه از نشونه‌های بومر بودن هم اینه که فکر می‌کنن هر چی تو اینترنت هست رو باید اینا هم بفهمن. بابا یه سری چیزا اصلا مخاطبش شما نیستید، چیه تا هر اصطلاح جدیدی می‌بینید، فکر میکنید اینم باید بلد باشید و بدو بدو میاید میگید وای ما جا موندیم. شاید ما اصلا از قصد اینجوری حرف می‌زنیم شما نفهمید
یکی دیگر از نشانه‌های ذهنیت بومری این است که تصور می‌کنند باید هر چیزی را که در اینترنت وجود دارد، درک کنند. برخی مطالب اساساً برای مخاطب شما تولید نشده‌اند؛ بنابراین لازم نیست با دیدن هر اصطلاح جدیدی تصور کنید که باید آن را بدانید و با نگرانی بگویید: «ما از قافله عقب مانده‌ایم.» شاید ما عمداً به این شکل صحبت می‌کنیم ت...
یه جا نوشته بود شبا که خوابت نمیبره یکی داره بهت فکر میکنه؛ با این بی‌خوابی‌ای که من دارم یه نفر نیست، یه دوست‌ داشتنه ساده هم نیست. یه ارتش روانی منن. ‌
جایی نوشته بود: «شب‌هایی که خوابت نمی‌برد، کسی به تو فکر می‌کند.» با این بی‌خوابی‌ای که من دارم، مسئله یک نفر یا حتی یک علاقهٔ ساده نیست؛ گویی ارتشی روانی از افراد درگیر من هستند.
تو مسیری که پا گذاشتم نه اونقدر جلو رفتم که امیدوار باشم همین روزا خوشحال میشم و نه دیگه توان برگشت به عقبو دارم، یه جایی همین وسطا به گل نشستم.
در مسیری که قدم گذاشته‌ام، نه آن‌قدر پیش رفته‌ام که امید داشته باشم به‌زودی خوشحال خواهم شد و نه دیگر توان بازگشت به گذشته را دارم؛ جایی در میانه، گرفتار و درمانده مانده‌ام.